• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
حاج عبدالله گوش به فرمان حضرت امام بود

شهدایی که اعتراض و انتقاد داشتند ولی دست از مجاهدت نکشیدند

  • کد خبر : 3961
شهدایی که اعتراض و انتقاد داشتند ولی دست از مجاهدت نکشیدند

قبل از عملیات والفجردو، هنگامی که هنوز شهید محلاتی، نماینده حضرت امام ، در قید حیات بودند ؛ فرماندهان تعدادی از تیپ و لشگرهای سپاه ، به اقدامات و تدابیر،  فرمانده وقت سپاه ، که  آقای محسن رضایی بودند ؛ اعتراض داشتند و به کمیت و کیفیت عملیات هایی که انجام می گرفت ، منتقد […]

قبل از عملیات والفجردو، هنگامی که هنوز شهید محلاتی، نماینده حضرت امام ، در قید حیات بودند ؛ فرماندهان تعدادی از تیپ و لشگرهای سپاه ، به اقدامات و تدابیر،  فرمانده وقت سپاه ، که  آقای محسن رضایی بودند ؛ اعتراض داشتند و به کمیت و کیفیت عملیات هایی که انجام می گرفت ، منتقد بودند .

شاید عزیزان به خاطر داشته باشند که بسیاری از عملیات ها لو می رفت و به رغم اینکه بسیاری مطلع بودند که عملیات لو رفته ؛ می دیدند که اصرار خاصی پشت این قضیه هست که به هر شکلی عملیات انجام شود . نتیجه چنین عملیات هایی را ما به دفعات در منطقه دیدیم . که تلفات بالای نیروی انسانی و لطمات فراوان مادی و معنوی برای تیپ و لشگرها به همراه داشت.

خاطرم هست که در یک برهه، تعداد قابل توجهی از این فرماندهان استعفا کردند و اعتراضشان را به تهران و به دفتر مقام معظم رهبری رساندند . آن ها گفتند تا زمانی که رسیدگی نشود به منطقه برنمی گردند . حضرت امام خیلی تأکید و سفارش کردند ، آن چیزی که اتفاق افتاده ، طبق جمعی از فرماندهان بوده . به نوعی جانب این کار را گرفتند و تقاضا کردند که افراد مجددا به منطقه برگردند.

از جمله آن افراد منتقد ، شهید نوریان ، شهید داوود حیدری یکی از فرماندهان لشگر سیدالشهدا ، شهید علیرضا موحد دانش و شهید کاظم رستگار بودند . ایشان به نحوه ی برنامه ریزی جنگ توسط فرماندهی بالا اعتراض داشتند  که یکی از بازتاب هایش را در منطقه به عینه دیدیم . در آن زمان آقای رضایی به پادگان سر پل ذهاب آمده بود که سخنرانی بکند . در همان ایامی بود که این اعتراضات و این ناراحتی ها شدت گرفته بود و به چشم می آمد . خاطرم هست؛هنگامی که ایشان می خواستند سخنرانی خود را شروع کنند ؛ خیل عظیمی از فرمانده در پادگان ابوذر شعار دادند ، خمینی بت شکن بت جدید را بشکن ، و اجازه سخنرانی به ایشان ندادند . و به دفعات ایشان را هو کردند . پیش تر فرماندهان ، در پادگان ابوذر هم به دلیل عملیاتی که در جزیره ی مجنون انجام شده و منجر به تلفات بالا شده بود ، اعتراضشان را اعلام کرده بودند . زیرا قبل از عملیات می دانستند که منطقه لو رفته و امکان عملیات در آن وجود ندارد . با این حال آقای رضایی اصرار داشتند که این عملیات انجام بشود ، که درنهایت ، نتایج موفقی هم به همراه نداشت .

بچه های رزمنده به تعبیر و روایت حاج مسعود میسوری

قبل از اتفاقی که در پادگان ابوذر رخ داد و تصمیمات فرماندهی مورد اعتراض جمعی از رزمنده ها قرار گرفت ، محسن رضایی در یک سخنرانی گفت : “هر عملیاتی که بخواهد در منطقه انجام بشود، ما تا هفت-هشت مرحله بعدی را پیش بینی کردیم ، تدارک کردیم و آماده عملیات هستیم “در حالی که همه می دانستند چنین چیزی صحت نداشت .

مثلا عملیات والفجردو به جبر شرایط جنگ اتفاق افتاد . نیروها تحت فشار بودند زیرا یک سال عملیاتی انجام نشده بود . به همین دلیل تصمیم گرفتند دو-سه عملیات تقریباً ایذایی محدود که قابل کنترل بود ؛ صورت بگیرد، تا از آن وضع خارج بشویم .

خاطرم هست بدون شناخت قبلی بدون شناسایی های لازم ، بدون آمادگی کافی رزمندگان این اتفاق افتاد.

حاج عبدالله از آنجا که گوش به فرمان حضرت امام بود ، مسئولیت فرماندهی را پذیرفت اما آنطور که برای من که شب ها و روزهای زیادی در کنارش بودم درد و دل میکرد ، دلش خون بود چرا که میدانست شرایط برای انجام عملیات،مطلوب نیست .

نه فقط حاج عبداله بلکه خیلی از فرماندهان دیگر از جمله شهید رستگار ،  شهید موحد و امثال آنها که در آن ایام به شهادت رسیدند ؛ نسبت به آنچه که اتفاق افتاده بود نظر مساعدی نداشتند ، به اوضاع منتقد بودند و در همین راستا استعفای خود را از سمت فرماندهی اعلام کرده بودند اما در نهایت با عنوان بسیجی مجددا به منطقه آمدند تا اطاعت از امر رهبرشان کرده باشند .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3961
  • نویسنده : حاج محمدصادق دانشی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه