• امروز : چهارشنبه, ۲۴ تیر , ۱۴۰۵

ولی فقیه را خدا نصب میکند یا شورای خبرگان رهبری

ولی فقیه را خدا نصب میکند یا شورای خبرگان رهبری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد درگذشته سوالی مطرح و بحث شده بود که مجلس خبرگان رهبری، رهبر را کشف میکند و اعلام میکند یا راساََ نصب میکند؟ البته ما نباید در قید و […]

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد
درگذشته سوالی مطرح و بحث شده بود که مجلس خبرگان رهبری، رهبر را کشف میکند و اعلام میکند یا راساََ نصب میکند؟

البته ما نباید در قید و بند این واژه ها باشیم. زیرا واژه ها بار معنای حقیقی خود را ندارند. بنده میگویم تشخیص، و تعریفی از این کلمه دارم. شما میگویید تعیین، و تعریفی از آن دارید. وقتی این تعریف ها را درکنار هم میگذاریم، متوجه میشویم که تفاوتی ندارند اما ظاهر آنها با یکدیگر در تعارض است.

برای پاسخ به این سوال باید بدانیم که رهبری یعنی ولایت داشتن. ولایت به معنای ولایت انسانی بر انسان دیگر است. اصل اول در قرآن کریم این است که هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد. یعنی هیچ انسانی نباید بر انسانی دیگر ولایت داشته و آزادی او را سلب کند. ولایت به معنای سلب آزادی است.
ما که میگوییم پدر بر فرزندش ولایت دارد، یعنی برای مثال میتواند بگوید فلان جا نرو، سفر نرو و… . این دستور، فایده و مصلحت دارد اما روح ولایت سلب آزادی است. بنابراین، این دستور اعمال ولایت به حق است. این، درصورتی است که ولایت، به حق باشد.

اگر ولایت باطل باشد، هم مسئله سلب آزادی را دارد و هم مفاسد بزرگ‌تری دارد. زیرا خداوند انسان را آزاد و مختار آفریده و لازمه ی آزادی، این است که انسانی بر انسان دیگر ولایت نداشته باشد.

اصل دوم میگوید که خداوند متعال بر انسان ها ولایت دارد که برای آن دلایل عقلی، قرآنی و روایی داریم.

خدواند متعال دو نوع ولایت بر انسان دارد:
نوع اول، ولایت تکوینی است که از مجرای علل و اسباب طبیعی خداوند اعمال میشود. مثلاً من به دنیا می آیم و روزی به دلیل بیماری یا هر دلیلی از دنیا میروم که خود، علل اسباب طبیعی است.
نوع دوم، ولایت تشریحی است که از مجرای وحی است.

ولایت تشریحی از مجرای دین و احکام دینی است. روح ولایت تشریحی خداوند متعال، باید ها و نباید هاست. یعنی خداوند متعال میفرماید این کار را باید انجام دهید و واجب است، یا این کار حرام است.
با ولایت تشریحی خداوند میتوان مخالفت کرد. برای مثال، نماز واجب است. این اِعمال ولایت از ناحیه وجوب نماز است اما عده ای نمی‌خوانند و این ولایت را نقض میکنند. یا در جهاد که ممکن است عده ای جهاد نکنند.
خداوند متعال ولایت تشریحی را از مجرای وحی آورده که اجرایی بشود.
خداوند متعال، مستقیما بشر را در اجرای دین هدایت نمیکند و ولایت را اعمال نمی کند و وحی را واسطه بین خود و خلق خود قرار داده است .
این وحی میشود رسول خدا (ص) که ولایت به ذات ندارند ، یعنی از این باب است که بلا تشبیه خداوند متعال راهی جز اینکه یک انسان واسطه باشد، ائمه اطهار علیهم السلام نیز ولایتشان از جانب خداوند است، انسان ها نمی‌توانند ولایتی بدهند یا ولایتی را پس بگیرند ،حضرات معصومین از جانب پیامبر اکرم ولایت گرفته و پیامبر نیز از جانب خداوند متعال ولایت گرفته است پس خداوند ولایت تشریحی را به ائمه اطهار و پیامبر تفضیل کرده است.

این ولایت به پیامبر و ائمه اطهار داده شده تا دین را تبلیغ و اجرایی کنند .
برای اجرایی کردن دین به حکومت و نظام نیاز داریم در غیر این صورت بخش اعظمی از آن را نمیتوان اجرایی کرد.
حدودیات و مسائل اقتصادی ،نزاع ،قضا و جنگ و صلح را نمیتوان بدون حکومت و نظام مدیریت کرد در نتیجه لازمه اعمال ولایت تشریحی وجود نظام و حکومت است این همان کاری است که پیامبر خدا و بقیه حضرات معصومین انجام دادند.این مسائل وجود دارد تا زمانی که به عصر غیبت میرسیم.
در عصر غیبت یا باید بگوییم مسلمین به حال خود رها شده‌اند به معنای این که بخش اعظمی از دین تعطیل است و اجرا نمیشود و فقط مواردی را میتوان انجام داد که فردی است مانند نماز خواندن و روزه گرفتن، یا اینکه بگوییم رها نشده اند که اینجا خود ولایتی وجود دارد، یک ولی و رهبری که جذب شده است.
فرض اول به عدله عقلی ، قرآنی و روایی باطل است درنتیجه در عصر غیبت یک ولی و رهبر لازم است .

رهبر سلب آزادی میکند، زمانی که شخصی را منصوب می‌کند تا یک سری کارها را انجام دهد و یا از یک سری کار ها و در زمینه های صلح و جنگ منع شود اگر بخواهد این قوانین را اجرایی کند به معنای سلب آزادی است .
درنتیجه خود او یه ذات این را نداشته و انسان ها نیز نمی‌توانند ولایت بدهند ، هیچ انسانی نمی‌تواند بگوید من تو را ولی خود قرار داده و مدبر امور من باش و از خود سلب آزادی میکنم .
قرآن میفرماید هیچکس حق ندارد این ولایت را بدهد، خداوند نهی کرده و وعده عذاب جهنم برای این موضوع را داده است.
ما بر اساس روایت آیات قرآن و خصوصا روایت ها به این جا میرسیم که امام عصر یک ولی و حجت دارد .
در برحه ای از زمان اصطلاحا ۴ نائب خاص بودند که امام معین کردند که اولی از دنیا رفتند و بعد هم دومی و سومی و…
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغری ولایت با به شخص سپرد
در عصر غیبت کبری نسبت عام شد به این معنا که ولایت را به روی یک عنوان برد ، ولی فقیه عادل که مخالف هوای نفس و غالب احکام شریعت باشد .
کسی که مصداق بارز این عنوان باشد قابلیت این ولایت را داد .

قابلیت این ولایت یعنی این عام شامل حال او میشود که ممکن است در یک نفر باشد در ۵۰ یا ۱۰۰ نفر باشد زیرا همه مصداق این عنوان هستند ممکن است بگویند یک زید را اکرام کن یک شخص خاص را یا یک فقیر را اکرام کن اکرم الفقیر ممکن است ۱۰۰ فقیر در شهر باشد که همه مصداق این این موضوع هستند
اینجا عنوان به سوی ولایت مشروع رفته است، از طرفی ولایت فقیه باید اعمال ولایت انجام دهد و اگر شرایط را دارد نمی‌تواند بگوید انتخاب من نیستم باید اعمال ولایت را انجام دهد این یک ابزار است .
از طرفی مردم نیز باید اطاعت داشته باشند که داشتن ولی فقیه بر آنها واجب است. جایی که مردم تشخیص داده نیاز دارند و ذهن انها به سمت یک نفر از بین صد یا هزار نفر می‌رود موضوع تمام است و آن نصب عامه بر آن فعلیت پیدا میکند.

در جایی که این موضوع نیست، مردم عده ای را انتخاب کرده و به آنها وکالت بلاعزل میدهند و اجازه میدهند به جایشان انتخاب و تشخیص بدهند نه اینکه تعیین بکند چون این موضوع تعیین شده و هیچ انسانی نمی‌تواند انسان دیگری را ولی خود قرار دهد یا کسی بگویید ولی شما هستم ، این ولایت باید از جایی دیگر انتخاب شود،زیرا این موضوع به خلاف فطرت و سلب آزادی برمیگردد که تنها از طرف خداوند متعال صورت می‌گیرد .
بنابراین در زمان حضرت امام نیازی به مجلس خبرگان و … نبود.
توده مردم دلشان رفته بود در نتیجه هم رهبری بر امام و هم اطاعت بر مردم واجب شد.
بعد از امام این موضوع مشکل است و شاید مجدد این اقبال اتفاق نیفتد.
لذا ساز و کاری این جا وجود دارد که مردم انتخاب خود را انجام داده برای پنج سال و عده ای را وکیل بلاعذل خود قرار میدهند که جای آنها تشخیص دهد.
در نتیجه مردم نمی‌توانند به این تشخیص اعتراضی داشته باشند که این تشخیص را قبول ندارند یا آن را یک سال قبول کرده و یک سال قبول نکنند، زیرا مردم یا خبرگان این ولایت را به فقیه نداده اند که باز پس بگیرند، این موضوع من باب آن است که مردم از شک و شبهه خارج بشوند.

حالا شما میتوانید اسم آن را تشخیص به این معنا بگذارید یا تعیین، انتخاب و کشف بگذارید همه این کلمات همین معنا را دارند ، ما باید اصل این ماجرا را بدانیم نه معنای واژه ها ،به عنوان مثال اگر واژه تعیین را به کار ببریم با تعیین رئیس جمهور متفاوت است در واقع تعیینی وجود ندارد و مردم ریاست جمهوری را اعطا میکنند و این اعطا شان و اختیار مردم است.
در زمینه ولایت همان طور که عرض کردم قرآن میگوید هیچکس اجازه ندارد شخصی را ولی خود قرار دهد مگر در امور جزئی، وکیل با ولی متفاوت است.
چه تعیین چه انتخاب به معنای خاص خود اگر باشند غلط است.
در واقع ولایتی آمده و بر روی عنوان رفته است، صد نفر مصداق این عنوان بوده اما هر ۱۰۰ نفر نمی‌توانند ولی فقیه باشند زیرا دچار نزاع و مفسده شده و مصلحتی که از جانب ولایت فقیه است از بین میرود.
یک نفر باید طبق فرایند گفته شده باشد. اینکه بگوییم خواست مردم مقبولیت و مشروعیت می آورد، زمانی که شما حقیقت را فهمیدید پاسخ آن خود به خود روشن میشود.

مردم حق این را ندارند که ولایت خود به شخصی بدهند و بگویند اگه ندادند پس آنکه دارای این ویژگی است مقبولیت ندارد، چرا که اگر مردم نخواستند فعلیت اثری ندارد و ولی فقیه همچنان ولی فقیه باقی می ماند و احکام او واجب و الاعطا است مردم هم اگر نمیخواهند خب نخواهند اما نخواستن آنها این ولایت را سلب نمیکند.
خبرگان نیز این چنین است مگر آنکه تشخیص دهد که شخصی که در ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته به عنوان ولی فقیه انتخاب شده ویژگی های خود را از دست داده است در این حالت موضوع منتفی شده و خود به خود این فرد برداشته میشود چرا که ولایت بر روی عنوانی است که این چهار ویژگی را داشته باشد ، اگر شخصی این ویژگی ها را از دست داده باشد این عنوان خود به خود قبل از اینکه خبرگان این ولایت را سلب کند از او برداشته میشود. این پاسخ سوال اول بود
سوال بعدی این است که چرا اطاعت از او واجب است؟
یک اصل مهم قرآنی وجود دارد که در آن غفلت میشود، این اصل یک اصل مهم دینی ،اسلامی و قرآنی است.
قرآن کریم مخاطب احکام. و تحقیق احکام را توده مردم قرار داده است نه پیامبر اکرم و امامان معصوم.
تحقق دین و کوشش برای این تحقق به همان اندازه که بر رسول الله صل الله علیه وآله وسلم واجب است بر من و شما و دیگران نیز واجب است و اینگونه نیست که بگوییم بر پیامبر اکرم واجب تر است.
اقیم الدین
اقامه کنید دین را
فعل جمع به کار برده شده، نگفته است پیامبر دین را اقامه کند.
جاهدو فی سبیل‌الله
تمامی فعل ها جمع هستند.
قاتل فی سبیل‌الله
اقیم الصلاة
خطاب به جمع است.
اگر گناه فاحشه را انجام دادند فجلدو مجدد جمع به کار برده شده است باید همه تازیانه بخورند و همه مکلف هستند تا حکم تعزیر و حد الهی را اجرایی کنند.

درنتیجه اجرای حدود و تحقق دین در ابعاد اجتماعی و سیاسی بر همه افراد واجب است،
در نتیجه مقدمه آن، که تشکیل نظام است نیز بر همه واجب است.
اگر بر من نماز واجب شده وضو نیز واجب است ، وضو که واجب باشد تهیه آب هم واجب است، حتی اگر در بیابان باشیم باید در چند جهت در پی آب برویم و اگر نبود میتوان تیمم کرد و نمیتوان گفت چون آب نیست نماز نمی‌خوانم.
اگر مقدمه واجب است تحصیل آن نیز واجب است لزوما در برخی احکام نیز دست کم این موضوع قطعی است.
بنابراین اگر اجرای احکام دین واجب شد مقدمه آن نیز که تشکیل حکومت باشد نیز واجب است.
در پی آن وجود کسی که رکن اساسی و رهبر این حکومت باشد نیز واجب است و در ادامه اطاعت از رهبر نیز واجب است.
نمیشود تشکیل حکومت و توده مردم واجب باشد اما اطاعت از رهبر واجب نباشد.
روح دین میگوید اطاعت از رهبری واجب است،علاوه بر آن در آیات و روایات خاص وجود دارد که اطاعت کنید.
اطاعت از رهبری که مصداق آن منصب عامه است به عقل و شرع واجب است.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=7616
  • نویسنده : حجه الاسلام والمسلمین مسعود تاج آبادی
  • منبع : خالدین
  • بدون دیدگاه

برچسب ها

بیشتر بخوانید

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.