تاسیس گردان تخریب لشگر 27 به روایت حاج جعفر جهروتی
عملیات والفجر هشت به روایت حاج مسعود میسوری (قسمت اول)
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت دوم)
وقتی شهید محسن چهاردولی خودش را ثابت کرد
وقتی می دیدیمش احساس می کردیم حاج عبداله زنده شده است
لُبّ شهادت این است که یک انسانی ناگهان از درجات عالیهی الهی سر در آورد
آخرین نامه ای که برای شهید صبرعلی کلانتر به جبهه آمد
خدا خواست به خانوادهی شهدا بگوید من ضامن خون شهیدتان هستم
به پسرم ، شهید همایون (مهدی) ضیائی ، گفتم دانشگاه برو و ثبت نام کن و دانشجوی اسلامی باش . همایون همیشه به خوابم می آید . یک بار که به خوابم آمد در خواب گفت : کلاً در زندگی هر کاری که می کنی بسم الله الرحمن الرحیم را فراموش نکن . این ذکر […]
یک موتور قدیمی داشتم که پسرم (شهید مهدی ضیائی) آن را برمی داشت و دنبال کارهایش می رفت. موتور گاهی اوقات خراب می شد . همان موقع که موتور خراب شد ، خدا من را می رساند و موتور را درست می کردم و می دادم به ایشان و کارش را انجام می داد. میخواهم […]