• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

به روایت حاج ابراهیم قاسمی

پسته ای که روی زمین افتاده بود
مسئول تدارکات گردان ، شهید حسین کاشانی

پسته ای که روی زمین افتاده بود

در جریان عملیات خیبر تقریبا دو سه روزی من در گردان مانده بودم و حاج عبدالله از گردان بیرون رفته بود . شهید حسین کاشانی که آن موقع مسئول تدارکات گردان بود ، از من سراغ می گرفت که برادر عبدالله کجاست ؟ حاج عبدالله در آن زمان هنوز مکه نرفته بود و ایشان را […]

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند
مداحی در دوران جنگ

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند

در دوران جنگ، مداحی به شکلی که امروزه شناخته می‌شود، وجود نداشت. هر کسی که صدای مناسبی داشت و می‌توانست بخواند، داوطلبانه شروع به خواندن می‌کرد. این کار به‌طور رسمی به عنوان “مداحی” شناخته نمی‌شد. در مقاطعی مثل والفجر مقدماتی و والفجر یک، خود من هم گاهی اشعاری برای دوستان می‌خواندم. یکی از دوستان شهیدمان […]

شهید مجلس، آقا سید مهدی تقوی
زمانی که ایشان را برای سخنرانی در هیئت دعوت می‌کردیم

شهید مجلس، آقا سید مهدی تقوی

شهید آقا سید مهدی تقوی از افرادی بود که ارتباط ما با ایشان در دوران جبهه بسیار محدود بود و بیشتر بعد از جنگ و در مراسم‌ها توانستیم با او آشنایی نزدیک‌تری پیدا کنیم. زمانی که ایشان را برای سخنرانی در هیئت دعوت می‌کردیم و می‌آمدند، فرصت بیشتری برای دیدار با او فراهم می‌شد. وقتی […]

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

رضا صمدیان، در اوایل حضورش در گردان تخریب بود. اما به دلایلی که دقیقاً نمی‌دانم، یک کدورت کوچک با مسئولین گردان پیدا کرد و از آنجا رفت. با این حال، از نظر شهید نوریان کاملاً مطمئن بودم که او بی‌جهت به کسی سخت نمی‌گرفت یا ناراحتی ایجاد نمی‌کرد. تا حدی که ایشان را می‌شناختم، بعید […]

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا
چرا باید همیشه من زیارت عاشورا بخوانم؟

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا

از شهید اسماعیل خوش‌سیر در مقطعی پیش از عملیات کربلای چهار و آن روزهایی که به کربلای پنج منجر شد، خاطره دارم. در آن زمان، ما یک زاغه در خرمشهر داشتیم که درواقع یک ساختمان بود، اما به دلیل اینکه انبار مهمات شده بود، اسمش را زاغه گذاشته بودند. حدود ده تا پانزده روز، شبانه‌روز […]

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی
شنیده بود عراق از سمت فکه نیز پیشروی کرده و نگران بچه‌های الوارثین شده بود

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی

مدتی به دلیل مصدومیت شیمیایی در بیمارستان تهران بستری بودم و بعد از بهبودی نسبی، به منطقه بازگشتم. در همان زمان، حاج ناصر اربابیان نیز دچار آسیب شیمیایی شده بود، اما بسیاری از بچه‌ها زودتر درمان شده و به منطقه بازگشته بودند. در آن دوره در غرب مستقر بودیم و نیروها برای عملیات ماووت آماده […]

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند
بعد از پذیرش قطعنامه...

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند

غلامحسین رضایی، یکی از شهدای گردان تخریب، شخصیتی برجسته و پرانرژی بود. او یک برادر دیگر نیز داشت؛ یکی از برادران در واحد اطلاعات خدمت می‌کرد و دیگری، یعنی خود غلامحسین، در واحد تخریب فعالیت داشت. غلامحسین، همان‌طور که گفته شد، از افرادی بود که بسیار پرجنب‌وجوش و بانشاط بود. او نه‌تنها خود روحیه‌ای قوی […]

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند
خاطره ای که شهید حاج عبدالله نوریان تعریف میکرد

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند

شهید حاج عبدالله نوریان در عملیات خیبر شمیایی شدند و ایشان را بردند در نقاهت گاه تختی و سرم و دارو زدند و بیست روزی آنجا تحت درمان بود تا اینکه بهتر شد . بعد از بیست روز ایشان به ارتفاعات بازی دراز رفتند . بازی دراز محل سیر و سلوک حاج عبدالله بود . […]

بعثی ها پیکر شهدا را تله میکردند
شهید محسن علیپور بائی

بعثی ها پیکر شهدا را تله میکردند

در عملیات خیبر خیلی از جنازه ها در جزیره مجنون مانده بود . بچه های تخریب ، شب ها با بچه های تعاون میرفتند و جنازه ها را به عقب می آوردند . بچه های تخریب اول نگاه می کردند که تله ای به بدن ها نباشد چون عراقی ها می دانستند که بچه های […]

اول مطمئن میشد که نیروهایش غذا دارند ، بعد غذا میخورد
شهید حاج عبدالله نوریان

اول مطمئن میشد که نیروهایش غذا دارند ، بعد غذا میخورد

بچه هایی که در فکه منطقه ی چنانه بودند روحیات خیلی عجیبی داشتند. بچه ها یک ماهی آنجا مسقر شده بودند، اما هنوز افراد تدارکات و تجهیزات آنجا نیامده بودند. در 24 ساعت یک وعده غذا تهیه می کردند. آن هم به وسیله جهاد تهران تهیه می شد . کنسرو یا نان خشک اگر گیرشان […]