• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
شهید حاج عبدالله نوریان

حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند

  • کد خبر : 2406
حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت زمانی که عملیات نیست بیکار نباشند. بچه ها را به کار می گرفت که هم یک باری از رو دوش جنگ برداشته شود  یعنی میدان مین ها ، پاکسازی شود و هم مین هایی که جمع می شدند را جلوی دشمن کارگزاری می […]

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت زمانی که عملیات نیست بیکار نباشند. بچه ها را به کار می گرفت که هم یک باری از رو دوش جنگ برداشته شود  یعنی میدان مین ها ، پاکسازی شود و هم مین هایی که جمع می شدند را جلوی دشمن کارگزاری می کرد. و همه جوره از این قضیه استفاده می کرد. مراسم خیلی خوبی هم داشت. حاج عبداله مقید به این بود که  وقتی می خواستند به پاکسازی میدان مین بروند پاک و با وضو باشند. وقتی پای میدان مین می امدیم ، ایشان می نشست و چند آیه از قرآن می خواند. صحبت می کرد و بچه ها را آماده می کرد.بعد تیم ها را به میدان برای پاکسازی می فرستاد. در همان جزیره ابو حسن که بودیم یک سری میدان مین بود که زیر ارتفاعات بمو بود. که باید آن جا پاکسازی می شد. مین های  تی اکس 50 بود که مین های خطرناکی بود. یک اکیپ از بچه ها را بردیم. حاج قاسمی بود ما هم با بچه ها آن جا رفتیم حاجی صحبت کرد و برای پاکسازی به میدان رفتیم. معمولاً دو نفر دونفر برای پاکسازی به میدان می رفتند. دو،سه مین گم شد. یعنی طبق ان برنامه که قدم شمار و متراژی که انجام داده بودیم دو تا از مین ها نبود. از آن طرف دشمن هم ما را دیده بود و شروع کرد به خمپاره زدن. حاج عبداله گفت: برادر فلانی ، بچه ها را جمع کن و پیش ماشین ببر. گفت : من این دو تا مین را پیدا کنم بعد میام. خیلی خطرناک بود . بچه ها را جمع کردیم و پیش ماشین بردیم. تقریباً مین هخا را پاکسازی کرده بودیم اما دو تا از مین ها جا مانده بود. آتیش خمپاره سنگین تر شد. من برگشتم پیش حاج عبداله برگشتم . گفتم حاجی بیا بریم. حاجی یک چاقوی ضامن دار داشت و لای علف ها را می گشت. گفت : مین ها را آب شسته و احتمالاً لای علف هاست و تاکید داشت که همین الان باید پیدا شود. یا اینکه منفجر شده که احتمال ان کم است. من دوباره پیش ماشین رفتم که حدوداً 200 متر با حاج عبدالله فاصله داشت. دوباره برگشتم پیش حاجی که گفت : یکی از مین ها را پیدا کردم. که آن را خنثی کرده بود. من اصرار می کردم که برگردیم و حاجی هم اصرار داشت که باید آن یکی مین را هم پیدا کند. ما می ترسیدیم ولی حاجی فقط به فکر مین بود. خلاصه بعد از 10 دقیقه آن یکی مین را هم پیدا کرد. آمد و دیگر مجال صحبت نبود و دویدیم و سوار ماشین شدیم و رفتیم. گفتم برادر عبداله این یک مین چیزی نبود که به خاطرش جانت را گذاشتی. حاجی گفت: این منطقه به عنوان منطقه ی پاکسازی شده معرفی می شود. اگر این مین جا بماند. ممکن است کشاور یا چوپانی از این منطقه گذر کند و پایش روی مین برود باعث خونش ما هستیم. چون ما دقت نکردیم. اگر برمی گشتیم دیگر نمی توانستیم مین را پیدا کنیم.  چون الان مسیر آب را می دانیم. این شد که خیلی اصرار داشت که حتماً مین را پیدا کند.

حاجی دنبالم به تهران درب منزلمان آمد
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2406
  • نویسنده : حاج ناصر اسماعیل یزدی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

29بهمن
بعد ها متوجه شدیم حاج عبدالله به ارتفاعات بازی دراز رفته
سه روزی که از حاج عبدالله خبر نداشتیم ...

بعد ها متوجه شدیم حاج عبدالله به ارتفاعات بازی دراز رفته

ثبت دیدگاه