• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

لشگر 27 محمد رسول الله

جایی بمونی خودت باشی و آقا ، مولا هم بیاد سرت رو به دامن بگیره
این خوشگل ترین شهادته

جایی بمونی خودت باشی و آقا ، مولا هم بیاد سرت رو به دامن بگیره

نیمه شب بود که آمدیم مسجد . ابراهیم با بچه ها خداحافظی کرد . بعد هم رفت خانه . از مادر و خانواده اش هم خداخافظی کرد . از مادر خواست که برای شهادتش دعا کند . صبح زود هم راهی منطقه شدیم . ابراهیم کمتر حرف میزد . بیشتر مشغول ذکر یا قرآن بود […]

حاج محمد انجمی پور
خلاصه حضور من در منطقه عملیاتی

حاج محمد انجمی پور

ما متعلق به یک خانواده ای بودیم که از قبل از انقلاب در وادی انقلاب شدیم و پدرم جزء کمیته استقبال امام بود در خیابان ایران زندگی می کردیم  افتخار همسایگی رهبر انقلاب امام خامنه ای و شهید رجایی و خیلی از بزرگان را داشتیم . طبیعتاً زودتر با این مسائل درگیر شدیم. اولین افتخار […]

او شجاعتش ذاتی بود

معاون تیپ عاشورا شهید شیرعلی سام

در تیپ 7 دزفول مسئول گروهان بودند . ولی در هنگام شهادت معاون تیپ عاشورا بودند. من در بچگی یک آدم به شدت ترسویی بودم درب خانه را باز می کردم نگاه نمی کردم که پشت در کیست . منزل ما اجاره ای بود اما 500 متر بود و خیلی بزرگ بود. در را که […]

شهید محمود گلزاری برای ما مثل یک پدر و برادر بود
شهیدان صمد و محمود گلزاری

شهید محمود گلزاری برای ما مثل یک پدر و برادر بود

شهید صمد و محمود گلزاری دو برادر بودند . حاج محمود که روحش شاد ، یکی از انسان هایی بود که من احساس نمی کردم روی زمین زندگی می کند. ایشان در چهره شناسی بی نظیر بود و به شهید قدوسی در کارها کمک می کرد. ایشان را به گمرک باکو فرستادند ، که کل […]