• امروز : پنجشنبه, ۳۰ فروردین , ۱۴۰۳
سه بار سوره ی توحید را بخوانید

حدیثی که شهید داوود ابراهیمی میخواند

  • کد خبر : 3559
حدیثی که شهید داوود ابراهیمی میخواند

شهید داوود ابراهیمی بچه ی کم سن و سالی بود . هنوز ریش و سبیل در نیاورده بود ، چشم های زاغ داشت . پوست سفید و زیبا و خیلی خوشگلی داشت . در جبهه بدلیل شرایط خاصی که وجود داشت ، یک سری قواعد درباره ی دوستی ها و رفاقت ها بود که بچه […]

شهید داوود ابراهیمی بچه ی کم سن و سالی بود . هنوز ریش و سبیل در نیاورده بود ، چشم های زاغ داشت . پوست سفید و زیبا و خیلی خوشگلی داشت .

در جبهه بدلیل شرایط خاصی که وجود داشت ، یک سری قواعد درباره ی دوستی ها و رفاقت ها بود که بچه ها باید رعایت میکردند . مثلا آن هایی که تازه آمدند و بچه سال هستند باید با هم رفیق بشوند . البته این مسئله در مدارس هم هست و می گویند بچه ی کلاس اولی با بچه ی کلاس چهارمی نباید دوست شود یا با بزرگتر از خود بگردد . در جبهه اگر دو دوست با هم صمیمی می شدند جدایشان می کردند . اگر از دو دوست که با هم انس دارند یکی را یک جایی برای مأموریت می فرستادند ، آن یکی را جای دیگری برای مأموریت می فرستادند . یا در یک عملیات آن ها را کنار هم دیگر نمی انداختند . این جدایی به این دلیل بود که می گفتند اگر یک کسی رفیقش مجروح شود ، آن مأموریت را رها می کند . شاید این کار به قیمت قتل عام شدن و کشته شدن و صدمات بدتر از کشته شدن یک نفر منتهی بشود . چون ممکن است ذهنش کار نکند و به این فکر نکند که باید این رفیقش را رها کند و برود و نگذارد آن چند تای دیگر از بین بروند .

در جبهه مسئولین نگران این چیزها می شدند و در یک معبر دو دوست صمیمی را کنار هم نمی گذاشتند . یک سری قواعد به این شکل بود . در عین حال می گفتند مواظب بچه های کم سن و سال هم باشید و یک سری چیزها را یادشان بدهید  . شهید سید محمد زینال حسینی به شهید داوود ابراهیمی گفته بود که با من بیشتر رفیق باشد و به من گفته بود که یک مقداری هوای داوود ابراهیمی را داشته باش ، چون کم سن و سال است. به لحاظ مسائل اجتماعی و مسائل معنوی و مسائل نظامی جبهه سفارش شهید ابراهیمی را به من کرد .

طوری که انگار یک شهید را می خواهد تشییع کند

به همین دلیل ، من یک مقدار بیشتر به شهید داوود ابراهیمی دقت میکردم . منتها به دلیل آن عرف و قانونی که در جبهه بود ، همنشین و صمیمی هم نمیشدیم . یک شب قبل از خواب دیدم یک نفر دارد حدیثی می خواند .

آن حدیث این بود که اگر تسبیحات حضرت زهرا بگویید مثل شب تا صبح شب زنده داری و نماز شب است . سه بار سوره ی توحید را بخوانید ، مانند ختم قرآن است . شهید ابراهیمی داشت این حدیث را می گفت .

ببینید این حالت که کسی حرفی بزند و وجود آدم را از باطن بلرزاند ، کلام نورانی و نافذ به کار ببرد ، کلامی زلال که اخلاص در آن موج میزند و خیلی درجه اش بالا است که قلب را می لرزاند ، معمولا اتفاق نمی افتد اما شهید داوود ابراهیمی داشت این ها را می گفت و بدجوری دل من را می لرزاند .

معمولا آدم هایی که اهل اخلاص هستند و درجه ی بالای معنوی دارند ، در لحظه ی بیان در آن حس قرار نمی گیرند و عادی می گویند و می روند . در روایتی میفرمایند که هیچ کسی را حقیر نشمارید که ممکن است یکی از اولیای خدا باشد . خدا اولیای خودش را از میان مردم عادی انتخاب کرده است . اگر در احوالات بعضی از بزرگان دقت بکنید ، به غیر از آن که بر روی منبر بروند و یا کتاب بنویسند ، معاشرت ها و حرف زدن هایشان خیلی تیپ ساده ای دارد . سعی نمی کنند که خیلی ژست علمایی بگیرند یا خیلی تیپ های ویترینی در جلوی مردم به خودشان بزنند . در جانشان این اخلاق و مرام نیست ، در جانشان خودشان را خاک پای مردم حساب می کنند و عاشق مردم هستند اما نه به این صورت که راه بروند و بگویند من خاک کف پای شما هستم . درست رفتار می کنند ولی واقعا خودشان را خیلی بالا نمی بینند . اولیای الهی اینگونه هستند که با رفتار عادی خودشان در مردم عادی گم می شوند .

نمی گذاشت ناتوانی جسمی اش او را عقب بیاندازد

این ها زیاد به صحبت نمی آیند . یا در آن حس و حال قرار نمی گیرند ، یا این که خودشان مایل نیستند طوری صحبت بکنند که خیلی نافذ باشد . ترجیح می دهند بسیار عادی معارف را بیان بکنند و رد بشوند و بسیاری از چیزها را نگویند . آن که را اسرار حق آموختند ، مهر کردند و لبانش دوختند .  اینها یک تفسیری به طور کلی و قابل ارائه به عموم اجتماع و به عموم جوامع مختلف اسلامی و غیر اسلامی می گویند .

شهید داوود ابراهیمی داشت این ها را می گفت و بدجوری دل من را می لرزاند .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3559
  • نویسنده : حاج مسعود میسوری
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه