• امروز : دوشنبه, ۲۷ فروردین , ۱۴۰۳
آزمایش موشک توسط گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام

موشکی درست کرده بودند که میتوانست دژ را بشکافد

  • کد خبر : 5087
موشکی درست کرده بودند که میتوانست دژ را بشکافد

یک خاطره دیگری هم که از شهید حاج عبدالله نوریان دارم مربوط به زمانی است که موشکی درست کرده بودند که میتوانست دژ را بشکافد و در دژی که اطرافش آب هست ، خندقی ایجاد بکند که تانک از آن رد نشود یا نیرو ها نتوانند از آن رد شوند . یک چیزی درست کرده […]

یک خاطره دیگری هم که از شهید حاج عبدالله نوریان دارم مربوط به زمانی است که موشکی درست کرده بودند که میتوانست دژ را بشکافد و در دژی که اطرافش آب هست ، خندقی ایجاد بکند که تانک از آن رد نشود یا نیرو ها نتوانند از آن رد شوند . یک چیزی درست کرده بودند که ابعاد و قطر بزرگی داشت . این موشک را با خرج های پرتاب کاتیوشاک آماده کرده بودند . بنا بود حاج علی فضلی بیاید و ببیند که یک همچین چیزی درست کردند . قرار بود در آن مانور ، موشک را از طریق آب به نزدیک دژ ببرند و شلیک کنند تا از پهلو وارد دژ شود . قدرتی که حاصل از فشار موتورهای کاتیوشا است ، موشک را داخل دژ می برد و بعد از چند ثانیه منفجر می شود و این خندق را ایجاد می کند . قرار بود این مانوور را انجام بدهند . حاج علی فضلی آمد و حاج عبدالله توضیحاتی دادند . بعد هم فکر می کنم برای مسلح کردن این وسیله ای که درست کرده بودند ، شهید سید اسماعیل موسوی ، شهید حاج ناصر اربابیان بود و آقای جعفری بودند . این ها با قایق رفتند و ما از دور داشتیم به این ماجرا نگاه می کردیم . موشک را آماده کردند و شلیک شد و در دژ رفت و منفجر شد . حالا خاطرم نیست که موفق بود یا نبود اما آن جا خاطرم هست که حاج عبدالله بعنوان فرمانده ی گردان و بعنوان مسئول این قسمت از تخریب توضیحات فنی را داشت برای حاج علی فضلی می گفت . من آن زمان اصلا راجع به این چیزها هیچی نمی دانستم . فقط در حد نگاه کردن و در حد یک رزمنده عادی و یک نیروی جزئی که به تازگی در گردان وارد شده است ، فقط داشتم افراد را می شناختم و کارهایی که می خواستند انجام بدهند را می دیدم و بررسی می کردم .
ما فقط این که می آیند و می روند و این کارها را انجام می دهند و توضیح می دهند و گاهی سر صبح گاه ها چیزی می گفتند و یا وسط آموزش هایی که به ما می دادند برای ورود به میدان مین ، پاک سازی میدان مین یا خندق زدن و …. کارهای این مدلی را می دیدم .

شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=5087
  • نویسنده : حاج ذبیح الله کریمی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه