• امروز : پنجشنبه, ۳۰ فروردین , ۱۴۰۳
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سیدمحمود سیدمرتضی

  • کد خبر : 2382
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سیدمحمود سیدمرتضی

سید محمود سید مرتضی هستم از گردان تخریب تیپ 10 سید الشهدا . نحوه ورود به این صورت بود که حاج عبداله امد و از تخریب گفت و کسانی هم داوطلب شدند. من هم به این صورت به گردان تخریب رفتم.ما زمان کمی در خدمت  شهید بهرامی بودیم. زمان خدمتمان کنار هم بود که ایشان […]

سید محمود سید مرتضی هستم از گردان تخریب تیپ 10 سید الشهدا . نحوه ورود به این صورت بود که حاج عبداله امد و از تخریب گفت و کسانی هم داوطلب شدند. من هم به این صورت به گردان تخریب رفتم.ما زمان کمی در خدمت  شهید بهرامی بودیم. زمان خدمتمان کنار هم بود که ایشان با بچه محله هایشان در یک چادر بودند و سعادتی شد که من هم با آنها برخورد داشتم. نحوه آشنایی مان این طور بود که ایشان کلاس حفظ قرآن و حفظ حدیث می گذاشت و من هم در چند جلسه شرکت کردم. بیشتر با بچه محله های خودشان بود حدوداً هشت نفری بودیم. من و سید محمد هم بودیم. خیلی خاص درس می داد به طوری که هنوز ان حدیث ها را حفظ هستم. خیلی صداتی خوشی داشت و حدیث ها را می خواند و خیلی عجیب درس می داد. مانند: لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ ، و قَلبُ الأحمَقِ وَراءَ لِسانِهِ که بعد از 40 سال هنوز در حافظه ام مانده است. بیشتر بعد از صبحانه این کلاس ها را می گذاشت و بعد از آن برای شناسایی میدان مین می رفتند که بچه ها را برای اموزش خنثی کردن می بردند. من هم با آن ها بودم. حاج محمد به سید محمد گفت: چرا سید مرتضی را با خود نمی برید! سید محمد گفت : از این به بعد با خودمان می بریم. بعد از ان من را هم با خودشان بردند.

پسته ای که روی زمین افتاده بود
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2382
  • نویسنده : حاج سید محمود سیدمرتضی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه