با همان لباس پاسداری که به او یادگاری داده بودم شهید شد
هیچ قطرهای از خونی كه در راه خدا ریخته شود ، بهتر نیست
شهید بهزاد صداقت
به شهید میرحسینی اعتراض کردم
داستانهایی که میگن در مورد جبهه و جنگ و شهدا
نوش جانتان اما گرسنگان اتیوپی این طوری غدا نمی خورند که شما می خورید
اعتمادی که فرماندهان لشگر به حاج عبدالله نوریان داشتند
حاج عبدالله اینگونه با طلاب حوزه علیمه برخورد میکرد
در ارومیه بودیم و یک شب در قرارگاه سیدالشهدا ماندیم. شهید حاج عبدالله نوریان دو روز ما را در ارومیه نگه داشت. در این مدت، او ما را به جاهای مختلفی برد. یک روز همراهش رفتیم و او یک دست جگر خرید. برای بچههایی که این ماجرا را تعریف میکردیم، همیشه تعجبآور بود، چون حاج […]