اولین برخورد با شهید حاج عبدالله نوریان
وقتی اقدامات شهید احمدی روشن در سایت نطنز را دیدم
کارگاه انسان سازی شهید حاج عبدالله نوریان
پیشینه ضد انگلیسی زاهدی سرپوشی بر دستنشاندگی او بود
زحمتی که شهید محمدهادی ذوالفقاری برای کوچه های شهر کشید
حاج قاسم من را به گردان تخریب برد
طلب شهادت امیر المومنین علیه السلام هنگام عزیمت به جنگ صفین
مسئول چای گردان تخریب ، شهید اصغر رحیمی
چهل سالگی انقلاب اسلامی توأم با دستاوردهای مختلفی در حوزه صنعت است که از جمله میتوان افزایش 57 برابری صادرات غیرنفتی ایران را نام برد. از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه صنعت میتوان موارد زیر را نام برد: افزایش سهم صنعت در تولید ناخالص ملی از ۱۶ درصد به ۴۰ درصد بیانگر جهش صنعتی […]
زندگینامه مجید شهریاری کودکی و تحصیلات اولیه مجید شهریاری در ۱۶ آذر ۱۳۴۵ در شهر زنجان به دنیا آمد. او فرزند ارشد خانواده بود و یک خواهر و یک برادر کوچکتر از خود داشت. دوران کودکی آرامی را سپری کرد و از همان ابتدا به دلیل هوش و استعداد بالای خود در تحصیلات برجسته بود. […]
محمد کاسبی، شنبه ۴ خرداد ۱۳۳۰ در کوچه آبشار خیابان ری تهران متولد شد، دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در محله نازیآباد تهران گذراند و تحصیلات خود را در دبستان رازی، دبیرستان الهی، فاتح، و رستاخیز به اتمام رساند و مدرک دیپلم را در سال ۱۳۵۰ اخذ کرد. محمد کاسبی از سیزده سالگی […]
اسکندر صیدایی رئیس سازمان نقشهبرداری کشور در اختتامیه بیست و نهمین نمایشگاه مهندسی نقشهبرداری و اطلاعات مکانی ژئوماتیک ایران و پنجمین نمایشگاه بینالمللی ایران ژئو گفت: به منظور یک هم افزایی ملی نیازمند همت بلند، کار پیوسته و برنامهریزی هستیم. مجموعه دست اندرکاران علوم مکانی این پیشینه را دارند و سالانه یک یا چند بار […]
شهید آقا سید مهدی تقوی از افرادی بود که ارتباط ما با ایشان در دوران جبهه بسیار محدود بود و بیشتر بعد از جنگ و در مراسمها توانستیم با او آشنایی نزدیکتری پیدا کنیم. زمانی که ایشان را برای سخنرانی در هیئت دعوت میکردیم و میآمدند، فرصت بیشتری برای دیدار با او فراهم میشد. وقتی […]
بسم الله الرحمن الرحيم الله اكبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علياً ولي الله اعوذ بالله من الشيطان رجيم صدق الله العلي العظيم السلام عليكم و رحمه الله و بركاته بسم الله الرحمن الرحيم خداوندا فقط مي خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير […]
بسم الله الرحمن الرحیم سلام اول حرفم را با یکی از اشعار حافظ که خیلی به آن علاقه دارم شروع می کنم درد عشقی کشیده ام که نپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که نپرس سوی من لب چه می گزی که مگو لب […]
سرباز گمنام امام زمان (عج) شهید «سید علی حسینی» سرباز گمنام امام زمان (عج)، فرزند شهید «سید ابوالقاسم حسینی» شهید دوران جنگ تحمیلی است. او متولد یکم بهمن ماه ۱۳۴۱ و از سربازان گمنام امام زمان (عج) بود که طی مأموریتی که در خارج از کشور بسر میبرد، دستگیر شده و در تاریخ بیستوسوم دیماه […]
پزشکها بعد از شهادتش به من گفتند که وقتی فرزندم را به بیمارستان آوردند به کما رفته بود و وضعیت مناسبی نداشت؛ بنابراین چندبار او را احیاء کردند؛ ولی فایدهای نداشت؛ بار اولی که احیاء شد، ذکر یازهرا (س) و یاحسین (ع) گفت و بار دوم هم همین اذکار مقدس را بر لب داشت؛
من سر کار بودم. دیدم اتوبوسها پر از جمعیت با پارچههای سبز میآیند و میروند. زنگ زدم و به خانواده گفتم مراقب حسین باشید که بیرون نرود در این شلوغیها اما او آنقدر علاقه داشت که کسی حریفش نشده بود
امیرحسام که از فعالان هیأت محل در دهه محرم بوده و میانداری در این هیأت از ویژگیهای شاخص او به شمار میرفت، همواره قطعات مختلفی از اشعار مورد استفاده در مداحی را مینوشت و به همراه داشت.
مادر شهید جزء به جزء گواهی پزشکی قانونیاش را از حفظ است. او میگوید: ششماه بعد از شهادتش که جواب پزشک قانونی آمد. باورتان نمیشود من جزء به جزء جواب پزشک قانونی را برای خود میخواندم و معنی میکردم که چه شده و چه نشده. آن موقع بود که فهمیدم چه بلایی سر فرزند من آمد که هیج جای بدنش سالم نمانده بود.
شهادتش داستان کربلا را برایم تداعی کرد. ابتدا با تفنگ شکاری به محمدحسین شلیک میکنند ، بعد با همان تفنگ به سر و صورتش میزنند. بعد که محمدحسین دست تنها میماند با قمه و هر چه در دست داشتند به جانش میافتند و در آخر هم با خودرو از روی بچهام رد میشوند
اید ابتدا برای اسلام خوب خدمت کنی و بعد شهید شوی و همین اتفاق هم افتاد. مهدی چندین سال در سنگرهای مختلف به اسلام و انقلاب خدمت کرد و دست آخر به آرزویش رسید. شهید عزیز در سنگرهای مختلفی که فعالیت داشت تلاشهای بسیاری انجام داد
وقتی دیدم با یک دست نمیتوانم کاری انجام دهم فهمیدم که باید برگردم، حالم هم بد بود و داشتم از هوش میرفتم، وقتی دیدم دارم از هوش میروم فکر کردم که دارم شهید میشوم و گفتم السلام علیک یا اباعبدالله؛ ولی دیدم از امام حسین (ع) خبری نیست و از هوش رفتم...
من در آنجا یاد این آیهی شریفه افتادم که «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»(2) و واقعاً این نکته برای ما و دوستان همرزمش خیلی جالب بود که حاج حسن آقا پروژههای بزرگ دفاعی و نظامی را در زمانبندی بسیار دقیق و به نحو احسن به انجام میرساند و به تعهد و قولش عمل میکرد.