• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
ماجرای اعزام بچه های کم سن و سال

چادر و دسته ی کودکستان به روایت حاج اسدالله سلیمانی

  • کد خبر : 3529
چادر و دسته ی کودکستان به روایت حاج اسدالله سلیمانی

در یکی از اعزام ها تعداد زیادی نیروهای بچه سال به گردان آمده بودند . تعداد زیادی از بچه هایی که آمده بودند سن و جثه هایشان کوچک بود . بچه های دبیرستانی و کوچک بودند ، نسبت به بچه های قدیمی که ته ریشی داشتند و سنشون کمی بالاتر بود . این ها در […]

در یکی از اعزام ها تعداد زیادی نیروهای بچه سال به گردان آمده بودند . تعداد زیادی از بچه هایی که آمده بودند سن و جثه هایشان کوچک بود . بچه های دبیرستانی و کوچک بودند ، نسبت به بچه های قدیمی که ته ریشی داشتند و سنشون کمی بالاتر بود . این ها در چادری مستقر شدند که عنوان کودکستان گرفت .

مسئول دسته و مسئول چادر آن ها در یک دوره ای من بودم . دوره ی آموزششان در قلاجه بود و فکر میکنم چهل و پنج روز قبل از عملیات مهران بود . در آن دوره این ها در چادر ما بودند و من مسئول چادر بودم .

برادر عزیز ، آقای صمد زاده هم که آن زمان یک معلم به تمام معنا بود و مسلط به مسائل دینی و شرعی و احکام بود معاون دسته بود و در واقع مربی تربیتی بچه ها بود .

آقا سید محمد زینال حسینی ، نظرش این بود که مسئول دسته و معاون دسته را باید طوری انتخاب کند که یک نفر مسئول دسته و متخصص در امور عملیاتی رزمی باشد ، و معاون دسته یا نفر دوم باید اهل مسائل معنوی و پرورشی باشد و یا اینکه معنویتش بالا باشد و به تربیت بچه ها اهمیت بدهد .

ضمن اینکه چادر این بچه ها باید از نظر خواب و خوراک و همه چیز دقیقا باید منظم و مرتب باشد که بچه های مردم غذایشان کم نیاید ، گرسنه نمانند ، سرد و گرمشان نشود و …

و در عین حال بحث های رزمی و نظامی آموزش هایشان هم به خوبی پیش برود .

میگفت تو که طاقت آتش دنیا را نداری آتش جهنم را چکار میکنی ؟

بنابراین ترکیبی از مسئول دسته و معاونش طوری چیده میشد که این دو بُعد را پوشش دهند . آن جا هم بُعد رزمی اش را من پیگیری می کردم و بُعد تربیتی اش را آقای صمد زاده . اینگونه گروه کودکستان را در واقع ما اداره می کردیم.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3529
  • نویسنده : حاج اسدالله سلیمانی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه