در رزمایشهای پیروزی، یک گروه «نارنجی» و یک گروه «آبی» تشکیل میشد. در هر دو گروه، نیروهایی از ارتش و سپاه حضور داشتند؛ به این صورت که تعدادی از نیروهای ارتش و سپاه با یکدیگر گروه آبی را تشکیل میدادند و تعدادی دیگر با هم گروه نارنجی میشدند.
رنگ نارنجی بهعنوان دشمن فرضی و رنگ آبی بهعنوان نیروهای خودی در نظر گرفته شده بود.
یک قرارگاه نیز بهعنوان داور وارد عمل میشد و بین آنها داوری میکرد.
به نیروها گفته بودم: وقتی حرکت کردید، ابتدا شماره بدنه ناو را بخوانید و به ما اعلام کنید. البته ممکن بود طرف مقابل انکار کند و بگوید ما آنجا نبودهایم؛ بنابراین تأکید کردم که با یک اسپری روی بدنه ناو علامت بزنید تا اگر ادعا کردند شما آنها را ندیدهاید، بتوانید بگویید علامت ما در فلان نقطه روی ناو وجود دارد.
پس سه اقدام باید انجام میشد:
اول، اعلام شماره بدنه؛
دوم، علامتگذاری با اسپری؛
و سوم، برای اینکه ناو از بازی خارج شود و شکستخورده محسوب شود، شلیک یک منور.
ساعت دو بامداد، برای خواندن شماره بدنه حرکت کردند. شماره بدنه که دو رقم بود اعلام شد و تا زمان تأیید و بررسی، نیروها جلو رفتند و علامت خود را با اسپری روی سینه سمت راست ناو زدند. سپس با خود گفتند اگر مرحله سوم را انجام دهیم، متوجه میشوند که ما آنها را دیدهایم؛ بنابراین منور را شلیک کردند.
ناگهان مشخص شد این ناو، یک ناو آمریکایی در مقابل بوشهر است.
نیروهای آمریکایی بههم ریختند و شروع به تیراندازی کردند و شناور ما موقتاً از آنجا دور شد.
ما با شناور به سمت ناوی دیگر رفتیم، شماره بدنه را خواندیم، در شب روی آن اسپری زدیم و منور شلیک کردیم؛ تازه آنها متوجه شدند.
یعنی با وجود آن همه سامانه، نتوانستند قایق را رهگیری کنند.
اینها از ضعف ناوگانهای بزرگ است.





























































































