پسته ای که روی زمین افتاده بود
شهید علیرضا عباسیان خیلی با غیرت بود
امروز، با پدرم مسلم و گروهى از شهدا ديدار خواهم كرد
عاقبت طمع ایرانی ها به وعده های بیگانه در جنگ جهانی اول
آقا مصطفی اینجوری پیگیر کار های بچه ها بود
با دست خالی سیم خاردار ها را جمع میکرد و انگار درد را نمیفهمید
فعال رسانهای پرتلاش و مجری یادوارههای شهدا، شهید رمضانعلی چوبداری
احساس میکنم عمرم اینطوری تلف میشه
من قاسم فیروزبخت برادر شهید رسول فیروزبخت هستم. ما چهار برادر بودیم که همگی در جبهه به فعالیت مشغول بودیم . من در گردان حضرت علی اکبر بودم و حاج کاظم در توپ خانه بود. محمد در تدارکات بود و حاج رسول در تخریب بود. در اردوگاه کوثر یک حالت چهار راه مانندی هست . […]
سال شصت و شش بود که برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت در عملیات نصر چهار از ناحیه پا زخمی شده بود و راه رفتن برایش سخت بود . بیمارستان و جاهای مختلفی برای درمان می رفتیم . تا اینکه ما را به بنیاد جانبازان در خیابان بهبودی تهران معرفی کردند. آن سال خیلی بد […]