• امروز : چهارشنبه, ۹ خرداد , ۱۴۰۳
شهید حاج عبدالله نوریان

من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام

  • کد خبر : 2397
من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام

در مقرّ ام النوشه بودیم که حاج عبداله به من سربسته چیزهایی درباره ی شهادتش گفت ، اما تصریح نکرد. آن موقع جلساتشان را با سید محمد و سید اسماعیل در چادر تدارکات می گذاشتند. یک پستویی درست می کردند و آن جا جلسه می گذاشتند. یک روز من از آن جا عبور می کردم […]

در مقرّ ام النوشه بودیم که حاج عبداله به من سربسته چیزهایی درباره ی شهادتش گفت ، اما تصریح نکرد.

آن موقع جلساتشان را با سید محمد و سید اسماعیل در چادر تدارکات می گذاشتند. یک پستویی درست می کردند و آن جا جلسه می گذاشتند. یک روز من از آن جا عبور می کردم که سید محمد و حاج عبداله از چادر بیرون آمدند.حاج عبدالله احوالپرسی کرد و دست من را کشید و جلوی سید محمد گفت: حاج آقا ما را نصیحت کن. گفتم : من چه کسی باشم که شما را نصیحت کنم. خیلی ناراحت شد و گفت: من هر وقت به شما می گویم ما را نصیحت کن شما طَفره می روید. گفت با من بیا. با هم بیرون از ام النوشه رفتیم. پیاده پشت تپه ها رفتیم و شروع کرد به درد دل کردن . فکر کنم گریه هم میکرد . دقیق خاطرم نیست. گفت: من موانعی برای شهادتم دشتم. خیلی تلاش کردم و آن موانع را برطرف کردم. یک مانع مانده است. اگر برطرف شود شهید می شوم. می خواهم با کمک شما برطرف کنم.

گفت : هر چند وقت یک بار با هم به این جا بیاییم و شما ذکر مصیبتی بخوان تا من گریه کنم. من اگر گریه ام برای اهل بیت کامل شود ، شهید می شوم. این مانع شهادت من است. با گریه حل می شود. من هم قبول کردم. با هم قرار گذاشتیم. امال خیلی به این قرار وفا نشد. چون درگیر جلسات لشکر و عملیات شد و در عملیات فاو هم شهید شد. حاج عبداله از روی احساس حرف نمی زد. شاید خوابی دیده بود و در خواب به ایشان گفته بودند که این مانع را باید برطرف کنید و اینکه این مانع را باید برطرف کنی تا شهید شوی. البته خودش این را به من نگفت. فقط گفت من یقین دارم و می دانم که همه ی موانع رفع شده و فقط این مانع مانده است.

نحوه آشنایی من با شهید حاج قاسم اصغری

چنین کسی مثل حاج عبداله از رو هوا چنین حرفی نمی زند. حاج عبدالله روحیه سیر و سلوکی داشت. یک راه رسیدن به خدا و ذوب شدن در اهل بیت و گریه ی بسیار و شدید است. البته گریه با معرفت و اخلاص است. یک راه هم سیر و سلوک و عبادت و مراقبه است. حاج عبداله راه دوم را داشت. با حاج آقای حق شناس ارتباط داشت و راه سیر و سلوک و ریاضت را در پیش گرفته بود. اهل ریاضت بود . گوشت و لبنیات نمی خورد. نمی خوابید. 40 روز با نان و خرما زندگی می کرد. یا جایی می رفت و به مدت 10 روز با کسی ارتباط نداشت. حواسش به زبانش بود. شب ها در چادر از قیامت می گفت. از بهشت و جهنم تعریف می کرد. به بچه ها می گفت : از بهشت و جهنم و معاد تعریف کنید. شاید به همین خاطر به ایشان رسانده بودند که شما در سیر و سلوک قوی هستید و در گریه هم باید قوی شوید. البته حدس من این است که به ایشان گفته بودند از این جهت هم باید قوی شوید تا به شهادت برسید.

آن هایی که اهل معرفت هستند و دنبال شهادت عمیق بودند خداوند این دست اندازها را برایش می گذاشت. بعضی ها که در این وادی ها نبودند یک طور دیگری شهید می شدند. البته همه شهید هستند و از ما فراتر هستند. خداوند با هرکسی مانند ذوق خودش برخورد می کند.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2397
  • نویسنده : حجه الاسلام حاج مسعود تاج آبادی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه