• امروز : جمعه, ۲۲ تیر , ۱۴۰۳
درباره ی حاج شیخ فضل الله نوری نور الله مرقده

من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت چهارم)

  • کد خبر : 5600
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت چهارم)

حاج شیخ فضل الله نوری نور الله مرقده روز دوم ذیحجة الحرام 1259 هجری قمری (شنبه ، دوم دیماه سال 1222 هجری شمسی) به دنیا آمد. در عنفوان جوانی به کمک دائی خود حاج میزرا حسین نوری به نجف رفت و در حوزه علمیه ی مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی وارد شد و از شاگردان […]

حاج شیخ فضل الله نوری نور الله مرقده

روز دوم ذیحجة الحرام 1259 هجری قمری (شنبه ، دوم دیماه سال 1222 هجری شمسی) به دنیا آمد. در عنفوان جوانی به کمک دائی خود حاج میزرا حسین نوری به نجف رفت و در حوزه علمیه ی مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی وارد شد و از شاگردان اول او گردید و به درجه اجتهاد رسید. حاج شیخ مورد اطمینان و علاقه خاص استاد خود بوده است. می گویند وقتی یکی از اهل تهران به میرزا مراجعه و سؤالاتی می نماید، او جواب می دهد شیخ فضل الله در تهران نیست که به من مراجعه می کنید؟ گذشته از فقه و اصول در حکمت و عرفان نیز احاطه داشته است. در زمان طلبگی، سکینه دختر حاج میرزا حسین نوری را بزنی گرفته ، می گویند دختر را نمی خواسته اند به این آسانی ها به او بدهند. روزی در یک حالت عشق و هیجان به دختر دائی خود سکینه می گوید: (الهی کور بشی)
زود دست او را گرفته در دستش می گذارند تا دیگر از این فضولی ها نکند؟ از سکینه سه پسر و پنج دختر پیدا کرد. بعد ها سر سکینه زن دیگری به نام گلین آورد و از او نیز یک پسر و سه دختر حاصل شد. پس از نیل به درجه اجتهاد از نجف به تهران برگشت و به مرور از روحانیون طراز اول کشور گردید. در قضیه تنباکو یکی از عاملین اساسی به شمار می رود. سفری به مکه رفت و به حج اکبر نائل شد.
هنگامی که صحبت از عدالتخانه به میان آمد با رغبت از آن پشتیبانی نموده و تا صدور فرمان مشروطیت همچنان با جنبش همراهی کرده است. از پدرم که مرد راستگوئی بود و همه جا با پدرش حاضر بود و از بسیاری مردمان درست دیگر شنیده ام که مادة اول و دوم متمم قانون اساسی درباره مذهب رسمی و نظارت علماءِ با حضور و پیشنهاد او وضع گردیده و یادگار اوست. ماده اول بی زحمت و ماده دوم با زحمت بسیار که آخر هم نصاً و عملاً به دلخواه او نشد.

من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت اول)

هنگامی که صحبت از عدالت خوانه به میان آمد با رغبت از آن پشتیبانی نموده و برای بسط عدالت و ترویج و اجرای احکام اسلام به جنبش افتاد. چون کلمه عدل یک پوست انداخت و مبدل به کلمه مشروط گردید، باز حمل رب صحبت می کند که دستگاهی است برای عمل به همان عدالت و همچنان با تمام نفوذش تا صدور فرمان مشروطیت می کوشد ولی وقتی مشروط مغز حقیقی خود را می نماید که دموکراسی اروپائی است اینرا دیگر ناساز با اصول اسلامی میدانسته است.

حاج شیخ نه با مشروطه مخالف است و نه با مجلس شورای ملی چنانکه آرزوی تمام ملت مسلمان است بلکه با دموکراسی اروپائی که آن را ختم اسلام و با اقلیت قلیلی که ایشان را ملوث به عنصر ضد مذهب می بیند مخالف است. بدین گونه یک نوع حکومت مخصوصی را تصور و طرح می نماید که (مشروط مشروعه) باشد. چنانکه از مجموع همین اسنادی که تاکنون در تاریخچه ها آمده نیز استنباط می شود اصول مشروطه مشروعه از این قرار است:
قانون اساسی قرآن است، مذهب اسلام و طریقه جعفری اثنی عشریه، احترام به سلطان اسلام، وجود مجلس شورای ملی اسلامی که کار این مجلس عبارت است از تدوین و نظارت در اجرای مقررات مخصوصی که قدرت شاه و دربار و دستگاه دولتی را محدود به حداقل کرده. از تعدیات مستبدانه ایشان جلوگیری کند و نظارت در امور داخلی و خارجی دولت وظیفه مجلس شورای ملی اسلامی وضع قانونات دموکراتیک نیست.
اگر کشورهای مسیحی احتیاج به وضع قانون دارند از اینست که قانون مذهبی ندارند ولی شارع برای تمام جزئیات امور حیاتی حتی مالی و اقتصادی حکمی صحیح و دقیق دارد که در مشت فقهاست.
اسلام ناتمامی ندارد، وظیفه مجلس شورای ملی اسلامی اینست که نظارت در اجرای این قانون اسلامی داشته باشد و تا آنجا که خود این قانون رخصت می دهد وضع آئین هایی نیز می نماید، مجلس می تواند در آورد، نظارت فقها که ورزیده ورزیدای امور مذهبی هستند برای اینکه برخلاف قانون اسلامی قانونی وضع نشد لازم است. انتخاب این ناظرین شرعی با علمای اعلام است و مجلس در آن نباید دخالت داشته باشد. آمر و ناهی قلبی و مذهبی است عامل بسط عدالت . نه آمر و ناهی بشری و قانونی. دموکراسی به نام این آن را ضعیف مینماید. طرز حکومت دموکراسی اروپائی مناسب حال و مصلحت ملت مسلمان ایران نیست.

من آن مشروطه ای را میخواهم که عموم مسلمین میخواهند

اصول دموکراسی اروپائی که عبارتند از اعتبار به اکثریت آراء و مساوات و آزادی مطلق به ویژه آزادی مطبوعات به حکم اسلام غلط است. این همان ایرادات اساسی است که بعد ها فاشیسم به دموکراسی گرفت . حاج شیخ فضل الله برای پیدایش مشروطه مشروعه خود از وظیفه روحانی دستگاه مقتدر و مجهزی ساخت. از آثارش پیداست که با کمال ایمان به تلاش پرداخت و نتیجاتی هم به دست آورد ولی عاقبت در هم شکست و سرش به دار رفت.
عصر روز 13 رجب 1327 قمری روز تولد امیرالمؤمنین علی علیه السلام یک ساعت و نیم به غروب مانده در میدان توپخانه به سن تقریباً 68 سالگی. مدت ها اسم (وقعة توپخانه) بر این واقعه اطلاق می شد. بعداً تاریخ گران آن را به معنای دیگر نقل کرده اند.

خیلی تماشائی است، وقتی که انسان می بیند تاریخ گرها با چه توجه خاصی روز قتل حاج شیخ فضل الله را پنهان نگاه داشته اند. نمی خواهند مردم بفهمند که روز تولد امیرالمؤمنین علی علیه السلام حاج شیخ به قتل رسیده.
تماشائی است برای اینکه این تصادف و این عمل خویش را قبیح می دانند و می خواهند روی آن پرده بکشند.
تماشائی است برای اینکه به چشم خود می ببینیم چگونه محققین دقیق و نطفه های پاک و پاک خو برای این پرده کشی دست به لوطی بازی و زرنگی های بازاری زده اند.
تماشائی است برای اینکه درشت و درسته به چشم می خورد که مقصود این دلقک ها تاریخ نویسی نبوده بلکه غرض های دیگری داشته اند. یکی از این محققین دقیق با کمال خبث طینت و دروغگوئی می گوید : حاج شیخ فضل الله را گویا روز 9 مرداد به دار آویختند. از طرفی ملاحظه می فرمائید که تاریخ معمول آن زمان یعنی تاریخ قمریش را قاچاقی مخفی نگاه داشته . در صورتی که همه جا قمری و یا شمسی و هجری با هم آورده. از طرف دیگر در امری که از کفر ابلیس مشهود تر بوده گویا گفته در صورتی که دروغ گفته و با قوت صدیقین از اهمیت موضوع منصرف سازد.
روز قتل حاج شیخ روزی نبوده که کسی به خصوص یک کتابگر از آن خبر نداشته باشد یا نتواند به آسانی خبر دار شود. این همان تاریخ گریست که به منزل آقا ضیاء برای تحصیل اسناد رفته بود. لعنت بر دروغگو. بشمار.
این یکی . دیگری روز توقیف حاج شیخ را غلط و غلوط ذکر کرده . فوراً شروع می کند به شلوغ پلوغ و با روح شیطانی روز قتل را ماست مالی و سمبل نموده می گذرد. باز هم لعنت بر دروغگو، بشمار.
این دوتا. آن سومی اصلاً درش را گذاشته، هیس، هیچ چیزی نمی گوید. حاج شیخ فضل الله را بدار زدند و همین آخر چیزمهمی نبوده که او درباره روزش چیزی بگوید: تا سه نشه بازی نشه. لعنت سوم را بلندتر ختم کنید. بر هر چه دروغگوست لعنت!
این ها هستند تاریخ گران ما و از ایشان است تاریخ های عصر طلائی ما، فاعتصموا بحبلهم جمیعاً راستی چه عجله ای داشتند که روز تولد امیرالمؤمنین علی علیه السلام این ثواب را بکنند؟ یک روز دیتر مگه چطور می شد؟؟
لابد عجله داشته اند. لابد هر ساعتش اهمیت خاصی داشته!

وقتی علمای دین را کنار زدند استبداد و تسلط خارجی مسلط شد
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=5600
  • نویسنده : عباس شمس الدین کیا
  • منبع : کتاب شهید هرگز نمیمیرد

خاطرات مشابه

13تیر
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت دهم)
اعدام شیخ شهید ، حاج شیخ فضل الله نوری

من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت دهم)

13تیر
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت نهم)
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت نهم)

13تیر
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت هشتم)
همزمان با محاکمه بساط اعدام را فراهم ساختند

من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت هشتم)

ثبت دیدگاه