• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 13 از 70 - خالدین

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده
تنها تصویری که از روزهای نخست آشنایی با گردان دارم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده

به گزارش گروه تحقیقاتی خالدین، حاج محمدتقی صمدزاده ، یکی از رزمندگان حاضر در دوران دفاع مقدس و از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا است که در این مصاحبه، به بازگویی خاطراتی از سال‌های حضور در جبهه پرداخته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای است با این رزمنده‌ی دوران دفاع مقدس که توسط گروه تحقیقاتی […]

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم
همه رزمندگان اهل جنگ و مبارزه بودند، اما...

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم

آقای توحید ملازمی را فقط برای مدت کوتاهی دیدم، اما در همین مدت کوتاه، شخصیت آماده و پرانرژی او در ذهنم ماندگار شد. او انسانی شوخ‌طبع و جنگجو بود که هر زمان او را می‌دیدم، انگار همیشه آماده رفتن به میدان نبرد بود. این حس از او به من منتقل می‌شد که آمادگی‌اش فراتر از […]

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده
برای همه کاری هم بر رویش حساب باز می کردند

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده

آقای اکبر عزیز زاده بچه محله ما بود. فکر می کنم از قبل یا اوایل انقلاب همدیگر را می شناختیم. خیلی آدم شلوغ و شوخی کن و اهل بگو و بخند بود. علت اینکه بهشون اوس اکبر می گفتند چون مغازه ای جلوی خانه اشان بود و کارهای فنی انجام می داد، در گردان هم […]

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش
دانش‌آموز دبیرستانی بود و در جبهه‌ امتحاناتش را می‌داد

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش

امیر مسعود تابش یکی از مداحان معروف جبهه‌ها بود که سبک خاص خودش را در مداحی داشت. او به شوخی خودش را «اول هیکل» می‌نامید، عبارتی که به‌عنوان تکیه‌کلامش شناخته می‌شد. تابش از بچه‌های محله پیروزی تهران بود و روحیه‌ای لوتی و لات‌منش داشت. صدای گرم و گیرا و هیکل نسبتاً پر او نیز ویژگی‌های […]

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی
بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند...

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی

بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند، جایی که مشغول ساخت سنگر بودیم و حاج عبدالله مدام تأکید می‌کرد که باید سریع‌تر کار کنیم. انتقال به فاو انجام شد، اما با گذشت سی یا چهل سال، جزئیات کاملی از آن دوران در خاطرم نیست. فقط می‌دانم تعدادی از نیروها انتخاب شدند تا […]

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه
این خاطره از ایشان در ذهنم باقی مانده است

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه

با آقای چهاردولی در همان فاو آشنا شدم. آشنایی ما به این صورت بود که او بعدازظهرها جلساتی ترتیب می‌داد و چون در ماه شعبان بود، مناجات یا صلوات شعبانیه را می‌خواند. او صلوات شعبانیه را می‌آورد و با صدای خوشش برای ما می‌خواند. در آن دوران طلبه‌ها معمولاً هرچه را در حوزه یاد می‌گرفتند، […]

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی
اما این تمام ماجرای او نبود؛

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی

مجید رضایی را من هم تنها برای مدت کوتاهی دیدم، اما چون فردی پرجنب‌وجوش و پرکار بود، همیشه در مرکز توجه قرار می‌گرفت. او شخصیت خاصی داشت و در شوخی‌کردن مهارت فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌داد. به‌گونه‌ای که آنچه امروزه «استندآپ کمدی» می‌گویند، را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد اجرا می‌کرد. مثلاً یک دفتر خالی را جلوی […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سعید خاکسار
وقتی به میدان صبحگاه پادگان دوکوهه رسیدیم...

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سعید خاکسار

به گزارش گروه تحقیقاتی خالدین، حاج سعید خاکسار، یکی از رزمندگان حاضر در دوران دفاع مقدس و از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا است که در این مصاحبه، به بازگویی خاطراتی از سال‌های حضور در جبهه پرداخته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای است با این رزمنده‌ی دوران دفاع مقدس که توسط گروه تحقیقاتی خالدین […]

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
خاطرات مادر شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم

من حدیقه ناصر ترابی مادر حاج رسول هستم. اسم پسرم پرویز بود.  وقتی به جبهه رفت اسمش را  رسول گذاشت. پسرم به من می گفت : وقتی به من پرویز می گویند خجالت میکشم.  چرا اسم من را پرویز گذاشتید ؟! در جبهه اسمش را عوض کرده بودند و اسمش را رسول گذاشته بودند. وقتی […]

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی
تقسیم کاری که بین شهید نوریان و سید محمد بود

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی

عملیات والفجر هشت، عملیات عجیبی بود. نیروها، سطح آمادگی‌شان، از لحاظ روحی و روانی، فوق‌العاده زیاد بود. آن‌قدری که من حالا با آن‌ها ارتباط داشتم، خودم هم برای اولین بار بود که در جبهه‌ی جنوب شرکت می‌کردم، خیلی برایم لذت‌بخش بود. این آدم‌ها انگار از همه‌چیز بریده بودند. آماده‌ی هر کاری بودند. برای هر کار […]