شهید غلامحسین رضایی ، جوان خوش خنده ، شوخ طبع و با صفا
روحیه ی بچه های گردان تخریب به روایت حاج حسن نسیمی
علی عاصمی یک عارف و استاد اخلاق بود
انتفاضه شعبانیه ، قیام مردم عراق علیه حکومت صدام
اطلاعیه شهادت حضرت آیتالله العظمی سیدعلی حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی
فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود
آغاز جنگهای ایران و روس و پیامدهای آن تا قرارداد گلستان
سیاست کثیف «اینترنشنال» برای دو مخاطب افغان و ایران
ما اسیری 15 ساله به اسم امیر شاهپسندی داشتیم. امیر را به مقر، پیش نقیب محمد بردند. نقیب یعنی ستوان و سه تا ستاره دارد. امیر 15 ساله را به علت یک اتفاقی که در اردوگاه افتاده بود به مقر بردند. قرعه به نام او افتاده بود که ببرند، بپرسند که باعث اتفاقات چه کسی […]
به نام خدا قبل از خاطرات مربوط به اردوگاه موصل ابتدا دو خاطره برای شما می گویم در منطقه که ما بودیم هشت سنگر در عقب وجود داشت و دو سنگر به فاصله 200 متر جلوتر که سنگر ی که ما در آن مستقر بودیم جلو زیر دیدگاه عراقی ها بود و سنگر از همه […]
خدا رحمت کند شهید دهقان و ستوان بیقام را که بنده خدا یک دختر هم داشت و اهل شیراز بود. این بنده خدا زمانی که فرمانده، آقای حاتمی، به مرخصی رفته بود، به جای ایشان فرماندهی میکرد. بعد از اینکه شهید شد، یک نفر دیگر آمد. همیشه به ما میگفت: «کانال بکنید تا تیر مستقیم […]
تازه اسیر شده بودیم و هنوز در خاک ایران بودیم . هم گروهی های ما بچه های اهواز بودند و دو کلمه به من یاد داده بودند عطشانه به معنای تشنه ام و یکی جائع به معنای گرسنه ام است و من به آنها گفتم عطشانه که یک نفر امد و اسلحه را روی سر […]
تاریخ 21/4/67 در ساعت یک ربع مانده به شش صبح خدا رحمت کند آقای ابراهیم تمر تاشی که بچه ترکمن صحرا بود .ایشان پاس بخش بود و من هم مسئول مهمات بودم با هم گشت می زدیم. شب قبل از عملیات ما مادر سنگر بودیم و رفتیم برای بچه ها غذا بگیریم. قبل از اینکه […]