• امروز : چهارشنبه, ۹ خرداد , ۱۴۰۳
از زبان شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

یک سال ابتدای جنگ و ممانعت بنی صدر از اقدامات سپاه و بسیج

  • کد خبر : 1587
یک سال ابتدای جنگ و ممانعت بنی صدر از اقدامات سپاه و بسیج

ریشه ی توطئه ها ریشه ی توطئه ای که در جنگ با ضد انقلاب بوجود آمده بود به ابرقدرت ها برمیگردد که پشت سر هم برای ما مشکل ایجاد میکردند تا نتوانیم به خودمان برسیم . همان زمانی که من مسئول منطقه بودم ، مرتب گزارش میرسید که شاهد و ناظر فعالیت های ارتش عراق […]

ریشه ی توطئه ها

ریشه ی توطئه ای که در جنگ با ضد انقلاب بوجود آمده بود به ابرقدرت ها برمیگردد که پشت سر هم برای ما مشکل ایجاد میکردند تا نتوانیم به خودمان برسیم . همان زمانی که من مسئول منطقه بودم ، مرتب گزارش میرسید که شاهد و ناظر فعالیت های ارتش عراق هستند . از ارتفاعات آقداغ ، ارتفاعات ، سلمانه ، تنگ هووان ، پاسگاه بیشکان و از منطقه مهدان گزارش میرسید که ما میبینیم عراق به صورت وسیع در حال تدارک است و مانور میکند و نیرو هایش دائم در تحرک هستند . بعد ها این گزارش های جدی تر شد . دشمن با گلوله تانک پاسگاه گورسفید را در منطقه قصر شیرین زد و بچه ها هم تعصبشان گل میکرد و مجبور میشدند با موشک تاو و وسایل دیگر آنها را بزنند . در نتیجه بعضی مواضع نبردی در حد تیر اندازی متقابل شروع میشد . این کار ها در جاهایی مثل نفت شهر باعث مشکل میشد . در نفت شهر هنوز تاسیسات و امکاناتی داشتیم که فعال بودند و داشتند کار میکردند . من با آنجاها میرفتم و همه را نگاه میکردم . گزارش های ما به تهران داده میشد . که وضعیت را اینطور میبینیم و به نظر میرسد که نیاز به آماده باش داریم و جوری ذهن بنی صدر را منحرف کرده بودند که در غفلت باشیم و آنها حمله کنند .

گزارش وضعیت به بنی صدر

فرمانداران و استانداران به تهران میرفتند و میگفتند اوضاع استانمان دارد به هم یمخورد ما چه کار کنیم ؟ مردم ما دارند به جوش می آیند . میگویند اگر کمک بخواهید حاضریم کمک کنیم . در آخر ، مجبور شدم بنی صدر را دعوت کنم و به منطقه مورد نظر ببرم تا یاشان ببیند و از این طریق باور کند و تصمیم بگیرد .

بنی صدر به کرمانشاه آمد و یک جلسه نظامی گذاشتیم . گزارش کلی را بنده دادم . بعد برادران ارتش و سپاه گزارش های خود را دادند . قرارگاه همان قرارگاه واحد بود و ترکیب مقدس ارتش و سپاه در آن حضور داشتند . هیچ جا آثار دوگانگی دیده نمیشد . جالب بود به شدت از هم پشتیبانی میکردند .

جلسه طولانی شد . هلیکوپتر آماده کرده بودند که برویم . متوجه شدم که اگر با هلیکوپتر برویم موقع برگشتن به تاریکی میخوریم . این بود که به بنی صدر پیشنهاد کردم قردا برویم یا اگر موافق است از آنطرف با ماشین برگردیم . گفتند : حالا میرویم …

از کرمانشاه به طرف قصر شیرین حرکت کردیم و به سرعت به پاسگاه گورسفید رفتیم . ایشان دید که دیوار های پاسگاه ژاندارمری با گلوله ی تانک سوراخ شده . خودش هم از عناصر پاسگاه گزارش گرفت . حتی طوری شد که یکی از شخصیت های مومن ارتش به بنی صدر گفت : دیگر کار از این ها گذشته که بخواهید نیرو بیاورید . شما باید مثل آنان که گندم روی زمین میکارند مین بکارید تا اقلا مانعی در برابر ورود راحت دشمن باشد .

خیالمان راحت شد که به رئیس جمهوری رساندیم که اوضاوع خراب است . و خطر تهدید میکند . فکر کردیم آنها میروند و اقدام میکنند . متاسفانه هیچ اقدامی صورت نگرفت . انگار نه انگار که اطلاعات عینی به ایشان رسیده است . تا به آنجا که ناگهان حملات عراق شروع شد .

آغاز جنگ تحمیلی

کم کم به طرف عزل شدن میرفتم . کسی که آمده بود جای مرا بگیرد سرهنگ معدوم عطاریان بود . همه توطئه ها زیر سر او بود که میخواست ما را از آنجا کنار بزند . وقتی که همه چیز را تحویل دادم ، بیست و چهار ساعت بعد جنگ تحمیلی شروع شد .

ابتکار عمل به دست ایشان ( سرهنگ عطاریان ) افتاد که با پیشروی دشمن در منطقه سرپل ذهاب ، قصر شیرین ، سومار ، نفت شهر ، و ایلام مقابله کند . نیرو کم داشت . داشت برایم نیرو می آمد . از عقب و از لشکر 77 خراسان . گفتم : این ها را تو تحویل بگیر . فعلا کردستان را همان نیرو ها اداره میکنیم ، مسئله ای نیست .

جنگ تحمیلی آغاز شد . با آن هجوم گسترده هوایی دشمن . سپس حمله زمینی از محور های غرب و جنوب شروع شد . در غرب به ترتیب از شمال به جنوب تنگ باویسی ، تنگ هووان ، تنگه ترشابه و بعد پاسگاه هدایت ، قصر شیرین ، تنگ آب و نفت شهر و سومار و بعد محور صالح آباد و مهران و دهلران . این ها محور ها حمله دشمن در غرب بود . در جنوب دشمن از مناطق مختلف وارد صحنه شد . از فکه تنگه چزابه ، طلائیه ، کوشک ، حسینیه ، زید و شلمچه .

این حرکت سراسری بود و دشمن از هوا با هواپیما و از زمین با نیرو های زرهی و در مدت بسیار کوتاهی موفق شد ده هزار کیلومتر مربع از خاک مملکت اسلامی را تصرف کند . دشمن همچنان سازمان یافته ، تلفات و ضایعات نداده و خیلی محکم بود . چنین نیرویی سرمست و مغرور است .

در غرب پیشروی دشمن تا کله داود که تقریبا در شرق دشت ذهاب است ادامه یافت . لب مرز به دلیل ارتفاعات سرسختی که وجود دارد دشمن نمیتواند زیاد پیشروی کند . اگر بخواهد بیاید محبور است نیرو هایش را کانالیزه کند . در محور های گردنه پاتاق کرند ، اسلام آباد و گیلان غرب ، به طرف سه راهی ایلام ، سومار به طرف ایلام و صالح آباد به طرف ایلام ، محور ها به صورت نمگه هستند . اگر دشمن کانالیزه میشد به خطر می افتاد . به همین دلیل تاکتیک دشمن برای پیشروی و تجاوز این بود که در غرب ، در نوار مرزی خودی نشان بدهد . ولی عمده هدف و تک اصلی در جنوب انجام شد ، با اهداف کاملا روشمن که سرزمین های خورستان را تحت کنترل خود درآورد . از نظر اقتصادی امکانات نفتی و تاسیسات بسیار گسترده ای داشتیم . و عمده صدور نفت ما پایبند همان امکانات بود . در صورت تصرف خوزستان ، مافلج میشدیم .

هر موفقیتی در زندگی به دست آوردم از نماز اول وقتم بود

سیستم تشکیلات اداره کننده صحنه های نبرد

یک سال اول جنگ تحمیلی به گونه ای گذشت که باید از زبان آنهایی که در صحنه و در جربان بودند شنید . البته در آن زمان ، برادران سپاه هنوز وارد صحنه نشده بودند . یعنی صحنه عمل ، که میدانی برای کار داشته باشند ، برایشان ایجاد نشده بود . ارتشی ها زیاد بودند . از قدیمی ها که دوران تلخ یک سال اول را یادشان هست . بعضی از صحنه هایش را من متوجه بودم .

اولین صحنه ای که یادم می آید ، سیستم تشکیلات اداره کننده صحنه های نبرد بود . در منطقه جنوب ، نیروی زمینی ارتش قرارگاهی درست کرده بود . این قرارگاه را به پادگان دزفول برده بودند . کنار پادگان یک کارخانه لاستیک سازی هست که روکش لاستیک درست میکنند . برای کار های خودشان یک زیرزمینی داشنمد که چهارده متر عمق داشت . چند طبقه میرفت پایین در ته زیر زمین ، قرارگاه را دایر کرده بودند . از ترس موشک هایی که عراقی ها به دزفول میزدند .

بنی صدر هم معمولا به آنجا میرفت و جلسه میگذاشت . در اهواز ، نبروهای مومن به انقلاب و نیرو های حزب الله در گروه های مختلف نامنظم کار میکردند . آن موقع سیزده گروه نیرو آمده بودکه شاید از همه ی آنها متشکل تر ، گروه شهید چمران بود . آنها به اتکای موقعیت شهید چمران ، که وزیر دفاع و یا نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بود جاپایی در مرکز داشتند و به او اجازه داده بودند اسلحه و امکانات جمع آوری کند . در ضمن یک گوشه از منطقه را مثل منطقه دهلاویه – آنطرف سوسنگرد – به او داده بودند که کار کند . بقیه گروه ها اذیت میشدند و اصلا میدان عمل نداشتند .جتی سپاه که یک نهاد انقلابی بود تازه وارد صحنه شده بود و جایگاه نداشت . در محب گلف در اهواز ، نیروهای بسیج مردمی می آمدند و سازماندهی میشدند .آنها نیز جاپایی در دارخوین و شرق رودخانه کارون پیدا کرده بودند .

شرایط استقرار ارتش

تمام نیرو های ارتش وارد صحنه شده بودند و قبل از اینکه جنگ تحمیلی رح دهد فقط تعدادی از یکان های ارتش وارد صحنه نبرد با ضد انقلاب شده بودند و مثل لشکر 28 کردستان ، لشکر 64 ارومیه ، لشکر 77 خراسان ، لشکر 16 زرهی قزوین ، لشکر 21 حمزه از تهران ، تیپ 55 هوابرد ، و تیپ23 نیروی مخصوص . از هیکل ارتش ، فقط اینها فرصت نبرد و یک مقدار تکامل پیدا کرده بودند تا برای جنگیدن آماده شوند .

بقیه یگان ها دست نخورده و بکر بودند و هنوز آمادگی نداشتند که عمل کنند . نیاز به تزریق انگیزه بود . به علت این که سرانشان سران خودفروخته و منجرف بودند که قبل از انقلاب فراری یا گرفتار یا تصفیه شده بودند و هنوز جایگزینی انجام نشده بود و هنوز روح انگیزه ی ایمانی حاک نشده بود .

ارتش مهم ترین فدیتی بود که وارد صحنه شده بود تنها توانسته بود خاکریز سراسری بزند . از جبهه آبادان تا دارخوین خاکریز زدند ؛ بعد هم دب حردان و غرب اهواز و سوسنگرد و هویزه و دهلاویه . نتطقه رودخانه سابله و سیتان دست عراق بود .ازتفاعات میش داغ در دست عراق بود و دشمن پیشروی کرده بود تا پشت رودخانه کرخه .

چند باری هم سعی کرده بود از رودخانه کرخه بگذرد و به شوش و پل نادری دزفول بیاید و تنها جاده ی مهم ارتقاطی خوزستان را که جاده اندیمشک اهواز است قطع کند . اگر این کار را کرده بود سقوط خوزستان قطعی بود . ولی خداوند کمک کرد ، نیروهای هوایی در پل نادری دزفول ، با هواپیمای جنگی به جنگ تانک رفتند ، برای اینکه دشمن تنواند از پل بگذرد . اگر گذشته بود جاده اندیمشک اهواز قطع میشد .

حتی یک بار مجبور شدند پایگاه هوایی دزفول را تخیله کنند و یعنی هواپیماها را به سرعت حرکت داده بودند و به جای دیگری رفتند . اگر پایگاه را میگرفتند و هواپیما ها دست نخورده به دست آنها می افتاد خیلی بد میشد . این حطر بزرگی بود . دشمن هم چنین برنامه ای داشت ولی تلفات داد . الحق نیروی زمینی خوب جنگید و به قول معروف کارد به استخوانشان رسیده بود و جلوی دشمن را گرفتند و کلی تلفات به آنها وارد کردند . نبروی زمینی موفق شد آن طرف پل نادری دزفول اول جاده دهلران را که ارتقاعات سپتون در آنجاست بگیرد .

شهادت حاج قاسم ، حاج رسول و شهید اکبری به روایت حاج اسماعیل گوهری

از آن طرف دشمن هم میخواست به شوش حمله کند . جلوی آنها را گرفتند و نگذاشتند . نیروی زمینی در غرب رودخانه کرخه در صالح مشطط جای پایی هم گرفت . یک جا پا هم طرف های ارتفاعاتی که جلوی عراقی ها بود خط پدافند ما شد . ارتقاعات بازی دراز و سرپل ذعال و کوره موش و تنگ سومار . این شرابط استقرار ارتش بود .

یک سال توقف

این یک سال توقف دلالت بر این میکرد که نبرو های خودی کم کم دارند مایوس میشوند که میتوانند حداقل دشمن را در خاکمان نابود کنند یا از آنجه بیرون کنند . در این باره باید به چند نکته پرداخت .

یکی این که اطراف بنی صدر را مشاورانی گرفته بودند که به جز تخصص و یک مقدار آگاهی تئوری از علم نظامی چیزی نمیدانستند . در اول قضیه مه نیروهای ما در جبهه حضور یافتند بنی صدر را امیدوار کرده بودند که به زودی دشمن را نابود میکنیم و با همان روحیه ی ناسیونالیستی ، وطن پرستی و میهن پرسنی که از سابق مانده بود نوید داده بودند .

حتی در اتاق های جنگ خیلی راحت طرح نابودی دشمن را نشان میدادند . فلش های نشان دهنده ی این بود که دشمن دور میخورد و منهدم میشود . ینی صدر هم گمان میکرد آن فلش ها که روی نقشه کشیده شده روی زمین هم به راحتی انجام میشود . دو سه تا تک هم انجام دادند که یک مقدار در اول کار گرفت ولی زود خنثی شد . تک از اهواز ، در محور جاده خرمشهر در منطقه دب حردان انجام شد . که تک خوبی بود شاید هفتصد هشتصد اسیر هم گرفتند ولی صدایش را در نیاوردند که چه بر سرمان آمد و در پاتکی که دشمن زد چگونه عقب زده شدیم .

تک در جبهه طراح ، در اطراف کرخه نور ، و همینطور تکی گخ دشمن به طرف سوسنگرد و هویزه کرد و قتل عام های بجه های سپاه البته یک حماسه شد . آنجا ارتشی ها خوب ایستادند و نگذاشتند دشمن جلو تر بیاید . وگر نه دوباره دشمن در محور اهواز پیش می آمد .

تک منطقه الله اکبر تک نیمه موفقی بود . یک تچه را هم گرفتند و تعدادی را اسیر کردند . در آغاز عراقی ها اصراری نداشتند که جلوتر بیایند چون آن محور با جایی نمیرسید . در منطقه غرب عملیات روی ارتفاعات بازی دراز و کوره موش بود که دائم با تلفات سنگین انجام میشد . و به هیچ نتیجه و ثمری نمیرسید . وقتی نتیجه تلاش ها این طوری شد یعنی یک سال گذشت و به جایی نرسید ، همان طراحان نظامیس به بنی صدر برآورد عملیانی دادند . در این براورد آمده بود دلیل توثق و اینکه نمیتوانیم جلو بریم این است که به زبان ساده آمار و ارقام ، توان رزمی ما نسبت به شدمن در سطح پایین تر است و بااین توان رزمی نمیشود جنگید . باید توان رزمی را بالا برد . با هواپیما ، تانک ،مهمات و جنگ افزار های دیگر و مسائل آموزشی نیاز داریم . که دشمن از این نظر به خودش پرداخته و ما عقب هستیم .

البته برآورد آنها عملا درست بود . از چند ماه قبل له ثمر رسیدن انقلاب ، ارتش روی دور آموزشی نبود . برای اینکه برای اجرای دستورات زمان طاغوت و حکومت همیشه در حال آماده باش بود . بعد از آن هم مدت زیادی آموزش ها راکد بود .  فرماندهی درست اعمال نمیشد و انضباط حاکم نبود . همه ی این ها دلایل افت توان رزمی بود . فرمولی باید جایگزین نیشد تا نشان دهد ما نمیتوانیم با این چیز ها خود را متوقف نگه داریم .

در آبادان به صورت نامنظم دفاع میشد . یهنی همه ساخنمان ها سنگربندی کرده بودند و دفاعشان در منطقه ای بود که از 360 درجه پیرامون 330 درجه اش در دست دشمن بود . دشمن از رودخانه اروند هم به آبادان اشراف داشت و تا پل خرمشهر را گرفته بود . چندیدن بار هم سعی کرده بود که از آنجا به آبادان رخنه کند ولی جبویش را گرفته بودند . دشمن در امتداد رودخانه کارون تا تقاطع بهمن شیر و فیاضیه حضور داشت . از آنجا آمده بود این طرف کارون و پشت بهمن شیر قرار گرفته بود و خودش را به جاده ی ماهشهر رسانده بود . سه راهی ماهشهر آبادان اهواز را هم گرفته بود . راه از نظر مواصلاتی بسته بود .من از روی نقشه حساب کردم ، قفطحدود 30درجه از 360 درجه فضا در دست ما بود . بین رودخانه بهمن شیر و اروند دست ما بود و لیکوپتر ها مرتب کار میکردند . بچه های جهاد هم پل زدند . پل های بشکه ای را برای اولین بار درست کردند و از آنجا ماشین ها به سختی رد میشدند . روزانه تلفات سنگینی بر ما وارد میشد .

جمع آوری پیکر شهدای عملیات سیدالشهداء ع به روایت حاج علی اکبر جعفری

حصر آبادان باید شکسته شود

آقای داوود کریمی از بچه های ستاد مرکزی سپاه گفته بود خدمت امام رسیده بودند تا به ایشان بگویند که ما در جبهه آیادان روزانه این قدر تلفات میدهیم و امیدی هم نداریم که موفق شویم و آن را نگه داریم چه برسید به این که محاصره را بشکنیم . جنابعالی نظرتان چیست؟ حضرت امام در یک جمله کوتاه فرموده بودند که حصر آبادان باید شکسته شود .

آن وقت ها ما هنوز حضرت امام را در موضع فرمانده کل قوا خوب نمیشناختیم که با چه قاطعیتی فرماندهی را اعمال میکند . محکم ایستاده بودند که باید این محاصره شکسته شود . این گفته به ویژه برای بچه های سپاه تکلیف شده بود . در ستاد مرکزی سپاه شورای عالی فرماندهی جلسه گذاشت . من هم در این شورا شرکت داشتم . البته به عنوان مشاور شرکت میکردم . ه مشاور بودم و هم تثریبا سرپرست معاونت طرح و عملیات که تازه تشکیل داده بودیم و میخواستیم به آن شکل بدهیم . برادر ریحیم صفوی مسئول سازمانی واحد بود که بیشتر در دارخوین حضور داشت .

یک تیم ماموریت پیدا کردیم به آبادان برویم و طرح عملیاتی برای نابودی دشمن در شرق کارون به دست بیاوریم . البته بنده باید به صورت مخفیانه میرفتم و ز نیروی زمینی احراج شده بودم و باید روزهای شنبه خودم را به ستاد مشترک معرفی میکردم . البته صحبت کردند و گفتند تلقن هم بزنید کافی است .

از فرصت استفاده کردم . بچه های سپاه دعوت کرده بودند که در اینجا کار کن . جالی خوبی گیر آورده بودم . اساسی هم بود . این بود که به طرف منطقه میرفتم و نباید میفهمیدند که در منطقه هستم . قاطی بچه های سپاه با لیاس بسیجی رفته بودم . در همین سفر محور فیاضیه ، دارخوین و ماهشهر را از نزدیک شناسایی کردم و یعنی تا چند متری دشمن رفتیم تا ببینیم وضع دشمن چگونه است . خوشبختانه به این نتیجه رسیدیم که دشمن آسیب پذیر است و اکر ما بتوانیم با تمرکز خوبی از نیرو حمله کنیم موفق میشویم .

در شورای علی پساه گزارش داده شد که ما مینوانیم از سه محور حمله کنیم . منتها امکانات مورد نیاز جدود پنج هزار نفر بسیجی بود که باید آماده میشد . از ارتش هم باید توپخانه به کار گرفته میشد و از حمپاره انداز 120 میلیم تری نیز حداکثر استفاده میشد .  این طرح را شورا نقریبا یکپارچه تصویب کرد . رفتند دنبال تجهیزات و وسائل امکانات و هماهنگی با ارتش . چقدر سحت بود این هماهنگی .

یعنی هماهنگی در منطقه بهتر انجام میشد تا پیش بنی صدر و جاهای دیگر و متاسفانه مسئولان رده بالای ارتش به شدت مخالف بوجود آمدن این وحدت بودند . میگفتند این دو ارگان با هم نمی خوانند . پاسدار ها افراد تازه کار هستند و هنوز نه تحصصی دارند نه انضباط نظامی نه تشکیلات و امکانات . ارتشی ها سازمان یافته اند و اگر این ها بیایند اوضاع به هم میخورد .

شروع پیشروی و فتح با عزل بنی صدر

چنین دیدگاهی بود و در نتیجه کار به سختی پیش میرفت . در همین زمان ، به طرف منطقه شمال غرب برای آزادسازی اشنویه و باوکان راه افتادیم . زمانی بود که بنی صدر رفت . اصلا با عزل بنی صدر سرعت عمل برای هماهنگی و ایجاد قاطعیت برای جمله له دشمن افزایش یافت . یعنی بجه های سپاه و ارتش به راحتی در قرارگاه لشکر 77 خراسان که در محور ماهشهر بود جمع شدند و هماهنگی کردند و گفتند که از دارخوین و فیاضیه چنین کارهایی میکنیم و شما هم از محور یک کار دیگر بکنید . فکر میکنم این کار ها اگر اشتباه نگنم با نظارت آیت الله موسوس اردبیلی انجام شد و فرمانده ی نیروی زمینی وقت آن زمان تیمسار ظهیرنژاد درباره ی این مسئله در جوش و خروش بود .

در منطقه شمال غرب بودیم که شنیدیم حمله آغاز شد . عملیات ثامن الائمه ، فکر کنم بیشتر از نه ساعت طول نکشید . از شب که شروع کردند جدود ساعت ده یازده صبح کار تمام شد . از سه محور پیشوری انجام شده بود و دشمن در شرق رودخانه کارون منهم شد . کلی غنائم به دست نیروهای نظامی افتاد . و از هم مهم تر ، ثمره ی این عملیات روحیه و احساسی بود که در نیروهای رزمنده بوجود آمد . چه ارتشی و چه سپاهی

آنها فهمیدند که میتوانند با دشمن بجنگند و آن آمار و ارقامی که داده بودند ، مانع این کار نیست . مهم ترین رمز پیروزی ، اتحادی بود که بین آنها بوجود آمده بود . حدود هزار و سیصد نفر اسیر گرفته شد و محاصره ی آبادان شکست .

 

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1587
  • نویسنده : شهید علی صیاد شیرازی
  • منبع : کتاب ناگفته های جنگ

خاطرات مشابه

23فروردین
هر موفقیتی در زندگی به دست آوردم از نماز اول وقتم بود
روایتی از اصرار شهید صیاد شیرازی به نماز اول وقت

هر موفقیتی در زندگی به دست آوردم از نماز اول وقتم بود

ثبت دیدگاه