• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
شهید سید محمد زینال حسینی

فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود

  • کد خبر : 3500
فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود

بعد از شهادت حاج عبدالله نوریان (فرمانده اول گردان تخریب) جانشین ایشون و معاون اول گردان ، شهید سید محمد زینال حسینی خیلی به هم ریخته بود . به سید محمد گفتن که تو بیا و فرماندهی گردان تخریب رو بعهده بگیر . اما سید محمد نپذیرفت و جبهه رو ول کرد و برگشت به […]

بعد از شهادت حاج عبدالله نوریان (فرمانده اول گردان تخریب) جانشین ایشون و معاون اول گردان ، شهید سید محمد زینال حسینی خیلی به هم ریخته بود . به سید محمد گفتن که تو بیا و فرماندهی گردان تخریب رو بعهده بگیر . اما سید محمد نپذیرفت و جبهه رو ول کرد و برگشت به تهران .

اومدن دنبالش و بهش گفتند برگرد بیا گردان . سید گفته بود من فرماندهی گردان رو قبول نمیکنم . بهش گفته بودن تا الآن هم که تو معاون گردان بودی و حاج عبدالله فرمانده بود ، همه ی کار به دوش خودت بود ، حالا چرا فرماندهی رو قبول نمیکنی ؟
سی جواب داده بود : تا امروز که حاج عبدالله زنده بود ، همه مسئولیت به گردن حاج عبدالله بود و من کارها رو میکردم . سخت ترین کار ها هم اگر بود انجام میدادم ولی رئیس حاج عبدالله بود . الان اگر من مسئولیت گردان رو قبول کنم ، همه ی مسئولیت به گردن منه و خودم باید تصمیم بگیرم . تا الآن اینطور بود که حاج عبدالله می‌گفت این کار رو بکن ، من هم میگفتم چشم و از انجام دادن کار هم اِبایی نداشتم ولی اینکه من مسئولیت مستقیم بپذیرم و خون از دماغ یکی از بچه ها بیاد ، اون خون میوفته به گردن من و من نمیتونم جواب این خون رو بدم .

شهید سید محمد زینال حسینی در اوج خدا ترسی بود . بهش میگفتن بیا فرمانده شو . گفت نه و ول کرد و رفت . ببینید وارستگی و معنویتش چه جوریه ! ولی به هر صورت اینقدر رفتن تهران و اصرار کردن و بالاخره آوردنش و بالاخره فرماندهی گردان رو قبول کرد . سید محمد مجبور شده بود که بالاخره فرماندهی و اداره ی گردان رو قبول کنه .

مسئول حمام ، شهید سلطانعلی معصومی

البته این اخلاق فقط منحصر به سید محمد نبود . بعضا بودند بچه هایی که بعد از مدتی که به جایگاهی میرسیدند ، جبهه رو رها می‌کردند و میرفتند یکجای دیگه به عنوان بسیجی ساده خدمت میکردند . خودشون رو هم می زدند به اون راه و می گفتند که نه ! من فقط یک بسیجی ام که بلند شدم اومدم جبهه . این کار رو میکردند که به عنوان یک نیروی ساده برن و مسئولیت فرماندهی نداشته باشند. البته فرمانده گردان ها هم خوب می فهمیدند که این کسی که خودش رو بسیجی ساده معرفی میکنه چه کاره است و اینها هم نمی تونستند خیلی زیاد مخفی بمونن .
یکیش از افرادی که رفته بود و بعنوان بسیجی ساده برگشته بود به جبهه ، مرحوم حاج امیر یشلاقی یا همون امیر یحیوی تبار یشلاقی بود . حاج امیر رفته بود توی یکی از گردان های رزمی به عنوان نیروی عادی ثبت نام کرده بود . البته مدتی بعد ، لو رفته بود و فرمانده گروهان شده بود .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3500
  • نویسنده : حاج مسعود میسوری
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه