• امروز : چهارشنبه, ۹ خرداد , ۱۴۰۳
آشنایی با گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدصادق دانشی

  • کد خبر : 3524
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدصادق دانشی

محمد صادق دانشی هستم ، از اعضای سابق سپاه پاسداران و از جمعی نیروهای تخریب قرارگاه کربلا و خاتم الانبیاء که توفیق همکاری تقریباً یک سال و خورده ای الی دو سال را با شهید حاج عبدالله نوریان داشتم . شروع آشنایی من با شهید نوریان به سال های شصت و یک به بعد برمی […]

محمد صادق دانشی هستم ، از اعضای سابق سپاه پاسداران و از جمعی نیروهای تخریب قرارگاه کربلا و خاتم الانبیاء که توفیق همکاری تقریباً یک سال و خورده ای الی دو سال را با شهید حاج عبدالله نوریان داشتم . شروع آشنایی من با شهید نوریان به سال های شصت و یک به بعد برمی گردد .

خاطرم هست ایشان سفری را به جنوب منطقه ی سوسنگرد و اطراف هویزه داشتند و به قرارگاه کربلا آمدند . نیروهای قرارگاه در منطقه ی جنوب مشغول پاک سازی میادین مین بودند که شخصاً با شهید نوریان آشنایی پیدا کردم . نیت ایشان این بود که در واقع به نیروهای تحت امر خودشان ، آموزش های لازم را ارائه بکنند و در عمل در میدان های مین نیرو هایشان را آموزش بدهند . ایشان میخواستند نیروی انسانی را به شکل مناسب تر و کارآمد تر آموزش بدهند .

خاطرم هست طی دو سه سفری که به منطقه سوسنگرد و هویزه انجام شد ، شرایط برای آموزش نیروی انسانی که مد نظرشان بود در آنجا فراهم شد . در عمل ، ما نیرو ها را در میادین اطراف هویزه و سوسنگرد در ارتباط با پاک  سازی میدان مین به کار گرفتیم با توجه به اینکه نیروهای تحت امر در قرارگاه کربلا و خاتم الانبیاء مسئولیت پاک سازی لشگرهای غرب و جنوب را در حین عملیات عهده دار بودند . هر آن چه که لازم بود و برای آموزش نیروی تخصصی تخریبچی ضروری بود تا برای شب عملیات آمادگی کامل داشته باشد ، به نیروی های تخریب انتقال پیدا کرد . خاطرم هست در گام اول ، تعداد مناسبی از عزیزانی که در لشگر سیدالشهدا و در واحد تخریب بودند ، آموزش لازم را دیدند و با میادین مین در ارتباط با پاک سازی میدان مین آشنایی لازم را پیدا کردند و به واحد مربوطه خودشان مراجعه کردند .

قهر و آشتی با شهید سید محمد زینال حسینی

بعد ها حاج عبدالله یک درخواستی را از من داشتند که اگر شرایط برایم هست ، مأمور بشوم به لشگر سیدالشهدا و واحد تخریب که قدری در حوزه ی آموزش و پاک سازی میدان مین همکاری نزدیک تر و بیشتری را داشته باشیم . الحمدالله شرایط فراهم شد و خاطرم هست برای چندین ماه با توجه ویژه به فعالیت هایی که قبل عملیات و بعد عملیات می بایست صورت بگیرد ، خدمت حاج عبدالله نوریان همکاری خودم را شروع کردم.

خاطرم هست که نیروهای تحت امر شهید حاج عبدالله نوریان ، در منطقه ی دوکوهه مقری داشتند که تسلیحات تخریب در آنجا دپو شده بود . بعضی از نیروهای تخریب هم در گذر زمان متناسب با فعالیتی که درصدد بودند انجام بدهند ، در غرب پایگاهی را برای خوشان در نظر گرفتند و و آنجا مستقر شدند .

شاید یک سالی از فعالیت نیروها در منطقه می گذشت و یک بن بست هایی را احساس می کردیم چرا که برای مدت زیادی ، عملیاتی از جانب نیروهای رزمنده لشگرهای غرب و جنوب انجام نمی شد . شاید به جهت برون رفت از این وضع ، ابتکار عملی صورت گرفت و فرماندهان درصدد برآمدند که عملیاتی در منطقه غرب انجام بشود . به همین دلیل تعدادی از بچه های تخریب ، به منطقه غرب انتقال پیدا کردند . منطقه ی سر پل ذهاب خالی از سکنه بود و یک بخشی از ساختمان هایی که در آن منطقه مورد بهره برداری ارتش واقع می شد ، به نیروی انسانی اختصاص یافت و نیرو ها در این ساختمان ها مستقر شدند . حدود یکی دو ماه در آن منطقه مستقر بودیم که بالاخره ماموریت ما ابلاغ شد و ما اقدام کردیم به شناسایی میادین مینی که در منطقه غرب کشور بود . ب

ناگهان مصطفی یاغی شد و گفت من باید جلو بروم

ارتفاعات بازی دراز تا تنگه قاسم آباد در آن منطقه آلوده به مین بود . منطقه های بسیار سخت و صعب العبوری بود ولی با این حال توسط واحدهای مهندسی عراق تماماً آلوده به مین شده بود . ما در ابتدا سعی کردیم یک حوزه ی معین و مشخصی برای کارمان درنظر بگیریم که ضمن آنکه پاک سازی در آن منطقه صورت می گیرد ، بعدها تردد را برای ساکنین مساعد بکند . اگر چه این مناطق در حکم منطقه جنگی تلقی می شد .

ما شروع کردیم به آموزش نیروی انسانی . خواه نیروهایی که از قبل جذب تخریب لشگر سیدالشهدا شده بودند و خواه نیروهایی که با فراخوان در صبحگاه ، به لشگر سیدالشهدا ملحق می شدند. عزیزانی که علاقه مند به جذب در واحد تخریب بودند را با ارتباطی که می گرفتیم و صحبتی که صورت می گرفت ، شناسایی می کردیم و دوستان را به واحد تخریب جذب می کردیم . آن بخش از آموزش که مختص به نیروی انسانی بود را هم ، همزمان با جذب نیرو و با فعالیت هایی که به صورت روزمره پیش بینی کرده بودیم ، تدارک می دیدیم و اجرا می کردیم.

تعداد بسیار زیادی از مین در منطقه بازی دراز با ظرفیت بخشی از نیروی انسانی تخریب سیدالشهدا مورد پاک سازی واقع شد . بخشی از نیروها در منطقه جنوب بودند و بخشی از آن ها در منطقه غرب مستقر شده بودند . ولی با همان ظرفیتی که از نیروی انسانی در محل حاضر بودند ، پاک سازی قابل توجهی توسط لشگر سیدالشهدا در منطقه غرب و در منطقه قصرشیرین تا منطقه جوانرود و بازی دراز تا تنگ قاسم آباد ، بصورت توامان مورد شناسایی و پاکسازی واقع شد .

از آخرین باری که حاج قاسم را دیدم تا خبر شهادتش

در خلال کاری که انجام می دادیم شاید چند مورد هم تلفات نیروی انسانی داشتیم . یک یا دو نفر از نیرو ها به شهادت رسیدند . ارتفاعات محل ماموریت ما صعب العبور بود و در منطقه ای که برای پاکسازی می رفتیم ، وسیله نقلیه ای که بخواهد تمام طول مسیر را همراهی بکند هم وجود نداشت . چه بسا ما ساعت ها حتی برای شناسایی و حتی برای پاک سازی مجبور بودیم در منطقه کوهستانی ای که مستقر بودیم ، مسیر را در ارتفاع و غیره بصورت پیاده طی کنیم.

تلفات و جراحت هایی که احیاناً ، در اثر انفجار مین متحمل می شدیم کار را برای مدیریت گردان که مسئولیت مستقیم آن با شهید عبدالله نوریان بود سخت می کرد . نیروی مجروح را می بایست به کول می گرفتیم و همان مسیر سخت کوهستانی را طی می کردیم و به موقعیت عقبه ی لشگر که امکانات درمانی در آنجا وجود داشت ، منتقل میکردیم . متاسفانه بعضی اوقات شرایط طوری پیش می آمد که در انتقال مجروح موفق نمی شدیم و ما عزیزی را به این شکل از دست می دادیم.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3524
  • نویسنده : حاج محمدصادق دانشی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه