چند وقت پیش در تلگرام با کانالی مواجه شدم که نامی فریبنده داشت: «آقای تحلیلگر». در نگاه اول، همه چیز حرفهای به نظر میرسید. گرداننده کانال مدعی بود که توانایی پیشبینی دقیق رویدادهای مهم سیاسی و اقتصادی را دارد؛ حتی ادعا میکرد که ساعاتی قبل از برخی تحولات مهم، آنها را پیشبینی کرده است. همین ادعاها کافی بود تا کنجکاو شوم و به عضویت کانال دربیایم.
با گذشت زمان، نکتهای عجیب و در عین حال قابل تأمل توجه من را جلب کرد. برخلاف بسیاری از کانالهای سیاسی یا اقتصادی، این کانال نه نشانی از وابستگی به جریانهای داخلی داشت و نه بهطور آشکار در جبهه مخالفان قرار میگرفت. نه دلسوزی خاصی برای ایران ابراز میکرد و نه از سیاستهای آمریکا دفاع میکرد. بهظاهر بیطرف بود؛ اما این بیطرفی، بیش از آنکه نشانهی صداقت باشد، نوعی طراحی حسابشده به نظر میرسید.
وجه مشترک تمام تحلیلها و اخبار منتشرشده در این کانال، تنها یک چیز بود: تشویق مداوم و بیوقفه به خرید دلار.
فرقی نمیکرد شرایط سیاسی چگونه باشد یا بازار در چه وضعیتی قرار داشته باشد؛ نتیجهگیری همیشه یکسان بود: «دلار بخرید». این پیام، به شکلهای مختلف و در قالب تحلیلهای گوناگون تکرار میشد، گویی هدف اصلی کانال نه اطلاعرسانی، بلکه القای یک باور مشخص در ذهن مخاطب است.
این در حالی بود که کانال بیش از دو میلیون دنبالکننده داشت. امکان واکنش کاربران محدود به گزینههای مثبت مانند تأیید و تشویق بود و هیچ فضایی برای نقد یا مخالفت وجود نداشت. از سوی دیگر، کانال نه تبلیغی منتشر میکرد و نه مدل درآمدی مشخصی داشت که بتوان آن را به فعالیت تجاری عادی نسبت داد. همچنین گرداننده آن هیچ هویتی از خود ارائه نمیداد؛ نه چهرهای، نه صدایی و نه حتی اطلاعاتی حداقلی درباره محل زندگی—هرچند در میان صحبتها، نشانههایی دیده میشد که احتمالاً در خارج از ایران فعالیت میکند.
مجموع این نشانهها این فرض را تقویت میکند که چنین کانالهایی میتوانند بخشی از یک شبکه سازمانیافته برای جهتدهی به افکار عمومی و رفتار اقتصادی مردم باشند. شبکهای که با استفاده از ابزارهای روانی، اعتماد مخاطب را جلب کرده و سپس او را به سمت یک تصمیم مالی خاص سوق میدهد.
در اینجا، موضوع فقط یک توصیه ساده اقتصادی نیست. مسئله، ایجاد یک موج روانی گسترده است؛ موجی که بهتدریج این باور را در ذهن افراد نهادینه میکند که تنها راه حفظ ارزش دارایی، تبدیل آن به دلار است. چنین باوری، اگر بهصورت گسترده در جامعه شکل بگیرد، میتواند پیامدهای جدی برای اقتصاد یک کشور داشته باشد.
از یک سو، سرمایههایی که میتوانند در تولید، کارآفرینی و توسعه داخلی به کار گرفته شوند، به سمت بازارهای غیرمولد هدایت میشوند. از سوی دیگر، افزایش تقاضا برای ارز خارجی، خود به عاملی برای بیثباتی بیشتر اقتصادی تبدیل میشود. در این شرایط، حتی افرادی که با نیت حفظ ارزش دارایی خود اقدام به خرید دلار میکنند، ناخواسته در چرخهای قرار میگیرند که میتواند به تضعیف اقتصاد ملی منجر شود.
البته نمیتوان همه افرادی را که به سمت خرید دلار رفتهاند، مقصر دانست. بسیاری از آنها تحت تأثیر همین فضاهای روانی و تبلیغات هدفمند قرار گرفتهاند. تصمیم آنها، بیش از آنکه از تحلیل عمیق ناشی شده باشد، نتیجهی ترس، نااطمینانی و القائات مداوم است.
در سطحی کلانتر، برخی اقتصاددانان معتقدند که نظام مالی جهانی بهگونهای طراحی شده که کشورهایی مانند آمریکا میتوانند بخشی از فشارهای اقتصادی خود، از جمله تورم، را به سایر کشورها منتقل کنند. در چنین چارچوبی، وابستگی بیش از حد به دلار میتواند کشورها را در معرض آسیبهای بیشتری قرار دهد.
با این حال، آنچه اهمیت دارد، افزایش آگاهی عمومی است. افراد باید بدانند که هر توصیهای—بهویژه در فضای مجازی—لزماً بیطرف و دلسوزانه نیست. گاهی پشت یک تحلیل بهظاهر منطقی، اهدافی پنهان قرار دارد که تنها با نگاه انتقادی و بررسی دقیق میتوان آنها را تشخیص داد.
در نهایت، شاید مهمترین نکته این باشد:
تصمیمهای اقتصادی، بهویژه در سطح فردی، نباید صرفاً بر پایه ترس یا هیجان گرفته شوند. هر فردی که سرمایه خود را به یک گزینه خاص گره میزند، باید پیش از آن، همه جوانب را بسنجد و از منابع مختلف اطلاعات کسب کند.
زیرا در دنیای امروز، جنگها فقط در میدانهای نظامی رخ نمیدهند؛
بخش مهمی از آنها، در ذهنها و از طریق باورها شکل میگیرند.


























































































