• امروز : شنبه, ۵ خرداد , ۱۴۰۳
شهید اصغر رحیمی ، صبرعلی کلانتر و نصرتخواه

بچه هایی که روحیه ی خدمت گذاری بیشتری داشتند

  • کد خبر : 3514
بچه هایی که روحیه ی خدمت گذاری بیشتری داشتند

یکی از جلوه های قشنگی که در جنگ و جبهه وجود داشت جلوه ی بچه هایی بودکه روحیه ی خدمت گذاری بیشتری نسبت به بقیه داشتند. با ذوق و شوق و علاقه ، عاشقانه به مجموعه ی بچه ها خدمت می کردند و انگار خادم بچه ها هستند . این بچه ها مسئولیت هایی مثل […]

یکی از جلوه های قشنگی که در جنگ و جبهه وجود داشت جلوه ی بچه هایی بودکه روحیه ی خدمت گذاری بیشتری نسبت به بقیه داشتند. با ذوق و شوق و علاقه ، عاشقانه به مجموعه ی بچه ها خدمت می کردند و انگار خادم بچه ها هستند .

این بچه ها مسئولیت هایی مثل حمام را به عهده می گرفتند که زحمت زیادی هم داشت . فرض بفرمایید دائماً می بایست با آبگرم کن های نفتی مشکل دار آن زمان سر و کله بزنند . به یاد می آورم که آقای لطیفی ، آقای سید ریحانی همیشه با چهره ی دود آلود و سیاه دیده می شدند . یا بچه هایی مثل شهید اصغر رحیمی عشقشان این بود که برای بچه ها در سرما و گرما ، چای درست کنند . در اوج سرما و گرما که فقط نوشیدن چای برای بچه ها تنوع ایجاد میکرد و خستگی شان را به در میبرد ، شهید اصغر رحیمی خیلی با ذوق و شوق برای بچه ها چای درست می کرد.

یک زمانی مخزنی برای درست کردن چای داشت که یک لوله ی بلندی به آن وصل کرده بود و خیلی خوشحال بود که خیلی راحت تر می تواند برای بچه ها چای درست بکند.

بچه هایی بودند با همچین روحیه هایی و خیلی باصفا بودند .

یکی دیگر از کسانی که در این زمینه به یاد می آورم شهید صبرعلی کلانتر بود . شهید کلانتر آذری بود .لاغر اندام و بشّاش بود و خیلی علاقمند بود به اینکه برای بچه ها خیاطی بکند و لباس هایشان را بدوزد . یک چرخ خیاطی بود که البته خیلی هم کیفیت آنچنانی نداشت . شهید صبرعلی کلانتر عشقش این بود که به این چرخ خیاطی برسد و راه اندازی اش بکند . و حتی یک دفعه یادم هست که وقتی از مرخصی آمده بود ، خیلی خوشحال بود . یک وسیله ای برای این چرخ خیاطی گرفته بود که بشود از این چرخ خیاطی بهتر استفاده بشود . فکر میکنم پدال چرخ خیاطی بود که با پدال کار بکند . شهید کلانتر از یک خانواده بسیار فقیر بود اما در عین حال ذوق و شوق داشت که وسیله ای برای این چرخ خیاطی بخرد .

شنیدم بعضی بچه ها جن ظاهر میکنند

منزل خانواده ی شهید کلانتر در محله ی خزانه بود و ما تا سال ها بعد از جنگ ، یعنی تا همین اواخر هم به محضر خانواده گرامیشان می رسیدیم . هر زمان که در آن خانه می رفتیم یک دنیا درس برای ما داشت ، یک دنیا تغییر نگاه برای ما داشت که از این خانه و خانواده و با این وضعیت خانه ی ضعیف، این بزرگواران ، چنین شهیدی را به انقلاب و ملت ایران تقدیم کردند.

ما همراه با شهید کلانتر توفیق داشتیم با هم در یک دوره ی غواصی باشیم که آن دوره را آقای فریدون ملایی و آقای میسوری و بچه های دیگه مدیریت می کردند .

یکی از کارهایی که در دوره غواصی اصلی تمرین تمرین بود ، فین زدن بود . فین به کفش های مخصوص غواصی میگفتند و این عمل بالا و پایین کردن پا ، تمرینی بود برای غواصی تا این که ساق پا قوی بشود و رزمنده بتواند در آب به راحتی برای مدت طولانی پا بزند و بتواند شنا کند .

خب در این تمرین خیلی به ساق پا فشار می آمد و دائماً هم در فواصل زمانی بچه ها شروع می کردند به فین زدن .

خاطرم هست که شهید کلانتر آنقدر فین زده بود که شب می دیدیم پتوی ایشون بالا پایین می شود . ایشون به قدری تمرین کرده بود که داشت در خواب به همان صورت فین می زد .آنقدر به خودش در بیداری فشار آورده بود که باعث شده بود همچین احساس و حرکتی در خواب هم ایجاد بشود.

از این تیپ روحیه های با صفا و درعین حال معنوی ، شهید جعفر صادق نصرت خواه را داشتیم که ایشان هم لهجه ی بسیار شیرین آذری داشت و جدا از اینکه در کارهای تخصصی خدمت می کرد ، در برنامه ی نمایشی که با بچه ها تدارک دیدیم و اجرا شد و خیلی مورد توجه بچه ها ی گردان قرار گرفت ، نقش داشت . به ایشان نقش (عدی بن حاتم) را داده بودیم . ایشان باید یک متنی را می خواند که خیلی هم احساسی و عالی اجرا کرد .

گنجشک هایی که از لب برکه آب میخوردند

یادم هست که نوشته ای را تهیه کرده بود و پشت انگشت شست به سمت ساعد ، این را نصب کرده بود . دستش را می گذاشت روی عصا و می توانست این مطالب را ببیند و بخواند . اجرای ایشان بسیار زیباتر و فراتر از آن چیزی بود که به ذهن ما می رسید . همه متن را خواند و همه مخاطبین را تحت تأثیر قرار دادند . روحشون شاد .

این شهید عزیز ، هم حال و هوای معنوی و هم حس و حال خوبی در این زمینه ها داشت . خاکی بود و در عین حال با نشاط و شاداب نسبت به بچه ها برخورد میکرد .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3514
  • نویسنده : حجه الاسلام سید محمد عابدین زاده
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه