• امروز : دوشنبه, ۲۳ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های انقلاب اسلامی ایران - صفحه 42 از 99 - خالدین

خدایا ممنونم ازت که چنین فرزندی به من اعطا فرمودی
داوود جان در دوران مدرسه هم قاری ممتاز بود

خدایا ممنونم ازت که چنین فرزندی به من اعطا فرمودی

این حقیر زهرا مهرخاوران گیلانی هستم که البته در محله مان به فامیلی همسرم شهرت به ابراهیمی دارم . برای پسرم (شهید داوود ابراهیمی) در اصل اسم محمد را انتخاب کرده بودیم اما از آنجایی که اقوام ما به اتفاق پدرشهید قصد زیارت امامزاده داوود کرده بودند و زیارت امامزاده داوود و برای سلامتی من […]

از شهادت شهید پیام شریفی تا مخابره خبر شهادت من
ادامه ی عملیات کربلای هشت

از شهادت شهید پیام شریفی تا مخابره خبر شهادت من

ما یک گروه بیست نفری بودیم و برای ادامه ی عملیات کربلای هشت یا کربلای پنج به سمت خط رفتیم . قرار بود بنا به دستور ، مأمورتی را انجام بدهیم . به خط دوم رسیدیم که سنگری آن جا بود و داخل آن سنگر رفتیم که یک شب استراحت بکنیم یا آماده عملیات شویم […]

آخرین گفت و گوی شهید ذوالفقار حسن عزالدین با تکفیری ها
شهیدی که حاج قاسم سلیمانی داستانش را روایت کرد

آخرین گفت و گوی شهید ذوالفقار حسن عزالدین با تکفیری ها

گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و “داعش” سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده ۱۷ ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند. شهید عزالدین از اهالی منطقه “صور” لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت […]

خون شهدا نمیگذاشت شهید سید محمد به مرخصی برود
پای کار وایسید ، ما ها باید بمونیم

خون شهدا نمیگذاشت شهید سید محمد به مرخصی برود

شهید سید محمد زینال حسینی ، دومین فرمانده گردان تخریب ، از لحاظ نظامی خیلی توانمند و قدرتمند بود . شهید حاج عبدالله نوریان ( فرمانده اول گردان ) معمولا کارهای فرماندهی و ستادی رو انجام میداد ، یعنی جلسات لشکر رو می رفت و بیشتر بیرون بود . آموزش بچه های گردان و تربیت […]

گردو هایی که حساب و کتاب داشت و کار به دستمان داد
از رفاقت تا شهادت با شهید مجتبی اکبری نسب

گردو هایی که حساب و کتاب داشت و کار به دستمان داد

من و شهید مجتبی اکبری نسب ، همزمان با هم به گردان تخریب اعزام شدیم . معمولا بچه هایی که بار اول می روند یک جایی بیشتر با هم دوست میشوند و بیشتر از دیگران همدیگر را میشناسند . من فکر می کنم که شهید اکبری هم مثل من ، سال شصت وشش بار اولشان […]

گرهی که با دستان شهید حاج قاسم اصغری باز شد
خاطره ای که شهید حاج امیر یشلاقی تعریف میکرد

گرهی که با دستان شهید حاج قاسم اصغری باز شد

یک خاطره ای از شهید حاج قاسم اصغری یادم هست که آن را مرحوم شهید حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی برایم تعریف میکرد . قبل از بیان خاطره باید عرض کنم که مرحوم حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی یکی از رزمندگان گردان تخریب بودند که چند سال پیش فوت شدند . منتها ایشان در گردان […]

حاج رسول ، ماجرای شهادتش را با جزئیات برای من تعریف کرد
شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول ، ماجرای شهادتش را با جزئیات برای من تعریف کرد

یک روز که در پادگانی در شهر سنندج بودیم ، حاج مجید مطیعیان (فرمانده گردان تخریب) آمد و یک سری صحبت ها کرد در ارتباط با یک سری پاک سازی میادن مین که به ما محول شده بود . آن جا اسم بچه ها را برای پاک سازی اعلام کردند . دو گروه شدیم ، […]

عملیات والفجر دو به روایت حاج مهدی قدیمی
کلیاتی که از والفجر دو یادمه

عملیات والفجر دو به روایت حاج مهدی قدیمی

ما بچه های گردان تخریب ، زمان عملیات والفجر دو ، در منطقه ی حاج عمران بودیم . من فقط یادمه که توی منطقه ی حاج عمران بودیم که یه دفعه ما رو برداشتن بردن یه منطقه ی کوهستانی که ما هیچ اطلاعاتی ازش نداشتیم و به ما گفتن که باید اینجا برید عملیات . […]

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند
خاطره ای که شهید حاج عبدالله نوریان تعریف میکرد

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند

شهید حاج عبدالله نوریان در عملیات خیبر شمیایی شدند و ایشان را بردند در نقاهت گاه تختی و سرم و دارو زدند و بیست روزی آنجا تحت درمان بود تا اینکه بهتر شد . بعد از بیست روز ایشان به ارتفاعات بازی دراز رفتند . بازی دراز محل سیر و سلوک حاج عبدالله بود . […]

فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود
شهید سید محمد زینال حسینی

فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود

بعد از شهادت حاج عبدالله نوریان (فرمانده اول گردان تخریب) جانشین ایشون و معاون اول گردان ، شهید سید محمد زینال حسینی خیلی به هم ریخته بود . به سید محمد گفتن که تو بیا و فرماندهی گردان تخریب رو بعهده بگیر . اما سید محمد نپذیرفت و جبهه رو ول کرد و برگشت به […]