راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج جعفر طهماسبی
گردو هایی که حساب و کتاب داشت و کار به دستمان داد
ویژگی شهید علی اصغر صادقی
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمد زارعکار
رضا استاد شهید شد و من مجروح شدم
ماجرای لبخند زدن امام رضا ع به مردی که در حال احتضار بود
لُبّ شهادت این است که یک انسانی ناگهان از درجات عالیهی الهی سر در آورد
روزی که به خانه ی شهید سیامک معمارزاده رفتیم
من قاسم فیروزبخت برادر شهید رسول فیروزبخت هستم. ما چهار برادر بودیم که همگی در جبهه به فعالیت مشغول بودیم . من در گردان حضرت علی اکبر بودم و حاج کاظم در توپ خانه بود. محمد در تدارکات بود و حاج رسول در تخریب بود. در اردوگاه کوثر یک حالت چهار راه مانندی هست . […]
سال شصت و شش بود که برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت در عملیات نصر چهار از ناحیه پا زخمی شده بود و راه رفتن برایش سخت بود . بیمارستان و جاهای مختلفی برای درمان می رفتیم . تا اینکه ما را به بنیاد جانبازان در خیابان بهبودی تهران معرفی کردند. آن سال خیلی بد […]