• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵
0
گفت پس تو هستی میای سبزی های ما رو میبری؟

جلوی اکثر گردانها تو تیپ یه باغچه هست که معمولا سبزی توش میکارن

  • کد خبر : 1486
جلوی اکثر گردانها تو تیپ یه باغچه هست که معمولا سبزی توش میکارن

خاطره یک سرباز … تابستون بود و من سرباز بودم. تو تیپ ۲۱ امام رضا (ع). جلوی اکثر گردانها تو تیپ یه باغچه هست که معمولا سبزی توش میکارن. سبزی های جلوی گردان تخریب خیلی تازه و خوب بود. قبل نهار رفتم که یه پاتکی بزنم! مشغول جمع کردن سبزی بودم که یه دفه یکی […]

خاطره یک سرباز …

تابستون بود و من سرباز بودم. تو تیپ ۲۱ امام رضا (ع). جلوی اکثر گردانها تو تیپ یه باغچه هست که معمولا سبزی توش میکارن. سبزی های جلوی گردان تخریب خیلی تازه و خوب بود. قبل نهار رفتم که یه پاتکی بزنم! مشغول جمع کردن سبزی بودم که یه دفه یکی گفت چی کار میکنی سرباز؟! یکی از نیروی کادر گردان تخریب بود.

گفت پس تو هستی میای سبزی های ما رو میبری. منم که ترسیدم گفتم نه من نیستم. خندید و گفت عیبی نداره هر چی میخوای ببر. ازش خوشم اومد آدم خیلی آروم و با صفایی بود. یه تسبیح دستم بود که گفت بده. تسبیح رو دادم و احترام گذاشتم و رفتم. چند روز بعد با دوستام داشتیم میرفتیم که یکی صدام زد. برگشتم همون نیروی گردان تخریب بود. گفتم در خدمتم بفرمایید. گفت تسبیحت برادر! تسبیح رو گرفتم. خیلی برام جالب بود که به خاطر یه تسبیح دنبالم گشته بود تا بهم برشگردونه. اسمش نمیدونستم اما چهره و لبخندش کامل یادم بود. چند وقت بعد گفتن یکی از نیروهای گردان تخریب که مدافع حرم بوده شهید شده.

وقتی عکسشو دیدم باورم نمیشد. اون کادر شهید ، زاده اکبر بود. حالا بعد گذشت کلی زمان و اتمام خدمتم من هنوز اون تسبیح رو دارم…

خیلی واسم عزیزه و حس خوبی بهم میده.

شهید علی زاده اکبر

( به روایت همرزم شهید )

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1486

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.