• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
در راه خدا پیکار می کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند

اجازه ی جهاد برای دفاع

  • کد خبر : 853
اجازه ی جهاد برای دفاع
از جمله‌ی آیات ناسخ و منسوخ این است که چون خداوند تبارکوتعالی حضرت محمّد (را به پیامبری مبعوث نمود در ابتدای رسالتش به او دستور داد که فقط مردم را با دعوت‌کردن [به اسلام] فرا بخواند و این آیه را بر او نازل فرمود: ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و بیم دهنده.

أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ

به كسانى كه جنگ بر آنان تحميلگرديده، اجازه‌ي جهاد داده شده است؛ چراكه مورد ستم قرارگرفتهاند و به يقين خدا بر يارى آن‌ها تواناست.

سبب نزول

الرّسول (صلی الله علیه و آله)- فِی مَجْمَعِ الْبَیَانِ: وَ کَانَ الْمُشْرِکُونَ یُؤْذُونَ الْمُسْلِمِینَ لَا یَزَالُ یَجِیءُ مَشْجُوجٌ وَ مَضْرُوبٌ إِلَی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) وَ یَشْکُونَ ذَلِکَ إِلَی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله) فَیَقُولُ لَهُمْ: اصْبِرُوا فَإِنِّی لَمْ أُومَرْ بِالْقِتَالِ حَتَّی هَاجَرَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ هَذِهِ الْآیَهًَْ بِالْمَدِینَهًِْ وَ هِیَ أَوَّلُ آیَهًٍْ نَزَلَتْ فِی الْقِتَالِ.

امام باقر ( از امام باقر (روایت شده که فرمود: «رسول‌خدا (نه فرمانی در مورد جهاد دریافت کرده بود و نه چنین اجازه‌ای داشت تا اینکه جبرئیل (به همراه آیه‌ی أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا [بر ایشان] نازل شد و شمشیری را بر دوش پیامبر (آویخت».

امام صادق ( ابوعمرو زبیری گوید: به امام صادق (عرض کردم: «درباره‌ی دعوت‌کردن بهسوی خدا و جهاد در راه او به من خبر ده که آیا مخصوص گروهی است که این کار فقط برای آنان جایز است و هیچکس نباید به آن اقدام کند جز آن‌ها که از این گروه باشند یا اینکه این کار برای هر یکتاپرستی جایز است»؟ حضرت فرمود: «این کار مخصوص گروهی است که این کار فقط برای آنان جایز است و هیچکس نباید به آن اقدام کند جز کسانی‌که که از این گروه باشند»… عرض‌کردم: «خدا شما را مورد رحمت خویش قرار دهد! این مطلب را کاملاً برایم روشن فرما». حضرت فرمود: «خداوند تبارک‌وتعالی در قرآن، پیامبرش را در مورد دعوت‌کردن به خود با خبر نموده و کسانی که [دیگران را] به‌سوی او دعوت می‌کنند توصیف فرموده و این دعوت‌کردن را برای آن‌ها [شاملِ] درجاتی قرار داده است که هر درجه از آن با درجه‌ی دیگر شناخته می‌شود و برخی، دلیل بر دیگری قرار می‌گیرد؛ و خداوند [در قرآن] خبر داده که خود، اوّلین کسی است که [بندگان را] به‌سوی خود و اطاعت و تبعیّت از اوامرش دعوت می‌کند؛ پس در ابتدا خود این‌کار را آغاز نموده… آن‌گاه در مرتبه‌ی دوّم بهوسیله‌ی رسولش دعوت نموده… و در مرتبه‌ی سوّم بهوسیله‌ی کتابش (قرآن) بهسوی خود دعوت نموده است… سپس در کتابش، کسانی‌که بعد از خود و رسولش به آن‌ها اجازه داده است که بهسوی او دعوت کنند را یاد کرده و فرموده: باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آن‌ها همان رستگارانند. (آل‌عمران/۱۰۴) سپس درباره این گروه و اینکه از چه کسانی هستند، خبر داده [و فرموده] که آن‌ها از نسل ابراهیم و اسماعیل (هستند؛ همانانی‌که در کتابش درباره‌ی آن‌ها فرموده که پلیدی را از آن‌ها دورکرده و آن‌ها را پاک و پاکیزه ساخته است (اشاره به آیه‌ی۳۳ از سوره‌ی احزاب که در مورد اهل بیت (نازل شده است). آنگاه پیروان پیامبرش (و پیروان این گروه را که خداوند به امر به معروف و نهی از منکرکردن، توصیفشانکرده و آن‌ها را دعوت‌کننده به‌سوی خودش قرارداده و اجازه این دعوت‌کردن را به آن‌ها داده، یاد نموده است… سپس به بیان ویژگی‌های این پیروان پرداخته است، تا کسی مدّعی نشود که جزو آنان است مگر کسی که واقعا از ایشان باشد… آن‌گاه خداوند خبر داده که از این مؤمنان و کسانی‌که دارای ویژگی‌های آنان هستند جان‌ها و اموالشان را خریداری کرده: که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد؛ [به این گونه که:] در راه خدا پیکار می کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ این وعده‌ی حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است. (توبه/۱۱۱) سپس وفای بهعهد و پیمان خود نسبت به آن‌ها را بیان کرده و فرمود: و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدی که با خدا کرده‌اید و این است آن پیروزی بزرگ. (توبه/۱۱۱) هنگامی‌که آیه: خداوند جانها و اموالشان را خریداری میکند که [در برابرش] بهشت برای آنان باشد. (توبه/۱۱۱) نازل شد، مردی برخاست و بهطرف پیامبر (آمد و عرض‌کرد: «ای پیامبر خدا (! به نظر شما مردی که شمشیرش را برگرفته و میجنگد تا آنکه کشته میشود درحالی‌که مرتکب برخی از گناهان شده شهید است»؟ در این‌هنگام، خداوند عزّوجلّ این آیه را بر رسولش نازل فرمود: توبه‌کنندگان، عبادت‌کاران، سپاس‌گویان، سیاحت‌کنندگان، رکوع‌کنندگان، سجده‌آوران، آمران به معروف، نهی‌کنندگان از منکر و حافظان حدود [و مرزهای] الهی، [مؤمنان حقیقی‌اند] و بشارت ده به [اینچنین] مؤمنان! (توبه/۱۱۲) پیامبر ([نیز] مؤمنان مجاهد که دارای این ویژگی‌ها هستند را به شهادت و بهشت بشارت داده و فرمود: «توبه‌کنندگان از گناه، عبادتکنندگانی هستند که جز خدا چیزی را عبادت نمیکنند و چیزی را شریک او نمیگیرند؛ سپاس‌گویان آنهایی هستند که در هرحال از سختی و آسایش، خدا را سپاس میگویند؛ سیاحتکنندگان، همان روزه‌دارانند و رکوعکنندگان و سجده‌آوران، کسانی هستند که بر نمازهای پنجگانه مواظبت میکنند و در انجام آن‌ها کوشا هستند و با [به‌جا آوردنِ] رکوع و سجود و با فروتنی در نمازها و اوقات نماز، بر نمازهایشان مداومت می‌کنند؛ اینان بعد از انجام عبادت، امر به خوبی‌ها کرده و خود نیز به آن‌ها عمل می‌کنند و از زشتی‌ها بازمی‌دارند و خود نیز از آن‌ها دوری می‌نمایند»؛ خداوند [به پیامبر (] فرمود: «هرکس که این ویژگی‌ها را داشته باشد و کشته شود را به شهادت و بهشت بشارت ده». آنگاه خداوند تبارک و تعالی خبر داد که فقط کسانی را مأمور به جهاد نموده که دارای این شرائط هستند و فرمود: به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند و خدا بر یاری آن‌ها تواناست. همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می‌گفتند: «پروردگار ما، خدای یکتاست!» (حج/۴۰۳۹) و این [که می‌فرماید مورد ستم قرار گرفته و به ناحق از دیار خود رانده شده‌اند] برای خاطر آن است که همه‌ی آنچه میان آسمان و زمین قرار دارد برای خدا و رسولش و پیروان مؤمنشان است که دارای این صفات هستند؛ در نتیجه آنچه از دنیا در دست مشرکان، کافران، ستمگران، بدکارانی که با رسول‌خدا (مخالفت می‌کنند و کسانی‌که روی‌گردان از پیروی خدا و رسولش (هستند، قرار دارد بهوسیله‌ی [تصاحب‌کردنِ] آن‌ها، بر مؤمنانی‌که دارای این ویژگی‌ها هستند ستم روا داشته و بر آن‌ها در آنچه که خدا بر رسولش ([به‌عنوان فَیء] ارزانی داشته غلبه کردهاند؛ پس تمامی این‌ها حقّ آن مؤمنان است که خدا بر آن‌ها ارزانی داشته و به ایشان بازگردانده است. و «فَیء» عبارت است از هر مالی‌که [در ابتدا] به‌دست مشرکان افتاده و سپس [به‌دست مؤمنان که مالکان حقیقی آن هستند] بازگشته که عبارت‌است از اموالی‌که مسلمانان [بدون تاخت و تاز] بر آن‌ها دست یافته و یا سرزمینی‌که بر آن مسلّط شده‌اند؛ پس [در زبان عربی] به هر سخن یا کاری‌که به جایگاه [اصلی]اش بازگردد، می‌گویند «فاءَ»؛ مانند این سخن خداوند عزّوجلّ [که فرموده:] برای کسانی‌که سوگند یاد می‌کنند [که از آمیزش] با زنان خود دوری گزینند، [شرعاً] چهار ماه مهلت است؛ چنانچه [در این مدت به آنچه مقتضای زناشویی است] بازگشتند [گناهی بر آنان نیست] زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (بقره/۲۲۶) [که در این‌جا فاؤُ] یعنی بازگشتند. سپس [در ادامه] فرموده: و اگر تصمیم به جدایی گرفتند، خداوند شنوا و داناست. (بقره/۲۲۷) و [در آیه‌ای دیگر] فرموده: و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن‌ها را آشتی دهید و اگر یکی از آن‌دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد [که در این‌جا تَفِیءَ]یعنی بازگردد؛ فَإِنْ فاءَتْ یعنی اگر بازگشت، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست می‌دارد. (حجرات/۹) که مراد از تَفِیءَ، تَرجِعَ (بازگردد) می‌باشد. و این [آیات] نشاندهنده‌ی این است که «فَیء» هر چیزی است که به حالت یا جایگاه گذشته‌اش بازگردد؛ و هنگامی‌که خورشید از میانه‌ی آسمان به‌سوی مغرب مایل شود می‌گویند: «قَدْ فاءَتِ الشَّمسُ» و آن، هنگامی است که سایه [به‌دلیل حرکت خورشید به‌سمت مغرب] از مغرب به‌سمت مشرق کشیده می‌شود و خورشید به زوالش بازگشت می‌کند؛ هم‌چنین است آنچه خداوند از کافران به مؤمنان بازمی‌گرداند، تمامی آن‌ها حق‌ّ مؤمنان است که بعد از ستمی که کافران بر ایشان روا می‌دارند، به ایشان بازمی‌گردد؛ این همان سخن خداوند است [که فرموده:] أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا؛ چنین نیست که همه‌ی مؤمنان، شایسته‌ی جنگ با کافران باشند بلکه فقط به مؤمنانی اجازه داده شده که دارای شرایط ایمان هستند، یعنی همان شرایطی که بیان کردیم؛ دلیل این مطلب آن است‌که کسی اجازه‌ی جهاد ندارد مگر اینکه مظلوم واقع شده باشد و کسی مظلوم واقع نمی‌شود مگر اینکه مؤمن باشد و کسی مؤمن نیست مگر اینکه دارای شرایط ایمان باشد، یعنی همان شرایطی‌که خداوند عزّوجلّ برای مؤمنان و مجاهدان قرار داده است؛ پس هرگاه شرایط خداوند عزّوجلّ در کسی کامل شد او مؤمن است و چون مؤمن شد مظلوم خواهد بود و چون مظلوم باشد اجازه‌ی جهاد پیدا خواهد نمود؛ به‌خاطر این سخن خداوند عزّوجلّ [که فرموده:] أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ. و اگر کسی تمامی شرایط ایمان را دارا نباشد ظالمی است که سرکشی می‌کند و تا زمانی‌که توبه نماید پیکار با او واجب است و چنین کسی، اجازه‌ی جهاد و دعوت‌کردن به‌سوی خداوند عزّوجلّ را ندارد چراکه او از جمله‌ی مؤمنان مظلومی که در قرآن به آن‌ها اجازه‌ی جهاد داده شده است، نمی‌باشد. هنگامی‌که آیه‌ی أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا درباره‌ی مهاجرانی که اهل مکّه آن‌ها را از شهر و دارایی‌هایشان بیرون کرده بودند نازل شد، جهاد با اهل مکّه به‌خاطر ظلمی‌که بر مهاجران روا داشته بودند، برای مهاجران حلال گردید و اجازه‌ی جهاد به آن‌ها داده شد». [أبوعمرو زبیری گوید:] من گفتم: «این آیه درباره‌ی مهاجرین بهخاطر ظلمی که مشرکان مکّه به آن‌ها کرده بودند نازل شد، پس چرا مسلمانان با کسری (پادشاه ایران)، قیصر (پادشاه روم) و با مشرکانی از قبایل عرب غیر از مشرکان مکّه نیز پیکار کردند»؟! امام (فرمود: «اگر فقط برای پیکار با اهل مکّه که به آنان ظلم کرده بودند به آنان اجازه داده شده بود دیگر حق نداشتند با لشکر کسری، قیصر و قبایل دیگر عرب غیر از اهل مکّه پیکار کنند؛ زیرا آن‌ها که ستم کرده بودند غیر از اینها بودند و آن‌ها فقط مجاز بودند با اهل مکّه که به ایشان ستم کرده بودند پیکار کنند چون آن‌ها را به ناحق از شهر و دارایی‌هایشان بیرون کرده بودند و اگر منظور آیه فقط مهاجرین که اهل مکّه بر آن‌ها ستم روا داشتند، میبود، دیگر هنگامیکه کسی از آن ظالمان و آن مظلومان باقی نمانده بود وجوبی برای آیه باقی نمی‌ماند و وجوب آن از مردمِ بعد از آن‌ها برداشته میشد؛ ولی این‌گونه که تو گمان کردی و گفتی نیست؛ بلکه مهاجرین از دو جهت مورد ستم واقع شدند؛ اهل مکّه با بیرون‌کردن آن‌ها از شهر و دارایی‌هایشان به آن‌ها ظلم کردند که مهاجرین با اجازه‌ی خدا با اینها در این مورد پیکار کردند؛ کسری، قیصر و دیگر قبایل عرب [نیز] با در اختیار گرفتن آنچه مؤمنان به در اختیار گرفتنش سزاوارتر بودند به مؤمنان ظلم می‌کردند که مؤمنان با اذن خداوند عزّوجلّ با آن‌ها [نیز] به پیکار برخاستند؛ و با تکیه بر این آیه، مؤمنان در هر زمان می‌توانند [با ظالمان] پیکار کنند و خداوند عزّوجلّ به تمامی مؤمنانی‌که دارای شرایط ایمان باشند اجازه [پیکار] داده، یعنی همان شرایطی‌که خداوند عزّوجلّ برای مؤمنان و مجاهدان قرار داده است؛ و هرکس دارای این شرایط باشد او مؤمن و مظلوم است و به او در جهاد به این معنا اجازه داده شده است؛ و هرکس دارای آن شرایط نباشد ظالم است و از مظلومان به حساب نمیآید و نه اجازه‌ی پیکار دارد و نه اجازه‌ی امر بهمعروف و نهی ازمنکر کردن؛ زیرا چنین کسی نه صلاحیّت چنین کاری را دارد و نه اجازه دارد که به‌سوی خداوند عزّوجلّ دعوت کند و چون کسی همچون او به جهاد برنمی‌خیزد با اینکه لازم است دیگران او را به‌سوی خداوند دعوت کنند و کسی‌که مؤمنان، مأمور به پیکار با او هستند و خداوند او را از جهادکردن بازداشته است مجاهد نخواهد بود و کسی‌که دیگران وظیفه دارند او را به‌سوی توبه و حقیقت و امر به معروف و نهی از منکر دعوت کنند نمی‌تواند دعوت‌کننده به‌سوی خداوند عزّوجلّ باشد و کسی‌که دیگران وظیفه دارند او را امر به‌معروف کنند نمی‌تواند خود، امرکننده به معروف باشد و کسی‌که دیگران وظیفه دارند او را نهی از منکر کنند نمی‌تواند خود، نهی‌کننده از منکر باشد. پس هرکس‌که به‌طور کامل، شرایط خداوند عزّوجلّ یعنی همان شرایطی‌که یاران پیامبر (دارای آن‌ها بودند را داشته باشد و در عین‌حال، مظلوم باشد اجازه‌ی جهاد دارد، همچنان‌که خداوند به یاران پیامبر (اجازه‌ی جهاد داد؛ چراکه حکم خداوند عزّوجلّ و واجبات او درباره‌ِی اوّلین مسلمانان و آخرین آن‌ها یکی است مگر اینکه بیماری یا پیشامدی، حکم و واجب الهی را تغییر دهد که در این‌صورت اولین و آخرین در تغییر احکام به‌وسیله‌ِی پیشامدها نیز مشترکند و واجباتشان یکی است، از آخرین آن‌ها همان سؤالاتی خواهد شد که از اولین پرسیده می‌شود و هر دو به یک چیز محاسبه خواهند گردید. و هرکس‌که ویژگی مؤمنانی‌که خداوند به آن‌ها اجازه‌ی جهاد داده را دارا نباشد از اهل جهاد نخواهد بود و اجازه‌ی چنین کاری را ندارد تا زمانی‌که به شرایط خداوند عزّوجلّ بازگردد و هرگاه شرایطی‌که خداوند عزّوجلّ برای مؤمنان و مجاهدان در نظر گرفته در او به‌طور کامل ایجاد گردد او نیز از کسانی خواهد بود که اجازه‌ی جهاد دارند. پس هر بنده‌ای باید تقوای الهی پیشه کند و در مورد احادیثی‌که بر خدا دروغ بسته می‌شود فریفته‌ی خواهش‌ها[ی نفسانی] که خداوند عزّوجلّ از آن‌ها نهی نموده، نشود همان احادیثی‌که قرآن آن‌ها را دروغ انگاشته و از آن‌ها، حاملان و نقل‌کنندگانش بیزاری می‌جوید و با شُبهه‌ای‌که عذری برایش ندارد نسبت به خداوند عزّوجلّ جسارت پیدا نکند، زیرا پیش‌روی کسی‌که خود را [به ناحقّ] در معرض کشته‌شدن در راه خداوند قرار می‌دهد منزلت و جایگاهی وجود ندارد که بتوان به‌وسیله‌ی آن به [درگاه]خداوند تقرّب جست، در حالی‌که تقرّب به [درگاه]خداوند که مقامی بس بلند است هدف نهایی از اعمال نیک می‌باشد. هر انسانی باید در مورد خویشتن داوری کند و خود را بر قرآن عرضه کرده و با آن بسنجد، چراکه هیچکس نسبت به انسان از خودش آگاه‌تر نیست؛ پس اگر شرایطی که خداوند در مورد جهاد برایش بیان داشته را در خود می‌یابد باید اقدام به جهاد کند و اگر در خود، کوتاهی مشاهده کرد باید آن را اصلاح کرده و خود را با شرایط جهاد که خداوند بر او واجب نموده مطابقت دهد و آن‌گاه اقدام به جهاد نماید در حالی‌که از هر آلودگی‌که میان او و جهاد کردنش فاصله می‌اندازد، پاک و پاکیزه باشد. ما (اهل‌بیت) به کسانی‌که قصد جهادکردن دارند ولی شرایطی‌که خداوند عزّوجلّ برای مؤمنان و مجاهدان بیان داشته را دارا نمی‌باشند، نمی‌گوییم که جهاد نکنید، ولی می‌گوییم ما شرایطی‌که خدا برای اهل جهاد قرار داده را به شما آموخته‌ایم، همان اهل جهادی‌که خداوند با آن‌ها پیمان بسته و جان‌ها و اموالشان را در مقابل بهشت از آن‌ها خریداری نموده است؛ حال هرکس باید شرایطی که در خود نمی‌بیند را سامان دهد و خود را بر شرایط الهی عرضه کند، اگر دید که دارای آن شرایط به‌طور کامل است بداند از کسانی است که خداوند عزّوجلّ به آنان اجازه‌ی جهاد داده است؛ و اگر با وجود اینکه بر [انجام] گناهان و محرّمات اصرار دارد، با این‌حال می‌خواهد مجاهد باشد و جاهلانه و کورکورانه، اقدام به جهاد کند و از روی نادانی و توجّه‌کردن به روایات ساختگی، نسبت به [دستوراتِ] خداوند عزّوجلّ جسارت پیدا کند، به جان خودم سوگند! نتیجه‌ی کار چنین انسانی این است‌که خداوند عزّوجلّ دین اسلام را به‌وسیله‌ی گروه‌هایی‌که بهره‌ای [از اسلام] ندارند (یعنی کافران و مشرکان) یاری کند؛ پس هرکس باید از خداوند پروا داشته و از اینکه جزو چنین مجاهدانی باشد، پرهیز نماید که خداوند [این حقیقت را] برای شما بیان کرده و بعد از بیان الهی، شما عذری برای نادانی نخواهید داشت. هیچ نیرویی جز از جانب خدا نیست و خدا ما را بس است، فقط بر او توکّل می‌کنیم و بازگشت به سوی اوست».

از خدا میخواهم پایان زندگی من و تو را شهادت قرار دهد

امیرالمؤمنین ( امیرالمؤمنین (درباره‌ی آیات ناسخ و منسوخ فرمود: «و از جمله‌ی آیات ناسخ و منسوخ این است که چون خداوند تبارکوتعالی حضرت محمّد (را به پیامبری مبعوث نمود در ابتدای رسالتش به او دستور داد که فقط مردم را با دعوت‌کردن [به اسلام] فرا بخواند و این آیه را بر او نازل فرمود: ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و بیم دهنده. و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او قرار دادیم، و چراغی روشنی بخش. و مؤمنان رابشارت ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی است. و از کافران و منافقان اطاعت مکن، و به آزارهای آن‌ها اعتنا منما، بر خدا توکّل کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع [تو] باشد. (احزاب/۴۸۴۵) پس خداوند او را فقط به دعوت‌کردن مبعوث نمود و به او فرمان داد که [در مقابل آزار کافران و منافقان] از آسیب‌زدن به آنان خودداری کند. چون آنان خواستند شبانه بر پیامبر (هجوم آورند خداوند به او فرمان هجرت [از مکّه به مدینه] داد و پیکار [با آنان] را بر او واجب نموده و فرمود: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ. چون پیامبر (مسلمانان را فرمان به جنگ داد مسلمانان بی‌تابی کرده و ترسیدند، از این رو خداوند تعالی [این آیات را] نازل فرمود: آیا ندیدی کسانی را که [در مکّه] به آن‌ها گفته شد: «[فعلاً] دست از جهاد بردارید و نماز را برپا کنید و زکات را بپردازید؛» [امّا آن‌ها از این دستور ناراحت بودند]، ولی هنگامی‌که [در مدینه] فرمان جهاد به آن‌ها داده شد، جمعی از آنان، از مردم می‌ترسیدند، همان‌گونه که از خدا می ترسند، بلکه بیشتر. و گفتند: «پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرّر داشتی؟! چرا این فرمان را تا زمان نزدیکی تأخیر نینداختی؟!»… هر کجا باشید، مرگ شما را درمی یابد؛ هر چند در برجهای محکم باشید. (نساء/۷۸۷۷)؛ و این‌گونه آیه‌ی [امرکننده به] جهاد، آیه‌ی [امرکننده به] بازایستادن [از جهاد] را نسخ نمود».

طلب شهادت امیر المومنین علیه السلام هنگام عزیمت به جنگ صفین

 

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=853
  • منبع : خالدین

برچسب ها

خاطرات مشابه

ثبت دیدگاه