• امروز : دوشنبه, ۱۴ اسفند , ۱۴۰۲
خاطره ای که شهید حاج عبدالله نوریان تعریف میکرد

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند

  • کد خبر : 3281
وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند

شهید حاج عبدالله نوریان در عملیات خیبر شمیایی شدند و ایشان را بردند در نقاهت گاه تختی و سرم و دارو زدند و بیست روزی آنجا تحت درمان بود تا اینکه بهتر شد . بعد از بیست روز ایشان به ارتفاعات بازی دراز رفتند . بازی دراز محل سیر و سلوک حاج عبدالله بود . […]

شهید حاج عبدالله نوریان در عملیات خیبر شمیایی شدند و ایشان را بردند در نقاهت گاه تختی و سرم و دارو زدند و بیست روزی آنجا تحت درمان بود تا اینکه بهتر شد . بعد از بیست روز ایشان به ارتفاعات بازی دراز رفتند . بازی دراز محل سیر و سلوک حاج عبدالله بود .

حاج عبدالله چند سال قبل در لشگر بیست و هفت عنوان نیروی پیاده بود و ظاهراً شهید علی موحد دانش فرمانده گردان شان بود که دست شهید علی موحد هم آنجا قطع می شود . حاجی تعریف می کرد که آنجا یک غار بود و می گفت : ما در این غار خیلی تلفات دادیم و بچه ها از تشنگی شهید شدند . غار در گرده ماهی کوه بود و عراق در روز به ارتفاعات کاملاً مسلط بود . بچه ها زخمی ها را می بردند داخل غار و هر کسی که می رفت آب بیاورد عراقی ها می زدندش و دبه ی آبی که داشت را سوراخ می کردند .

البته نمی شود مقایسه کرد با برای سقای کربلا که تیر به مشکش زدند . حاج عبدالله این درد را آنجا کشیده بود و خیلی هم در روحیه اش تاثیر گذاشته بود . هر زمان که می خواست خلوت کند و روحیه و معنویت خودش را تقویت کند تنهایی به آن غار می رفت و آنجا می ماند . یک دبه آب و یک مفاتیح و قرآن با خود میبرد و حدود 20 روز آنجا می ماند . بستگی به موقعیت کاری اش هم داشت . خودش را می ساخت .

اسم من علی چیت سازیانه بسیجی ام و هر لحظه ممکنه شهید یا مجروح یا اسیر بشم
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3281
  • نویسنده : حاج ابراهیم قاسمی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه