ماموریت در اطلاعات با کمک عراقی ها
گاهی غذای شهید مصطفی مبینی را میخوردیم
انهدام پل عبور بعثی ها در منطقه عملیاتی کربلای پنج
عملیات خیبر به روایت حاج علی بهجانی ممقانی
حفظ فضای معنوی در گردان ، مهم ترین دغدغه ی شهید زینال حسینی
شهید مجید عسگری به من گفت فردا شهید می شوم
حضرت عبدالعظیم حسنی
از کتاب شما به عنوان پناهگاه استفاده خواهم کرد
میخواستم برم اصفهان،زنگ زدم به داداش حسین،گفتم: چیزی لازم داری برات بیارم؟؟ گفت: گز درجه یک بیار. گفتم چشم داداش. توی اصفهان، رفتم به یک فروشگاه که محصولاتش درجه یک بود، گفتم: یه بسته گز درجه یک میخام با بیشترین درصد پسته. خرید کردم ،زنگ زدم به حسین آقا وگفتم: داداش برات بالاترین درصد رو […]
حسین یک عموی شهید دارد که همسرم همیشه از خاطراتش برای او میگفت. اینکه علاوه بر برادر، رفیق خوبی برایش بود. این جمله حسین را تشویق میکرد که کاش بتواند جای عمو را برای پدرش پُر کند، از بچگی دوست داشت کارهای سخت و سنگین انجام دهد؛ مثلاً از بلند کردن بارهای سنگین خوشش میآمد. […]