• امروز : یکشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۳
با لباس نظامی و پرچم و پلاکارد

بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود

  • کد خبر : 2360
بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود

بعد از هر عملیات حاج عبدالله کل بچه ها را اجبار می کرد که با لباس نظامی به تهران برویم در لانه جاسوسی ما را می خواباند  و ناهار و شام  تهیه می کرد . البته در تهران تهیه ناهار و شام خیلی سخت بود.  حاج عبدالله ما را  می برد تا به  تمام خانواده […]

بعد از هر عملیات حاج عبدالله کل بچه ها را اجبار می کرد که با لباس نظامی به تهران برویم در لانه جاسوسی ما را می خواباند  و ناهار و شام  تهیه می کرد . البته در تهران تهیه ناهار و شام خیلی سخت بود.  حاج عبدالله ما را  می برد تا به  تمام خانواده شهدا  با لباس نظامی و پرچم و پلاکارد سر بزنیم و نوحه بخوانیم. همه به خط می شدیم  و در منزل شهدا عزاداری می کردیم. شهید تابش و شهید جعفر و بعضی از بچه ها زحمت مداحی را می کشیدند. سینه زنی و روضه خوانی می کردیم. حاج عبداله صحبت می کرد . عکس هایی هم از آن زمان هست.  بعضی از بچه های گردان عکس ها را دارند. به تعداد شهدایی که خود حاج عبداله مد نظر داشت سر می زدیم. دو الی سه روز می ماندیم و در زمان مرخصی یا بعد از اتمام مرخصی همیشه جمعه ها بعد از نماز جلوی مجسمه فردوسی قرار می گذاشتیم  البته خیلی از بچه های دیگر هم آن جا قرار می گذاشتند. هم اینکه همدیگر را می دیدیم و هم اگر لازم بود بچه ها زودتر بروند در آنجا خبردار می شدیم .گاهی پیش می امد که سید محمد و حاج عبداله برنامه ای داشتند و آن جا به ما می گفتند. مثلاً یک بار جمع شده بودیم که به بچه سر بزنبم حاج عبداله همان جا گفت اصغر معصومی و چند نفر دیگر را به اسم صدا زد و گفت سوار شوید و به فلان جا بروید تا من بیایم و بگویم که چه کاری باید انجام دهید. و ما هم رفتیم و دیگر مرخصی نماندیم.

آخرین وداع شهید بابابزرگی با فرزندانش
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2360
  • نویسنده : حاج اصغر معصومی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه