• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهداء مدافع حرم (ایرانی) - صفحه 2 از 8 - خالدین

روزی که ابراهیم عشریه رزق شهادتش را از حضرت رقیه (س) گرفت
پدرم گفت این رفیقتان حتما شهید میشود

روزی که ابراهیم عشریه رزق شهادتش را از حضرت رقیه (س) گرفت

روز اعزام ما بچه های کهنز به سوریه فرا رسید. قرار بود که ساعت چهار در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی (رحمة الله علیه) حاضر باشیم. بدلیل شوق و اشتیاقی که برای اعزام داشتیم، همه مان زودتر از ساعت قرار به فرودگاه رفته بودیم. مثلاً من فکر کنم ساعت سه در فرودگاه بودم. البته دقیقا در […]

اینگونه رفاقت با شهدای مدافع حرم کهنز آغاز شد
مصطفی صدرزاده، سجاد عفتی، ابراهیم عشریه

اینگونه رفاقت با شهدای مدافع حرم کهنز آغاز شد

از سال ۱۳۷۴ که در شهریار ساکن شدیم، تا زمانی که به سوریه رفتیم و جانباز شدیم و پس از آن دوباره توفیق حضور یافتیم، تا سال ۱۴۰۰، با شهدا و رزمندگان بسیاری توفیق آشنایی داشتیم که سرآمدشان شهید مصطفی صدرزاده است. البته دیگر نمی‌توان او را شهید شاخص کشوری خواند، بلکه ایشان شهید شاخص […]

فریب مال دنیا را نخورید که فناپذیر است
وصیت نامه رزمنده مدافع حرم، شهید سعید علیزاده

فریب مال دنیا را نخورید که فناپذیر است

بسم الله الرحمن الرحیم ما را مدافعان حرم آفریده اند، اصلا برای پاره شدن آفریده اند اینجانب سعید علیزاده در صحت و سلامت جسمی و عقلی عازم سفری هستم به رسم مسلمانی. خیلی وقت بود نفس کشیدن در این هوا برایم سخت شده بود، هوایی پر از ریا، نفاق، دورویی و دروغ که برای کمال […]

نمازخواندن کمک می‌کند تا به اصول انقلاب پایبند باشیم
وصیت نامه شهید مدافع حرم مهدی علیدوست

نمازخواندن کمک می‌کند تا به اصول انقلاب پایبند باشیم

از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده می‌کنم خیلی بی‌قرارم و عطش زیادی وجودم را فراگرفته برای انتقام از این قوم ظالم، چرا که اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا سیلی زدند، علی را خانه‌نشین کردند، امام حسین را مظلومانه به شهادت […]

داداش حسین مرد خدا بود…
یاد بگیر هرکاری میکنی به بهترین شکل انجام بده

داداش حسین مرد خدا بود…

میخواستم برم اصفهان،زنگ زدم به داداش حسین،گفتم: چیزی لازم داری برات بیارم؟؟ گفت: گز درجه یک بیار. گفتم چشم داداش. توی اصفهان، رفتم به یک فروشگاه که محصولاتش درجه یک بود، گفتم: یه بسته گز درجه یک میخام با بیشترین درصد پسته. خرید کردم ،زنگ زدم به حسین آقا وگفتم: داداش برات بالاترین درصد رو […]

کسی میدونه امروز برنج طارم کیلویی چنده؟
آقا رضا از غیبت کردن بیزار بود

کسی میدونه امروز برنج طارم کیلویی چنده؟

آقا رضا از غیبت کردن بیزار بود.اگه تو جمعی نشسته بودیم و حس میکرد داره غیبت از کسی میشه، سعی می کرد با لحن شوخی بحث رو عوض کنه. معمولا جمله ای که استفاده میکرد این بود:«برنج طارم کیلویی چنده؟»کم کم همه متوجه منظور آقا رضا شدن. و بحث کاملا عوض میشد. این جمله شده […]

وصیت نامه شهید سجاد زبرجدی + فیلم و عکس
نگذارید شیطان باعث جدایی ما بشود.

وصیت نامه شهید سجاد زبرجدی + فیلم و عکس

سلام علیکم و رحمه الله خداوند منان، تمام مخلوقات خود را در اختیار اشرف مخلوقات قرار داد تا اشرف مخلوقات حق را از باطل تشخیص دهد و سپس حق را انتخاب نموده و دائم به یاد و رضای خداوند مشغول باشد تا از حق منحرف نشود. اگر این بنده اشتباه کند تمام محیط اطراف به […]

فقط برو به مجید بگو که حواسم بهت هست
یک بار که با مشکلی شخصی و بزرگ دست‌وپنجه نرم می‌کردم

فقط برو به مجید بگو که حواسم بهت هست

یک بار که با مشکلی شخصی و بزرگ دست‌وپنجه نرم می‌کردم، به گلزار شهدا رفتم و مستقیم به سر مزار شهید مصطفی صدرزاده رفتم. دلم به شدت شکسته بود و دردم را به او گفتم: «آقا مصطفی، این مشکل منه. اگر حلش نکنی، از این راهی که با شما آمده بودم، برمی‌گردم و همه چیز […]

همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیوفته….
تا سیب نرسه از درخت نمیافته...

همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیوفته….

اوایل امسال با تعدادی از رفقا من جمله شهید سیدابراهیم (مصطفی صدرزاده) رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات (تو منطقه ی درعا) حین برگشت، با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل (اندازه ی یه گردوی بزرگ) رشد […]

مصطفی با بخیه‌های کشیده نشده و در حال خونریزی می‌جنگید
او نمونه والا و الگویی کامل از یک فرمانده میدانی بود

مصطفی با بخیه‌های کشیده نشده و در حال خونریزی می‌جنگید

سردار بزرگ اسلام شهید صدرزاده با اسم جهادی «سیدابراهیم» نزدیک به سه سال از عمر خود را زمانی که می‌توانست کنار همسر و دختر و پسرش باشد؛ در راه اسلام به خاطر امنیت ما و جامعه اسلامی کنار گذاشت. از زندگی خود و زمان‌هایی که می‌توانست در راحتی و آرامش باشد گذشت. در سخت‌ترین شرایط […]