اصل مذاکره به معنای شکست یا پیروزی نیست. مفاد مذاکره تعیین میکند چه کسی پیروز و عزتمند است.
تردید نکنیم جریانی که امروز تلاش میکند به مردم القا کند هرگونه مذاکره به معنای شکست جمهوری اسلامی و پیروزی نظام سلطه در این جنگ است، تامین کننده ی مهم ترین نیاز دشمن برای اعلام پیروزی نهایی در این جنگ تحمیلی است. دشمن نیاز دارد فارغ از مفاد و نتایج جنگ که در میدان تا کنون به شکست قطعی او انجامیده است، برای خود پیروزی دیپلماسی بسازد و خود را در افکار عمومی و رسانه ها پیروز اعلام کند. از طرفی هیچ جنگی ممکن نیست بدون مذاکره و دستیابی به نتیجه ای که مورد پذیرش طرفین باشد، پایان یابد. به همین دلیل میتوان ادعا کرد که جریان منحرفی که امروز تلاش میکند با تهییج عواطف جبهه انقلاب به مردم القا کند که هرگونه مذاکره با دشمن به معنای شکست انقلاب در جنگ تحمیلی آمریکایی-اسرائیلی است، یا به نوعی نتیجه ی مهندسی افکار عمومی است یا مستقیما توسط عناصر نفوذی دشمن هدایت میشود.
تجربه ی تلخ ملت ما از مذاکره با آمریکا در دهه نود که منتهی به برجام شد، مجموعه ای بود از منافع و خسارات. اگر چه خسارات برجام نسبت به منافعش قابل مقایسه نیست اما نباید منافع مذاکرات منتهی به برجام را نادیده گرفت. واقعیت های دهه هفتاد و هشتاد نشان میدهد جنگی که امروز توسط آمریکا و اسرائیل علیه ایران براه افتاده ممکن بود در دهه نود آغاز شود. با این تفاوت که آمریکا با رای شورای امنیت سازمان ملل، سایر کشور های جهان را متقاعد میکرد تا در این جنگ او را همراهی کنند. همچنین افکار عمومی ایران اسلامی را مقصر، جنگ طلب و دنبال دستیابی به سلاح کشتار جمعی تلقی میکرد. در مقابل، ایران علیرغم تمام توانمندی های نظامی بومی که در طول چهل سال تلاش به آن دست یافته بود، نیاز به زمانی داشت تا ثمره های تعیین کننده ی این سلاح تعیین کننده را بچیند. برای اثبات این مدعی کافیست نگاهی به تاریخ تولید و تولید انبوه موشک ها و پهپاد هایی که امروزه ورق جنگ را به نفع جمهوری اسلامی چرخانده اند بی اندازیم. ایران اسلامی در این مدت علاوه بر ساخت پهپاد و موشک، دستاورد تعیین کننده ی دیگری نیز داشته است که اگرچه شاید همچون این صنعت دفاعی، نمایی پرطمطراق نداشته باشد اما عدم توجه به آن، موجب اشتباه محاسباتی مهمی میشود. این دستاورد عبارت است از ایجاد پایگاه های مقاومت در سراسر دنیا. اگرچه دشمن آمریکایی میخواست ایران را به انزوای کامل سیاسی اقتصادی بکشاند، اما در اثر انفجار اخبار ایران در جهان، منطق بی نظیر انقلاب اسلامی، در دنیا پخش شد و مریدانی پیدا کرد که نباید اثراتشان در پیروزی های اخیر جمهوری اسلامی را ندید گرفت. نامه ی امام شهیدمان، حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای به جوانان غربی و استقبال بی نظیر مردم از انقلاب، حتما اگر پیش از آشنایی مردم کشورهای غربی با منطق جمهوری اسلامی ایران میبود، مورد تحریف و سوء نیت ها و تفاسیری در تناقض با روح نامه روبرو میشد.
مواردی که احصاء شد، بخش عظیمی از منافع برجام است. مواردی که در متن برجام گنجانده نشده بود اما صرف زمانی که برجام برای دور شدن سایه ی جنگ پیش از موعد آمادگی ما به ارمغان آورد باعث شد ایران اسلامی بتواند با تکیه بر اراده ی ملت، تحت رهبری امام شهید امت به آن دست یابد.
اما تلخی ماجرا آنجا بود که متاسفانه خوش بینی مذاکره کنندگان ما به آمریکا در آن زمان از طرفی، و از طرف دیگر، خباثت آمریکای جنایتکار که ناشی از روح استکباری اوست، موجب شد تقریبا هیچ یک از عوایدی که میبایست در برجام نصیب ایران اسلامی شود تحقق پیدا نکند. جمهوری اسلام نقدا تمام درخواست های آمریکا را پرداخت و با اعتماد به امضای وزیر خارجه آمریکا در انتظار تحقق منافع برجام نشست. منافعی که هیچگاه محقق نشد. رهبر انقلاب اسلامی با وجود تلخی های برجام، و انتقاد هایی که بدلیل بدعهدی آمریکایی ها و اروپایی ها نسبت به برجام و اعتماد روح برجام به ایشان وارد میساختند هیچگاه اصل مذاکره را به تاثیراتش بر افکار عمومی زیر سوال نبردند. حتی پس از دولت آقای روحانی، سیاست جمهوری اسلامی پاسخ مثبت به درخواست آمریکاییها برای مذاکره بود اما با یک ساختار جدید. جمهوری اسلامی ایران پس از افشای چهره ی استکباری آمریکا در دنیا، و پس از اثبات این واقعیت به دنیا که ایران با منطقی متقن حاضر به حضور در میز مذاکرات و دفاع از اصول خویش است اما استکبار آمریکایی هیچگاه متعهد به هیچ اصولی نیست، مذاکرات با آمریکا رو بصورت غیر مستقیم پذیرفت.
همانطور که مشخص است، سیاست جمهوری اسلامی ایران همانگونه که هر عقل سلیمی تایید میکند، همواره برمبنای نگاهی مثبت به اصل مذاکره بوده و هست. بنابراین زیر سوال بردن اصل مذاکره نه تنها با اصول و مبانی جمهوری اسلامی سازگار نیست، بلکه با توجه به ناگزیر بودن هر جنگی از مذاکرات نهایی، نوعی خیانت به کشور است.
چراکه مذاکره به خودی خود تعیین کننده ی پیروز و بازنده ی جنگ نیست، بلکه مفاد مذاکرات پیروز جبهه جنگ را تعیین میکند.
با نگاه به خطی که آمریکا در پیش گرفته چنین استنباط میشود که آمریکا تلاش میکند تا با القای این برداشت خطا که (ایران در صورت پذیرش مذاکره با آمریکا، شکست خورده است)، شکست های بنیانسوز و غیرقابل جبرانش در میدان را با پیروزی مصنوعی در افکار عمومی جبران کند.
جمهوری اسلامی ایران که از روز های اول جنگ، دست آمریکا را خوانده بود، با بیان شرایط ایران برای پایان جنگ سعی کرد این توطئه ی آمریکایی را خنثی سازد و همانطور که شاهد بودیم، پس از انتشار عمومی شرایط ایران، هدفی منطقی و آینده ای روشن برای جنگ در افکار عمومی دنیا شکل گرفت. اما آنچه تعجب و تحیر انسان را برمیانگیزد موضع عجیبی است که بعضی چهره های شاخص، برخلاف مواضع رسمی جمهوری اسلامی اتخاذ کرده اند. چهره هایی که تا بحال با ویژگی ولایتمداری شناخته شده اند، حالا بجای تبلیغ ولایتمداری، تلاش میکنند اصل مذاکره را بعنوان خیانت به انقلاب اسلامی معرفی کنند. غافل از آنکه این سیاست جنگ را از هرگونه دستاورد عملی دور میسازد و تنها به سود دشمن رقم خواهد خورد.
از چهره ها و افراد تاثیرگذار بر افکار عمومی توقع میرود با ترسیم پایانی قابل افتخار و دستیافتنی برای جنگ، در راستای پیروزی اسلام و انقلاب اسلامی بر دشمن حیله گر دروغ گو نقش آفرینی کنند. مختصات نقطه ی پایان پیروزمندانه ی جنگ عینا همانگونه است که رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای ترسیم فرموده اند. ایشان برای پایان جنگ سه گزینه را به اولویت بیان فرمودند که نشان میدهد اولویت اول، تحمیل خواسته ها و شرایط ایران بر دشمن است. مطابق فرمایشات معظم له، جمهوری اسلامی ایران خسارات وارده و غرامت را از آمریکا خواهد ستاند. لطفا به متن بیانات امام سیدمجتبی خانه ای مدّظلّه العالی دقت کنید:
(به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند باندازهای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آنهم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.)
در صداقت و پاکی نیت مردم شریف و انقلابی ایران و چهره های محبوب و دارای پایگاه اجتماعی میام مردم، تردیدی وجود ندارد. اما شاید دلیل این خطا و بازی کردن در زمین دشمن را بتوان عدم ترسیم صحیح از پایان این جنگ توصیف کرد. این جنگ موجودیتی بدون تردید پایانی بر تحریم های اقتصادی و بسیاری از مشکلاتی خواهد بود که آمریکا و اسرائیل برای ایران بوجود آورده بودند اما ایجاد انتظاراتی غیر واقع بینانه از جنگ و ترسیم نتیجه ی آرمانی از پیروزی در جنگ نتیجه ی یک تصور غلط است که میگوید: (این آخرین جنگ است و باید اسرائیل یا آمریکا در این جنگ از بین بروند).
فراموش نکنیم امام شهیدمان در بیان سرنوشت اسرائیل و آمریکا، تعبیراتی بکار برده اند که میتواند ترسیم پایان این دو جبهه استکبار به ما کمک کند. امام شهید، حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای درباره ی سرنوشت اسرائیل و فلسطین فرمودند:
به توفیق الهی، مسئلهی فلسطین به سمت حل [شدن] دارد حرکت میکند. «حلّ مسئلهی فلسطین» یعنی چه؟ یعنی تشکیل حاکمیّت فلسطینی در همهی سرزمین [فلسطین]. ما طرحمان را مطرح کردهایم: طرح همهپرسی از فلسطینیها. البتّه آنهایی که اشغالگرند حقّی ندارند، امّا خود فلسطینیها، چه در سرزمین فلسطین، چه در کشورهای همسایهی فلسطین داخل اردوگاهها، چه در جاهای دیگر، هر جا هستند ــ چندین میلیون فلسطینی هستند ــ اینها میتوانند نظر بدهند. [همهپرسی] یک منطق دنیاپسند و قابل قبول و متمدّنانه برای ادارهی فلسطین است. حالا بعضیها میگویند «خب این [چیزی را] که شما مطرح میکنید رژیم صهیونیستی قبول نمیکند و زیر بار نمیرود»؛ خب بله، میدانیم زیر بار نمیرود، امّا زیر بار رفتن او در اختیار خودش نیست، دست خودش نیست؛ گاهی یک چیزی را یک دولتی، یک کشوری دوست ندارد، امّا به او تحمیل میشود، ناچار میشود. اگر این قضیّه دنبال بشود ــ که انشاءالله دنبال هم خواهد شد ــ اگر همین هستههای مقاومت ارادهی خودشان را، عزم راسخ خودشان را، خواست خودشان را به طور جدّی دنبال کنند، این تحقّق پیدا خواهد کرد؛ در این تردیدی نیست.
در این بیان ارزشمند وظایف جمهوری اسلامی و مقاومت اسلامی در قبال فلسطین اشغالی مشخص میشود. واضح است که امام شهیدمان، وظیفه ی جمهوری اسلامی ایران را ارائه ی راه حل مسئله فلسطین و حمایت از آن میدانند. و وظیفه ی خطیر و نهایی الزام رژیم غاصب صهیونیستی به پذیرش همه پرسی را به مقاومت محول کرده اند. در این تقسیم وظایف حکمت هایی نهفته است که باید مورد بررسی قرار گیرد.
نیک میدانیم که مسئله ی فلسطین و آزادسازی فلسطین بسیار فراتر از دشمنی اسرائیل و ایران است. بدون تردید خون های پاکی که در نتیجه ی جنایات گسترده اسرائیل ریخته شده ثمره ای بسیار فراتر از پایان اسرائیل خواهد داشت. پایان اسرائیل زمانی رقم خواهد خورد که جهان اسلام برای نابودی اسرائیل، متحد و وارد عمل شوند. منطق جذاب و متقن مقاومت، علاوه بر این که روز به روز مسلمانان بیشتری را به خود جذب میکند، امروز در حال دعوت به پذیرش اسلام بوسیله ی اثبات حقانیت اسلام است. این اتحاد را نباید دستکم گرفت چرا که کوچک ترین اثر اتحاد جهان اسلام، تحت عنوان مقاومت اسلامی، نابودی اسرائیل است.
حضرت امام خمینی رحمه الله علیه، فرموده اند: عجل علی ظهورک، به این نیست که تسبیح در دست بگیریم و ذکر بگوییم. عجل باید با کار من و شما بشود. یعنی این که مسلمین را با یکدیگر متحد بکنید. آنوقت ایشان ظهور خواهند کرد انشاءالله.
حکمت دیگری که در محول کردن وظیفه ی الزام اسرائیل به پذیرش نتیجه ی همه پرسی از اهالی فلسطین است، عبارت است از: مشروعیت.
از لحاظ حقوقی همانطور که اسرائیل و آمریکا حق ندارند در امور ایران دخالت کنند، جمهوری اسلامی ایران نیز حق دخالت در امروز فلسطین اشغالی را ندارد. بنابراین ما ناچاریم برای مشروعیت تشکیل حکومت فلسطینی و نابودی اسرائیل، از حق دفاع مسلمانان کل منطقه برای تصمیمگیری درباره ی معضل اشغال یک کشور مسلمان توسط صهیونیست ها دفاع کنیم.
حال که مشخص شد ازاله ی صهیونیست ها از فلسطین اشغالی با چه کیفیتی خواهد بود، باید جلوی توقع اشتباهی که میان بعضی از عزیزان جبهه ی انقلاب ایجاد شده را گرفت که عبارت است از نابودی اسرائیل در نتیجه ی پیروزی در جنگ کنونی.
ترسیم ابعاد پیروزی و پایان جنگ
مهم ترین اهداف دشمن آمریکایی و اسرائیلی از آغاز و ادامه ی جنگ اخیر (جنگ رمضان یا جنگ تحمیلی سوم) علیه کشور عزیزمان ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی عبارت بود از:
۱. تغییر حکومت در ایران برای پایان یافتن حمایت های جمهوری اسلامی به مقاومت
۲. نابودی یا تجزیه ی ایران برای این که درس عبرتی شود تا دیگر کشوری هوس مقاومت در برابر استکبار نکند.
۳. تصرف منابع نفتی و ثروت ایران
ایران اسلامی تا به امروز پیروزی خود را در دفاع از خود برای عدم موفقیت دشمن در تحقق اهدافش خلاصه کرده بود. شاید این بهترین و قابل فهم ترین ترجمه ی عبارت (دکترین نظامی دفاعی) باشد. اما حالا به بین صاحب نظران و تصمیم گیران، دکترین نظامی ایران به دکترین تهاجمی تغییر کرده است.
بنابراین، جمهوری اسلامی ایران حالا برای پایان جنگ و پیروزی مقاصدی برای خود تعریف کرده است و مختصات آن را به دشمن معرفی کرده است. به گفته ی مقامات رسمی، دفاع ما (در دکترین تهاجمی) تا زمانی ادامه خواهد که این شروط محقق گردد:
۱. تجاوز و ترور توسط دشمن پایان یابد.
این شرط اگر به تنهایی باشد به معنای آتش بس موقت است و عقلانی نیست. در اینجا لازم به ذکر است که آنچه مطرح شد درباره ی مذاکرات بود و نباید آتشبس را با توافق بر سر آتش بس موقت خلط کرد.
۲. شرایطی عینی ایجاد شود که جنگ بار دیگر تکرار نخواهد شد.
این شرط به معنای اخراج کامل آمریکا از منطقه است و ضامن پیروزی ماست. شاید این سوال مطرح شود که چه تضمینی برای عدم نقض این شرط وجود دارد. در پاسخ باید بگوییم مذاکرات و توفق میتواند حقی برای ایران ایجاد کند که در صورت نقض توافق و ورود تجهیزات نظامی آمریکایی به منطقه، حق انهدام فوری تجهیزات حتی پیش از استفاده از آن، برای ایران وجود دارد.
۳.پرداخت خسارتها و غرامت جنگ تضمین شده و به روشنی تعیین تکلیف شود.
این شرط میتواند در کنار اقدامات نظامی مهم ترین مهم ترین عامل بازدارنده ای باشد که آمریکا را تا دهه ها از تصمیم به حمله مجدد منصرف سازد.
۴.خاتمه جنگ در همه جبههها و در مورد همه گروههای مقاومت که در این نبرد مشارکت داشتند، در سراسر منطقه به اجرا درآید.
این شرط یعنی اسرائیل مهم ترین هدفش از جنگ را باخته است.
۵.اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز حق طبیعی و قانونی ایران بوده و خواهد بود و نیز تضمین اجرایی شدن تعهدات طرف مقابل است و باید به رسمیت شناخته شود.
این شرط را باید آغازی دانست بر مداخله ی ایران اسلامی در اقتصاد دنیا یا پایان مشکلات اقتصادی و تحریم.
در پایان لازم است بیان کنیم که وظیفه ی یکایک ما بعنوان سربازان جبهه انقلاب، انجام وظیفه و تکلیفیست که امام امت بعهده ی ما نهاده اند. امروز این وظیفه حضور در تجمعات و راهپیمایی هاست و تلاش برای ساخت ایران قوی. همچنین جلوگیری از تفرقه و تفرقه افکنی.
آنچه ما را بر نگارش این متن واداشت تلاش هاییست که برای اختلاف افکنی میان مردم عزیز با کلیدواژه ی مذاکره ممنوع انجام میشود. در جواب هرگونه بحثی که این روزها در جامعه مطرح میشود بهترین واکنش دعوت به ولایتمداری است. انشاءالله که ولایتمدار باشیم.


























































































