• امروز : یکشنبه, ۲۱ دی , ۱۴۰۴

مجموعه خاطرات از شهدای دفاع مقدس

برادر ها ! همه مثل شهید حاج قاسم اصغری باشید
توصیه ی شهید سید محمد زینال حسینی

برادر ها ! همه مثل شهید حاج قاسم اصغری باشید

من با هماهنگی شهید حاج قاسم اصغری اومدم به گردان تخریب . به این صورت که رفتم درب خانه‌ شهید اصغری و گفتم می خواهم بیایم به تخریب . قبلش مدتی کردستان بودم ، مدتی لشکر ۲۷ بودم که هم زمان با عملیات خیبر بود . بعد اومدم گفتم می خواهم بیایم به گردان تخریب […]

شهید حاج قاسم اصغری اینگونه خاطره تعریف میکرد
طوری می گویم که ریا نباشد و تو چیزی یاد بگیری

شهید حاج قاسم اصغری اینگونه خاطره تعریف میکرد

شهید حاج قاسم اصغری از عملیات سیدالشهداء ع می گفت  و تعریف میکرد ؛ میگفت : دریاچه ماهی ، سمت شلمچه ، دریاچه ای بود با آب راکد که مانند آب استخر صاف بود.  بچه ها رفتند و دشمن آتش را بست به بچه ها و بچه ها روی زمین خوابیدند و نمی توانستیم کاری […]

دعوتنامه سلیمان بن صرد خزاعی به حضرت اباعبدالله علیه السلام
از سلیمان و رفاعه و حبیب و دیگر شیعیان

دعوتنامه سلیمان بن صرد خزاعی به حضرت اباعبدالله علیه السلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ به پيشگاه حسين بن على امير المؤمنين عليهما السّلام ، از سليمان بن صرد خزاعى و مسيّب بن نجبة و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر و عبد اللَّه بن‏ وائل‏ و شيعيان ديگرش . سلام خدا بر تو ، ستايش مر خداى راست كه دشمن تو و پدرت را […]

پیام فقط یک جمله گفت اما از روی اخلاص و صفا و سادگی
وقتی بحث ، بالا گرفت ...

پیام فقط یک جمله گفت اما از روی اخلاص و صفا و سادگی

شهید پیام پوررازقی ، این بچه‌ی مظلوم ! توی جلسه‌ی قبل از عملیات ام الرصاص که بحث می‌کردند ، بچه‌های اطلاعات گفته بودن که بچه های تخریب نباید بیان برای شناسایی . چون عملیات لو میره . ما اطلاعاتی ها خودمون میریم شناسایی می‌کنیم و مسائل رو میگیم . توی ستاد فرماندهی لشگر ، در […]

تصویری که از شهید مصطفی مبینی در ذهن دارم
باوقار بودن ایشان را هیچگاه یادم نمی رود

تصویری که از شهید مصطفی مبینی در ذهن دارم

از شهید مصطفی مبینی یکی دو خاطره دارم که فکر می کنم مربوط به زمانی است که در موقعیت شهید علی موحد ، واقع در منطقه ی جفیر بودیم . شهید حاج عبدالله نوریان و سایر رفقا هم بودند . صبح ها بعد از نماز صبح می رفتیم می دویدیم و بعد از مراسم صبحگاه […]

گردان تخریب ، بعد از عملیات خیبر ، منطقه عمومی جفیر
خلاصه ما را از بهشت دوکوهه راندند

گردان تخریب ، بعد از عملیات خیبر ، منطقه عمومی جفیر

بعد از عملیات خیبر که من به گردان تخریب آمده بودم ، مقر اصلی گردان تخریب در دوکوهه بود و ما هم آنجا بودیم تا این که دوستان ما در دوکوهه یک رزم شبانه برقرار کردند و در جریان این رزم شبانه ، شیشه های پشتیبانی شکست . بعد از این موضوع ، متوجه شدیم […]

دلم هوای حضرت عباس عليه السلام کرد
رمز عمیلیات یا ابوالفضل العباس بود

دلم هوای حضرت عباس عليه السلام کرد

اول خودش آمد و گفت: حسین خیلی دلم گرفته می خوام برام روضه بخونی. شاید دیگه فرصت روضه گوش کردن نداشته باشم. گفتم: تقی برو شب عملیات خیلی کار دارم. رفت و باز برگشت. این بار شهید یعقوبی رو آورده بود واسطه. اصرار که فقط چند دقیقه. سه تایی رفتیم نشستیم پشت سنگر؛گفتم: چه روضه […]

پیام بنده ی مهربان خدا بود چه در میدان نبرد و چه در زندان
اعتقادم این است در این موضوع دو قهرمان وجود دارد

پیام بنده ی مهربان خدا بود چه در میدان نبرد و چه در زندان

در رابطه با ماجرای به زندان افتادن شهید پیام پوررازقی ، من آنچه که مشهور هست را تعریف میکنم . ما در موقعیت الوارثین زاغه ای داشتیم که زاغه ی فرماندهی بود و عموما هم از این زاغه استفاده ی زیادی نمی شد مگر جلسات خاصی که با حضور حاج مجید مطیعیان و شهید آقا […]

شهید حاج عبدالله نوریان به روایت حاج حسین احمدی
چند خاطره کوتاه

شهید حاج عبدالله نوریان به روایت حاج حسین احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم بنده حسین احمدی هستم اهل محله چیذر . محله ما حدود یک کیلومتر با محله عبدالله نوریان فاصله داشت . حاج عبدالله رفیق ، بچه محل ، هم درس و هم بازی بچگی هایم بود و من ایام کودکی ام را با ایشان زندگی کردم . سید علی اندرزگو تا قبل […]

احترامی که شهید داوود ابراهیمی به پدر و مادر میگذاشت
همین لحظه و همینجا برای شما خاطره خواهد شد

احترامی که شهید داوود ابراهیمی به پدر و مادر میگذاشت

پدر داوود شبکار بود . داوود هم شب ها با بسیج میرفت گشت و پاسداری میداد . صبح با آن حالت خسته و در آن سرما می آمد خانه . آن موقع اسلامشهر با کمبود آب مواجه بود و در هر خانه ای تانکر وجود داشت . اهالی خانه تانکر را از آب پر میکردند […]

وقتی حاج عبدالله نوریان پایش را در گردان مهندسی گذاشت
احوال و روحیه ی بچه های واحد مهندسی

وقتی حاج عبدالله نوریان پایش را در گردان مهندسی گذاشت

بسم الله الرحمن الرحیم حسین خانی هستم ، جمعی گردان مهندسی لشگر 10 سیدالشهداء علیه السلام . اولین دیداری که با حاج عبدالله نوریان داشتم مربوط به گردان مهندسی بود . من از مدت ها قبل اطلاع داشتم که ایشان فرمانده گردان تخریب هستند منتهی توفیق زیارت ایشان را نداشتم تا زمانی که ایشان بالاخره […]

روزی که حاج عبدالله نوریان به شهادت رسید
به داد خود برسید که وقت تنگ است

روزی که حاج عبدالله نوریان به شهادت رسید

بسم الله الرحمن الرحیم حسین امیری نیا ، اهل روستای طرود ، از توابع فیروزکوه هستم . من در سال 1361 در جبهه بودم . 25 ماه در جهاد سازندگی استان تهران و در واحد مهندسی رزمی بودم . یک روز به آبادان رفته بودم که شهید عبدالله نوریان را در آنجا دیدم . یکی […]

آن جا بود که فهمیدم برادر غلامعلی سرمان کلاه گذاشته است
قلبت ضعیف شده و باید خوراکی های مقوی بخوری

آن جا بود که فهمیدم برادر غلامعلی سرمان کلاه گذاشته است

در منطقه سرابگرم بودیم و نزدیک عملیات خیبر بود . فکر میکنم در پادگان ابوذر بودیم . بچه هایی که در پادگان ابوذر بودند می آمدند و چیز هایی که لازم داشتند را از من میگرفتند . یک روز برادر محمد غلامعلی آمد و گفت برادر ممقانی! من رفتم دکتر و دکتر گفته قلبت ضعیف […]

گنجشکی که در جبهه تصادف کرده بود و باید تشییع میشد
حالا این گنجشک نر هست یا ماده ؟

گنجشکی که در جبهه تصادف کرده بود و باید تشییع میشد

در منطقه سرابگرم که بودیم ، یک روز برادر سید ناصر حسینی آمد و یک گنجشک آورد و گفت یک تویوتا زده به این گنجشک و زخمی شده . وقتی گنجشک را آوردند نیمه جان بود . ما بچه بودیم و با هم مشورت کردیم . بچه ها گفتند باید کمی روغن و اب کره […]

دادگاه صحرایی و موشی که به بیت المال دست درازی کرده بود
دادگاه را شروع کردیم و کیفرخواست را قرائت کردیم

دادگاه صحرایی و موشی که به بیت المال دست درازی کرده بود

بعد از عملیات والفجر چهار در منطقه سراب گرم یک ساختمان بود که ما مدتی در آن جا مستقر بودیم . آنجا بود که قضیه اعدام کردن موش انجام شد . من مسئول تدارکات بودم . یادم هست که یک روز ، وسط مراسم دعای توسل بود که بچه ها گفتند اینجا موش پیدا شده […]

چند خاطره از موقعیت چنانه به روایت حاج علی بهجانی
می گفتیم دریغ از بچه های چنانه

چند خاطره از موقعیت چنانه به روایت حاج علی بهجانی

تنها تصویری که از شهید حافظ خدایاری در ذهن دارم مربوط به زمانیست که تازه رفته بودیم به منطقه چنانه و آنجا مستقر شده بودیم . یک شلوارهایی به ما داده بودند که معروف بود به شلوارهای استتار جنگلی . بعدا جزء لباس های خاکی شد . معمولا به کسانی که تازه اعزام می شدند […]

خاطره ای از حاج قاسم اصغری که مرحوم یشلاقی تعریف میکرد
مرحوم حاج امیر یشلاقی می خندید و تعریف می کرد

خاطره ای از حاج قاسم اصغری که مرحوم یشلاقی تعریف میکرد

مرحوم شهید حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی برای من خاطره ای تعریف می کرد که این خاطره را من به نقل از ایشان برای شما تعریف میکنم ؛ ما یک دژبانی در کرخه داشتیم . رودخانه ی کرخه یک پلی داشت شبیه پل های عابر پیاده . کنارش را میله بندی کرده بودند که مثل […]

تیر به پهلوی مصطفی خورده بود اما بجای ناله میگفت یا فاطمه الزهراء س
روح بزرگ مومن عصیان نمیپذیرد

تیر به پهلوی مصطفی خورده بود اما بجای ناله میگفت یا فاطمه الزهراء س

شهید مصطفی مبینی در عملیات بدر شهید شد . می گفتند شهید مبینی یکی از شهدایی بود که بسیار بچه ی آرامی بود و دائم ذکر می گفت . در گردان چنین افرادی داشتیم و یکی از کسانی که دائم الذکر بودند ایشان بود . یک شعری هم داشت که همیشه می خواند و ما […]

عملیات عاشورای سه به روایت حاج حبیب فرخی
نحوه شهادت شهید محمد بهرامی

عملیات عاشورای سه به روایت حاج حبیب فرخی

قبل از عملیات عاشورای سه ، لشگر سیدالشهداء علیه السلام ، تیپ سیدالشهدا بود و هنوز به لشگر ارتقاء پیدا نکرده بود . حاج علی فضلی که فرمانده لشگر شد ، تیپ تبدیل به لشگر . اولین عملیاتی که در زمان فرماندهی حاج علی فضلی انجام شد به نظرم عملیات عاشورای سه بود . عملیات […]

آخرین وداع شهید بابابزرگی با فرزندانش
آخرین ارتباطم را با دنیا قطع کردم

آخرین وداع شهید بابابزرگی با فرزندانش

رزمندگان آماده اعزام به عملیات والفجر هشت بودند . همه در حیاط بیمارستانی در خرمشهر ایستاده بودیم و حاج علی فضلی (فرمانده لشکر سیدالشهداء علیه السلام) در حال سخنرانی بود . برای انجام کاری به سمت ساختمان بیمارستان رفتم و بعد از انجام کار ، توی مسیر برگشت داشتم با عجله می دویدم که متوجه […]

نامه مادر شهید ذوالفقار حسن عزالدین به فرزندش
فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید

نامه مادر شهید ذوالفقار حسن عزالدین به فرزندش

فرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی…من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند…شکایت خود را از قومی که […]

شهدای هفت تن آل صفا به روایت روحانی گردان تخریب
سلام بر بدن هایی که پاره پاره شدند

شهدای هفت تن آل صفا به روایت روحانی گردان تخریب

بعد از عملیات فکه قرار شد برای مین گذاری یگ گروه به فاو برود. حدود 20 نفر بودیم که هفت تن آل صفا آن جا شهید شدند. آن زمان حاج عبدالله تازه شهید شده بود و سید محمد زینال حسینی فرمانده بود . شهید سید محمد به من گفت شما هم با بچه ها برو.. […]

یک شب و روز گردان به روایت حاج علی ممقانی
چادر های گردان ، شب ها تماشایی بود

یک شب و روز گردان به روایت حاج علی ممقانی

زمانی که در منطقه اشنویه بودیم ؛ از ستاد خیلی دور بودیم و به خاطر همین خیلی سخت بود که کسی صبح بخواهد بلند بشود و برود حمام . سر سفره ، بعد از غذا هر کسی یک دعایی می کرد و بقیه آمین میگفتند . من هم دعا می کردم که خدایا ما را […]

گنجشک هایی که از لب برکه آب میخوردند
خاطره هایی از روحیه ی مهربان شهید نوریان

گنجشک هایی که از لب برکه آب میخوردند

بعضی از بچه های گردان تخریب نماز شب خوان بودند و تا صبح بیدار بودند و بعضی هم تا اذان صبح میخوابیدند . اما در هر صورت ، بعد نماز صبح کسی حق خوابیدن نداشت . بعد از نماز صبح برای ورزش و نرمش و دعای صبحگاهی میرفتیم بیرون محوطه تا بعد از طلوع آفتاب […]

شهادت حاج قاسم ، حاج رسول و شهید اکبری به روایت حاج اسماعیل گوهری
ماموریت گردان تخریب در سردشت ، سال 1366

شهادت حاج قاسم ، حاج رسول و شهید اکبری به روایت حاج اسماعیل گوهری

لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام در منطقه ی سردشت یک خط پدافندی داشت که قبلا خط عراقی ها بود و ظاهرا به تازگی تصرف شده بود . یکی دو تا از گردان های لشگر آن جا مستقر بودند . عراقی ها آن جا یک سری میدان مین داشتند که قبل از شکستن خط شان کاشته […]