همواره، یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا و رژیم غاصب و تروریست صهیونیستی که برای وادار کردن ایران اسلامی به تسلیم بکارگرفته اند، ترور شخصیتهای کلیدی و تأثیرگذار بوده است. این راهبرد بر یک فرض اساسی استوار است: با حذف رهبران و چهرههای برجسته، انسجام داخلی از بین میرود، نیروهای نظامی و انتظامی دچار سردرگمی میشوند و زمینه برای کودتایی که منجر به تغییر نظام شود، فراهم میگردد. اما تجربه نشان داده که این تحلیل، دستکم در مورد ایران، با واقعیتهای میدانی همخوانی نداشته است.
خطای محاسباتی در شناخت جامعه ایران
رژیم غاصب صهیونیستی و رژیم تروریست آمریکا، نهم اسفندماه ۱۴۰۴ شخصیت یک جهان اسلام، رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام سیدعلی حسینی خامنه ای رحمه الله علیه را به شهادت رساندند. بلافاصله رئیسجمهور آمریکا از مردم خواست بعنوان سربازان آمریکایی وارد عمل شوند و حکومت در ایران را به دست بگیرند.
مردم وارد میدان شدند ولی پای ایران اسلامی ایستادند و ثابت کردند انقلاب اسلامی بر مردم تحمیل نشده، بلکه این مردم ایرانند که انقلاب کردند و از انقلاب حمایت میکنند و پای انقلاب خواهند ایستاد.گمان میکردند با ترور سران نظام مقدس جمهوری اسلامی، مردم به میدان میآیند و کودتا میکنند اما در عمل اتفاقی افتاد که حیرت دنیا را برانگیخت.
حال این سوال در فضای مجازی و میان اندیشه ورزان مطرح میشود که چرا با ترور شخصیت های درجه یک ایران اسلامی به اهدافشان نرسیدند و بجای تماشای آغاز دومینو وار شکست انقلاب شاهد رویش شخصیت هایی مثل شهدا یا بهتر از آن ها شدند؟ و چرا باز هم به این با تکرار ترور به اهدافشان نخواهند رسید؟ این همدلی و همصدایی ایران در حمایت از انقلاب اسلامی را در کجای دنیا دیده اید؟
طراحان این اقدامات، جامعه ایران را صرفاً یک ساختار وابسته به افراد تصور کردهاند؛ گویی با حذف چند چهره شاخص، کل نظام دچار خلأ غیرقابل جبران میشود. در حالی که آنچه در عمل مشاهده شد، ریشهدار بودن گفتمان انقلاب اسلامی و شبکهای از باورها و انگیزهها در میان بخش قابل توجهی از مردم است. این موضوع باعث شده که ترور نهتنها موجب فروپاشی نظام سیاسی نشود، بلکه به تقویت همبستگی داخلی بینجامد.
بکشید مارا، ملت ما زنده تر میشود
یکی از پیامدهای قابل توجه ترور شخصیت های ملی، شکلگیری پدیدهای است که میتوان آن را «تکثیر شخصیت های ملی» نامید. به این معنا که با از دست رفتن یک چهره، افراد جدیدی با انگیزه بیشتر و روحیهای تقویتشده وارد میدان میشوند. این جایگزینی صرفاً عددی نیست، بلکه اغلب با افزایش سطح تعهد و انگیزه همراه است. در چنین شرایطی، ترور به جای آنکه زنجیرهای از تضعیف ایجاد کند، به نوعی بازتولید و حتی تقویت نیروی انسانی منجر میشود.
برخلاف انتظار تحلیلگران سلطه جو، واکنش افکار عمومی در ایران به اینگونه حوادث، عمدتاً در جهت حفظ ثبات و انسجام بوده است. حتی در شرایطی که تصور میشد جامعه دچار شکاف یا تردید شود، نوعی همدلی و همصدایی شکل گرفته که نشاندهنده وجود یک پیوند عمیقتر میان مردم و حکومت اسلامی است. این پیوند را نمیتوان صرفاً با ابزارهای سیاسی یا امنیتی توضیح داد، بلکه ریشههای فرهنگی، تاریخی و اعتقادی نیز در آن نقش دارند.
واقعیت این است که تحولات اجتماعی و سیاسی را نمیتوان با حذف فیزیکی رهبران و فرماندهان متوقف کرد بلکه در صورت ایجاد یک فرهنگ در میان مردم، کسی که این فرهنگ را روی پا نگاه میدارد، اشخاص نیستند. آنچه در طول زمان آشکار شده، وجود یک بستر اجتماعی است که در برابر فشارهای بیرونی، واکنشهایی پیچیده و گاه غیرقابل پیشبینی نشان میدهد. در چنین شرایطی، ترور نهتنها به اهداف مورد نظر نمیرسد، بلکه به تقویت ساختاری منجر شود که سالها مورد تهاجم رسانه ای قرار داشت.
دشمنان ایران گمان میکردند با ترور سران نظام مقدس جمهوری اسلامی، مردم به میدان میآیند و کودتا میکنند اما در عمل چه شد؟ مردم وارد میدان شدند ولی پای ایران اسلامی ایستادند و ثابت کردند انقلاب اسلامی بر مردم تحمیل نشده، بلکه این مردم ایرانند که انقلاب کردند و از انقلاب حمایت میکنند و پای انقلاب خواهند ایستاد.


























































































