• امروز : چهارشنبه, ۲۷ تیر , ۱۴۰۳
زمانی که ما در پادگان ابوذر مستقر بودیم

مطالبه حاج عبدالله ازما این بود که میگفت باید در جنگ تاثیر گذار باشید

  • کد خبر : 5096
مطالبه حاج عبدالله ازما این بود که میگفت باید در جنگ تاثیر گذار باشید

زمانی که ما در پادگان ابوذر مستقر بودیم، در ساختمانی که ما بودیم ، شهید حاج عبدالله نوریان یک واحد را اختصاص داده بود به بحث تحقیقات اجزای مین و موضاعتی از این دست . معمولا خاطراتی که از حاج عبدالله یاد می شود در بعد معنوی و اعتقادی است و غالباً از رفقای دیگر […]

زمانی که ما در پادگان ابوذر مستقر بودیم، در ساختمانی که ما بودیم ، شهید حاج عبدالله نوریان یک واحد را اختصاص داده بود به بحث تحقیقات اجزای مین و موضاعتی از این دست . معمولا خاطراتی که از حاج عبدالله یاد می شود در بعد معنوی و اعتقادی است و غالباً از رفقای دیگر این نوع خاطرات را می شنویم . اما من با توجه به سابقه ی بیش از دو سال و نیم که در خدمت این بزرگوار بودم ، این موضوع بحث آموزش را واقعاً به عنوان اساس کار حاج عبدالله میدانم . یعنی صرف نظر از مسائل اعتقادی و عقیدتی و الهی ، آن نکته ای که مغفول مانده همین بحث مسائل آموزش است .
من با فرماندهان مختلفی رابطه داشتم ، یا بعد از حتی شهادت حاج عبدالله با افرادی صحبت داشتم .
من هیچ کسی را در مجموعه ی فرماندهان آن مقاطع ندیدم که آنقدر ارزش آموزش را به درستی بتواند درک کرده باشد . در همین پادگان ابوذر که عرض کردم ، یک واحدی را ما اختیار کردیم . تعداد رفقایی که آن جا بودند را در خاطر دارم . آقای وحید بهاری ، شهید ناصر اربابیان ، سید ناصر حسینی و بعضاً حاج عبدالله سمنانی هم بود و حقیر هم بودم . این سه چهار نفر در ذهنم هستند که حاج عبدالله نوریان موضوع بحث تحقیقات را به ایشان محول کرد تا روی برخی مسائل آموزش بیشتر کار بکنیم . برحسب برداشتی که بعدها هم داشتیم ، در آن زمان هیچ یگانی به این اندازه به این نوع مباحث توجه نداشت . این کار بیشتر در مجموعه ی وزارت دفاع و محیط هایی که بیشتر جنبه ی تحقیقی بود انجام میگرفت . حتی محیط های نظامی هم شاید همه ی اجزای کار را در بر نمیگرفت ولی حاج عبدالله نسبت به امر آموزش اساساً خیلی واقف بود و ترغیب و ترویج می کرد و فضاهایی را ایجاد می کرد که بچه ها بیایند و آموزش های متعددی را فرا بگیرند و تحقیقات مختلفی انجام می شد . در آن مقطع ، ما می آمدیم مین را برش می زدیم و اجزای این مین و مکانیزنم داخلی مین را شناسایی می کردیم . آن فعل و انفعالاتی که در فرایند انفجارات رخ می داد را ثبت میکردیم . این موضوعات جنبه ی فنی داشت و یک تعداد آدم هایی که به زعم حاج عبدالله از فیلترش گذشته بودند ، اول تحقیق می کردند و خودشان کارآمد می شدند و بعد می توانستند در آن بخشی که ضرورت داشت به سایر بچه هایی که در گردان تخریب می آمدند ، آموزش بدهند .

اگر من کنارتان باشم کسی شهید نمیشود ...

یکی از موضوعاتی که آن زمان ما با آن دست و پنجه نرم می کردیم و کار می کردیم ، موضوع گسترش تحقیقات بود . در همین موضوع بحث آموزش یادم می آید که حاج عبدالله نظرشان این بود که بچه هایی که آموزش می بینند حتی بتوانند به فراتر از آن یگان رزم که لشگر و تیپ حضرت سیدالشهدا آن مقطع بود ، بروند و به یگان های دیگر سپاه هم نوعی خدمات داده بشود . من یادم هست که یک دوره ای ما به لشگر سی و یک عاشورا مأمور شدیم تا برویم بحث آموزش را آن جا داشته باشیم . یعنی آن چیزی که فرا گرفتیم و آموزش ها را به نسل های بعدی انتقال بدهیم . می گفتند که این موضوع در این جا نباید خلاصه بشود . نباید ما این ها را صرفا برای خودمان داشته باشیم . معتقد بودند که باید این تجربیات گفته و نقل بشود و دیگران بهره برداری کنند که در صحنه ی کار زار و عمل هم بتوانند بهره بردای کنند . این موضوعات بحث آموزش بود و این در بحث های تخصصی موضوع تخریب بود .

من یادم می آید علاوه بر این ماموریت به لشگر عاشورا ، یک مقطعی حاج عبدالله ما را مأمور کرد که با یک تعدادی از دوستان دیگر ، به منطقه ی مریوان رفتیم . یک سال یا بیشتر از یک سال ، قبل از عملیات والفجر نه ، ما به جهاد دامغان مأمور شدیم . جهاد دامغان می خواست یک جاده ای را احداث کند و در طول مسیر با یک سنگ بزرگی مواجه شدند و می خواستند آن را از مسیر بردارند که آن طول مسیر را جاده ای بزنند و برای عملیات آینده که والفجر نه بود ؟ آن جا را آماده کنند . یک سنگ بزرگ مانع احداث جاده بود و بحث انفجار آن سنگ مطرح بود . ما و یک تعداد از رفقا آمدیم و به منطقه ی مریوان رفتیم و در منطقه ی عمومی مریوان مستقر شدیم . یک مهندسی که سن و سالی از ایشان گذشته بود و محاسنش رل سفید کرده بود و مهندس راه سازی بود آن جا حضور داشت . ما زمانی که ما وارد این محیط و معرکه شدیم ، جوان مستعد خیلی از کارها بودیم و پر از هیاهو و هیجانات بالا بودیم . خلاصه آمدیم و با دستگاه کمپرسی ، کمپرسور با بولدیزر و دستگاه های مهندسی شروع به کار کردن کردیم . دستگاه کمپرسور بود و با زدن چاله های انفجار ، هواگیری و موضوعات کاربردی ، آن فن و موضوع را یاد گرفتیم ‌. فکر میکنم ما به مدت یک ماه یا بیشتر در آن منطقه بودیم . به نحوی که این مهندس وقتی دید که ما اینقدر انگیزه برای کار کردن داریم خیلی به ما اعتماد و اطمینان پیدا کرد . به ما گفت شما بایستید این جا کار بکنید . آن آدم هایی که خدمه ی آن بولدیزر و کمپرسی بودند و در کنار ما به نحوی قرار گرفتند ، بسیار متاثر شده بودند .

گنجشک هایی که از لب برکه آب میخوردند

در آن مقطع ، شاید برای ما یک مقدار ثقیل به نظر می رسید ، ولی این به واقع انجام شد و ما هم سعی کردیم کار را به درستی فرا بگیریم و بتوانیم درست کار بکنیم . این بنده خدا رفت و بعد از ده-پانزده روز که میزان قابل توجهی از کار جلو رفته بود ، آمد .
حتی یادم هست در یک حادثه ای در آن جا ، اپراتور خدمه ی بولدیزر ، پایش زیر شنی بولدیزر رفته بود . یکی از بحث هایی که مطرح بود ، بحث کار با این دستگاه های مهندسی بود و در ادامه آن ، بحث انفجارات بود . در آن زمان به لحاظ مسائل آموزشی ، قدرت مواد منفجره در آب ، بیشتر برای ما بحث برانگیز بود ، چون اصولا زمانی که کمپرسور ، یک چاله را روی سنگ ایجاد می کرد ، با دینامیت می آمدند مسیر آن سوراخ را پر می کردند و با فیتیله های باروتی روشن می کردند و عمل انفجار را انجام می دادند و برای مسدود کردن این مسیر با خاک رس معمولا این کار را دنبال می کردند . ولی ما به نظرمان رسید همین چاله های انفجار و مسیر گودال ها را با آب مسدود کنیم . به خاطر این که پیوستگی مولکول های آب هم بیشتر بود ، قدرت تخریب را بالا می برد . سعی می کردیم موادمان را آب بندی بکنیم و این کار را انجام می دادیم . این چیزی بود که برای ما جالب بود و قدرت تخریب با این روش بالا می رفت . این تجربه هم آن روز برای ما بوجود آمد که در صحنه ی عمل این ها را به دست می آوردیم . از این نوع مصادیق زیاد سراغ داریم که حاج عبدالله در بحث آموزش را می گفت که شما باید در جنگ تاثیر گذار باشید . باید بروید آموزش ها را یاد بگیرید و بتوانید حتی در جهاد هم تاثیر گذار باشید که شاید هیچ ارتباط مستقیمی هم با گردان ما نداشت .

ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب

شهید حاج عبدالله نوریان موضوع بحث آموزش و کادر سازی را همیشه در دستور کار داشت . یعنی صرف نظر از بحث انسان سازی ، که در مسائل اعتقادی مصادیقش هست ، اما به موضوع کادر سازی هم خیلی اهتمام داشت و سعی می کرد که بچه ها به درستی کار را یاد بگیرند و تأثیرگزار باشند . حاج عبدالله اساساً به گردان خودش قانع نبود . یعنی حاضر نبود که سایر گردان ها و واحدهای دیگر ، حتی اگر کاری هم نداشته باشند و در آموزش هم نبودند ، در جا بزنند .

محیط آموزش یک محیطی بود که شاید خسته کننده هم بود ولی خب یک بابی بود برای پیشرفت ، اگرچه شاید برای سایر گردان ها عادی به نظر می رسید . یادم هست که در منطقه ی سر پل ذهاب ، در پادگان ابوذر بودیم ، حاج عبدالله یک مأموریتی به واسطه ی قرارگاه نجف اشرف در کرمانشاه گرفته بود که ما برای پاک سازی ارتفاعات بازی دراز ، ارتفاعات صد و ده و ارتفاعات گچی به آنجا رفتیم . این مأموریت بصورت سازمانی نبود که یگان بخواهد ماموریت را محول کند ولی حاج عبدالله اعتقاد داشت که آن آموزش ها که فرا گرفتیم ، باید تاثیرگزار باشد . حتی اگر ما عملیاتی هم نداریم . این مأموریت ها فراتر از یگانی بود که در شرح وظایف قرارگاه ها تعریف میشد . در حالت عالی و رسمی ، از یگان می آمدند و مأموریت ها را محول می کردند ولی این موضوع را خود حاج عبدالله برای آن بحث کادرسازی اش پیش قدم شده بود . حاج عبدالله میخواستند بچه ها را ترغیب بکند که در صحنه ی عمل هم به درستی بتوانند کارآمد بشوند و در صحنه ی نبرد ، اصطلاحا بچه ها کم نیاورند .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=5096
  • نویسنده : حاج حسن نسیمی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

20تیر
ماموریت دونفره با شهید حاج عبدالله نوریان
شیوه ی فرماندهی فرمانده گردان تخریب اینگونه بود

ماموریت دونفره با شهید حاج عبدالله نوریان

17تیر
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج مجید بختیاری
این خاطره ای بود که من در بدو ورودم از حاج عبدالله داشتم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج مجید بختیاری

ثبت دیدگاه