• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
می خواهم برای شما شرایط حاکم بر منطقه را تشریح و ارزیابی کنم

معبر حاج قاسم اصغری در عملیات عاشورای سه به روایت حاج حسن نسیمی

  • کد خبر : 4942
معبر حاج قاسم اصغری در عملیات عاشورای سه به روایت حاج حسن نسیمی

در جریان شناسایی منطقه فکه ، قبل از عملیات عاشورای سه ، آقای علی روح افزا از گردان تخریب و آقای محمد محافظت کار که سر تیم اطلاعات عملیات و سرگروه اطلاعات بود و چند نفر از بچه های اطلاعات با هم ، هم مسیر بودند . از خط اول تا لجمن (لبه ی جلوی […]

در جریان شناسایی منطقه فکه ، قبل از عملیات عاشورای سه ، آقای علی روح افزا از گردان تخریب و آقای محمد محافظت کار که سر تیم اطلاعات عملیات و سرگروه اطلاعات بود و چند نفر از بچه های اطلاعات با هم ، هم مسیر بودند . از خط اول تا لجمن (لبه ی جلوی منطقه ی نبرد) منطقه ای است که اصطلاحاً به آن منطقه ی ممنوعه می گویند .
بعد از منطقه ی ممنوعه ، موانعی ایجاد شده بود اعم از سیم خاردارهای تک رشته و حلقوی و کانال . بعد از این موانع خاکریز یا آن دژی بود که نیروهای نظامی عراق استقرار داشتند .
آقای محمد محافظت کار و آقای علی روح افزا برای شناسایی از این موانع عبور کردند . البته من در این جا نبودم اما کارم در واحد اطلاعات اقتضا می کرد که در فضای بسته ی اطلاعات ، این موضوعات را دنبال کنم . تا جایی که من در خاطر دارم ، آقای محافظت کار از این موانع عبور کرده است ، آقای روح افزا هم که تخریب چی بوده و به ایشان مأموریت داده شده بود که موانع را شناسایی کند ، رفتند و داخل این کانال قرار گرفتند . کانالی که در مجاورت سنگرهای عراقی هاست اما با فاصله ی دو یا سه متری از عراقی ها.

شب بود و با آن هوای خاص ، دید نداشتند . با این حال موانع را کنار زدند و وارد شدند ، شرایط را بررسی کردند و برگشتند . برای عملیات در همین معبر ، آقای روح افزا و شهید امیرمسعود تابش معبر زدند . این ها را من می دانم البته من در این معبر نبودم . اما آن شب در عملیات بودم و حتی در مسیر برگشت یادم هست که مجروحی را تا یک مسافتی بر روی کولم به عقب آوردم .

می خواهم برای شما شرایط حاکم بر منطقه را تشریح و ارزیابی کنم . اصولاً زمانی که ما برای کار شناسایی وارد منطقه ای می شدیم ، شرایط به این صورت بود که با توجه به شرایط منطقه تا یک جاها وارد می شدیم و اصطلاحاً می گفتند این جا ، زمین اجازه می دهد که ما از این فراتر برویم یا از این به بعد زمین اجازه نمی دهد ک نمی رویم . یا
عملیات کردن بحث های فنی و تخصصی خودش را دارد . در بحث شناسایی ، نیروی تخریب چی هیچ موقع با خودش سیمبر نمی برد . در شناسایی ، نفر تخریب چی ، نهایتاً یک سیم چین ، ابزار فنی اش بود و اصولا سیم خاردار بر یا قفل بر ، در دستش نیست .

داستان‌هایی که میگن در مورد جبهه و جنگ و شهدا

اما ستون نظامی یا آن دسته ای که آمده اند برای عملیات معمولا یک سیمبر هم به همراه دارند . به هر حال طبق شنیده های من ، گردان رزمی آمد تا از این معبر عبور کند . پس از عبور از میدان مین ، به سیم خاردار های حلقوی برخورد کردند . یک حلقه سیم خاردار حلقوی فولادی یا اصطلاحا توپی ، ده متر باز می شود و عرض حداکثر پنجاه یا شصت متر را اشغال می کند . اگر ما پایمان را وسط این اتصال بگذاریم یا یک برانکارد بیاندازیم روی سیم خاردار ‌، شاید فرد رزمنده به راحتی بتواند از آن عبور کند . ولی اگر تعداد حلقوی ها زیاد باشد امکان رد شدن از آن وجود ندارد . البته ما در آن شرایط نیستیم که بخواهیم قضاوت بکنیم ولی سردار شهید حاج قاسم اصغری ، یا سیم خاردار بر همراهش نبوده ، یا فرصت این که بخواهد سیم خاردار را بُرش بزند وجود نداشته . در همین لحظه دشمن متوجه او شده است و احیاناً تیر تراش دشمن منطقه را گرفته است . حاج قاسم بخاطر آن که از این معرکه خلاص بشود ، بهترین کاری که می تواند انجام بدهد را انجام میدهد . تصور کنید یک آدم هست مثل حاج قاسم اصغری که قدش یک متر و شصت یا یک و هفتاد است . دستش را که دراز می کند ، دو متر می شود و میتواند دو متر یا دو متر و بیست را اشغال کند . حاج قاسم می آید سه چهار تا حلوقی که زیر هست و دو عدد که رو هست را پوشش می دهد و می آید و عبور می کند .

سومین فرمانده گردان تخریب لشگر سیدالشهدا ع ، حاج مجید مطیعیان

باید در آن شرایط حضور داشته لاشید تا بخواهید آن رل قضاوت کنید . من در عملیات عاشورای سه در این منطقه بودم اما نمیدانم چرا در این راه کار نبودم . نمی دانم دقیقا چه اتفاقی رخ داد که بخواهم قضاوتی کرده باشم ولی اگر آن موقع چنین شرایطی بشود منطق حکم می کند که بالاخره باید یک ابزاری به کار گرفته شود که این کار را انجام دهد اما یا ابزار وجود نداشته یا قابل استفاده نبوده . چون اگر حتی بخواهد یک برانکاردی را بیاورد روی سیم خاردار بیاندازد ، از آنجا که جنس برانکارد آلومینیومی و سبک است ، ممکن است باز بخاطر فنری بودن آن سیم خاردار بالا بیاید و قابل استفاده نباشد . بنابراین ناگزیر باید روی آن یک جسم سنگینی بخوابد تا به زمین بچسبد و انتقالی صورت بگیرد و سایر قوا از این معرکه عبور کنند .

ما در مانورهایمان گاهی برای قطع کردن سیم خاردار از ( اژدر بنگال) استفاده می کردیم . ولی ممکن است آن زمان این ابزار نبوده است یا در صورت استفاده ، احیاناً دشمن حساس تر می شده است . یا فرصت کافی نبوده چون اقتضائات آن زمان را واقعاً نمی دانیم .

من به لحاظ بحث فنی اینطور شرح می دهم که بالاخره آقای قاسم اصغری که به لحاظ شخصیتی و تجربه اش در تخریب ، هم حضور موثر و طولانی مدت داشته و هم مسئولیت دار و مسئولیت پذیر بوده است ، حتما در آن شرایط به لحاظ فنی امکان قطع کردن اصولی سیم خاردار ها را نداشته است . در این شرایط ، آن ایثار را و آن از خود گذشتگی و اخلاص ایشان باعث شد بخاطر آن که سایر قوا بتوانند عبور کنند و بتوانند به آن اهدافشان برسند ، این تصمیم را گرفته است و روی سیم خاردار خوابیده است . شاید در آن مقطع زمان و آن شرایط ، این کار شایسته ترین اقدام بوده است . این را باید پذیرا باشیم یعنی من چیزی به غیر از این به نظرم نمی رسد .

انتقال فرماندهی از حاج عبدالله به آقا سید محمد و حاج مجید

حاج قاسم اصغری به خاطر آن حیایی که می کرد و آن مناعت طبعی که داشته است ، بنا نداشت که این قضیه فاش بشود . تلاش کرد تا خیلی از مطالب را در آن مقطع از زمان مطرح نکند یا حداقل من مطلع نیستم .

البته من در یکی از مجروحیت های ایشان ، که ایشان را در بیمارستان بانک ملی ، در میدان فردوسی تهران بستری می کنند ، من با یک سری از دوستان به ملاقات ایشان رفتیم . فکر می کنم من بودم و مرحوم امیر یحیوی تبار یشلاقی و اگر اشتباه نکنم حسن کسبی ، صاحب علی نباتی و بعضی دیگر هم بودند . ما به ملاقات ایشان رفتیم و اتفاقا آن موقع پاها یا کمرشان بود که مجروح شده بود . بخاطر شیطنت هایی که داشتیم ، یک آر پی جی زن اسباب بازی گرفتیم و کادو کردیم و بردیم آن جا و کمی قاسم را زدیم . همانطور که روی تختش خوابیده بود ، کمپوت و چیزهایی که برای ایشان آورده بودند را خوردیم و کادو را دادیم و گفتیم تمرین کن . ایشان هم گلوله را داخل ار پی جی زن می گذاشت و به سقف اتاق می زد . این شیطنت های آن روزها بود که بین بچه ها مرسوم بود .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=4942
  • نویسنده : حاج حسن نسیمی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

19بهمن
مقدمات عملیات ، شش ماه قبل از والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
بچه های اطلاعات آمدند و یک دوربین وصل کردند

مقدمات عملیات ، شش ماه قبل از والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

22آذر
ماجرای سهمیه سفر حج شهید حاج عبدالله نوریان
میخواست سهمیه حج تمتعش را به من بدهد

ماجرای سهمیه سفر حج شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه