• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 7 از 70 - خالدین

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج عباس عرب
زمینه شکل‌گیری واحد تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج عباس عرب

بسم‌الله الرحمن الرحیم بنده عباس عرب، متولد سال ۱۳۴۳ در شهرستان محلات، هستم. در سال ۱۳۶۱، به‌عنوان تخریب‌چی وارد خدمت شدم و آموزش‌های تخصصی تخریب را در لشکر دیدم. تا پایان سال ۱۳۶۲، در رده تخریب ساده فعالیت داشتم. سپس، به‌عنوان مربی تخریب در واحد آموزش مشغول شدم. در سال ۱۳۶۴، دوباره به گردان تخریب […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج ذبیح الله ملکی
گردان تخریب ما

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج ذبیح الله ملکی

اینجانب ذبیح‌الله ملکی هستم. ورود ما به جبهه، پیش از آغاز جنگ ایران و عراق بود. در آن زمان، درگیری‌های کردستان به وجود آمده بود. ما از بروجرد اعزام شدیم و به کردستان رفتیم. ابتدا در پاوه مستقر شدیم، سپس از پاوه به سمت نوسود حرکت کردیم و در مناطق مختلفی فعالیت داشتیم. ماموریت اصلی […]

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم
سه روز قبل از عملیات بدر

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم

در هر گردان رزمی معمولا شش نفر نیروی تخریب‌چی اختصاص داده می‌شد. یعنی هر گروهان دو تخریب‌چی داشت. من در گردان یا مهدی خدمت می‌کردم. معمولاً ۶ تا ۱۰ روز قبل از هر عملیات، تخریب‌چی‌ها به گردان‌ها معرفی می‌شدند تا هم گردان‌ها آن‌ها را بشناسند و هم آن‌ها با شرایط گردان آشنا شوند. همچنین آموزش‌های […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علی اکبر فضلی
این خاطره، همیشه در ذهنم باقی ماند

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علی اکبر فضلی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اینجانب علی‌اکبر فضلی، متولد سال ۱۳۳۷ در شهرستان محلات هستم و در خانواده‌ای مذهبی رشد کردم. پدرم، مرحوم محمدکریم، بقال محل بود و در همان مغازه کوچک، با صداقت و سخت‌کوشی امرار معاش می‌کرد. ایشان اصالتاً اهل یکی از روستاهای شهرستان خمین بود و از همشهریان حضرت امام […]

خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی
شجاعت و نبوغ در عملیات‌های دفاع مقدس

خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی

مرحوم حاج امیر یشلاقی، شیفته‌ی شهیدحاج قاسم اصغری بود. او مجذوب نبوغ نظامی، اخلاص و شخصیت بی نظیر شهید حاج قاسم اصغری بود و او را فردی استثنایی می‌دانست. عشق و ارادت ایشان به حاج قاسم اصغری به حدی بود که اکنون باید دید، آنکه چنین دل به حاج قاسم اصغری بسته بود، خود چه […]

بررسی ابعاد شخصیتی شهید داوود ابراهیمی به روایت مادر شهید
میگفت: این بزرگترین امتحان من است!

بررسی ابعاد شخصیتی شهید داوود ابراهیمی به روایت مادر شهید

اگر بخواهم از بُعد عبادی شهید داوود ابراهیمی برای شما بگویم خاطره ای در ذهن دارم. در ماه رجب، که معمولاً خانوادگی روزه  میگرفتیم، داوود هم با ما روزه میگرفت. در حالی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود و حدود ۱۳ سال داشت، یک روز سحر خواب ماندیم و داوود هم روزه بود. آن […]

مجروحیت های شهید حاج قاسم اصغری
حاج قاسم از آن پس لنگان لنگان راه می‌رفت

مجروحیت های شهید حاج قاسم اصغری

شهید حاج قاسم اصغری یک بار در عملیات عاشورای سه مجروح شد. داستان معروفی برایش اتفاق افتاد در این عملیات که عبارت بود از خوابیدن روی سیم خاردار و رد کردن گروهان از میدان مین. یک مجروحیت هم برایش پیش آمد که ظاهراً انفجاری اتفاق افتاده بود که یکی از انگشت های دستش قطع میشود […]

روایتی از رفاقت حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی و شهید حاج قاسم اصغری
یک اسطوره، قهرمان و شخصیتی ویژه

روایتی از رفاقت حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی و شهید حاج قاسم اصغری

مرحوم حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی، شیفته‌ی شهید حاج قاسم اصغری بود؛ شیفته‌ی نبوغ و برش های نظامی، اخلاص ایشان بود و جایگاه ویژه‌ای برای ایشان قائل بود. عشق و علاقه‌ی او به شهید حاج قاسم اصغری، نشان از بزرگی خودِ حاج امیر یشلاقی داشت. مرحوم حاج امیر مدتی بود که از گردان تخریب فاصله […]

نحوه شهادت شهید مصطفی صدر زاده به روایت شهید مرتضی عطایی
روایت روز تاسوعا؛ شهادت سید ابراهیم در عملیات آزادسازی قراسی

نحوه شهادت شهید مصطفی صدر زاده به روایت شهید مرتضی عطایی

صبح تاسوعا در عملیات آزادسازی قراسی، در یک زمین کشاورزی عملیات داشتیم. به قول ما، در حالت خط دشتبان پیشروی می‌کردیم که جنگ چریکی و سختی بود. در هر معرکه‌ای، سید ابراهیم زیر لب ذکر میگفت. در روز تاسوعا، ایشان گفتند: بچه‌ها بیایید زیارت عاشورا بخوانیم . این درخواست، ما را متعجب کرد زیرا سابقه […]

پسته ای که روی زمین افتاده بود
مسئول تدارکات گردان ، شهید حسین کاشانی

پسته ای که روی زمین افتاده بود

در جریان عملیات خیبر تقریبا دو سه روزی من در گردان مانده بودم و حاج عبدالله از گردان بیرون رفته بود . شهید حسین کاشانی که آن موقع مسئول تدارکات گردان بود ، از من سراغ می گرفت که برادر عبدالله کجاست ؟ حاج عبدالله در آن زمان هنوز مکه نرفته بود و ایشان را […]