فقط ما صبحانه با عسل می خوردیم

شش ماه شهادتان عقب افتاد

  • کد خبر : 2933
شش ماه شهادتان عقب افتاد

واحد تدارکات ، یک بار عسل با دبه آورده بودند و به بچه ها نمی دادند . بچه ها رفته بودند و تک زده بودند و عسل را برداشتند و آوردند و صبحانه با عسل می خوردیم. ما اکثرا سهمیه پنیر و کره داشتیم و گاهی هم تخم مرغ می دادند  .تا زمانی که آن […]

واحد تدارکات ، یک بار عسل با دبه آورده بودند و به بچه ها نمی دادند . بچه ها رفته بودند و تک زده بودند و عسل را برداشتند و آوردند و صبحانه با عسل می خوردیم. ما اکثرا سهمیه پنیر و کره داشتیم و گاهی هم تخم مرغ می دادند  .تا زمانی که آن دبه عسل تمام می شود با ما بود. بعداً به مسئول تدارکات وقت گفتیم آقای فلانی یادت است که یک عسلی آمده بود و شما آن را به ما ندادی . بعد از اینکه عسل تمام شد به ایشان گفتیم که ما عسل را خوردیم حلال کنید. گفت شش ماه شهادتان عقب افتاد. به خاطر اینکه عسل را بردید. شهید فیروزبخت می گفت چرا به بچه ها عسل نمی دهید؟

حاجی ما کار و زندگی داریم شاید این هلیکوپتر بخواهد حالا حالاها بچرخه...
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2933
  • نویسنده : حاج اصغر معصومی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

23آبان
من حلال کنم ؟ خدا حلالتان کند …
ماجرای یک بگومگو بین شهید حاج رسول و شهید سید محمد

من حلال کنم ؟ خدا حلالتان کند …

24مرداد
حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
خاطرات مادر شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم

23مرداد
از خودت بپرس تو برای انقلاب چیکار کردی ؟
گاهی میشد که از کار خسته می شدم

از خودت بپرس تو برای انقلاب چیکار کردی ؟