اى احمد بن اسحق! بدرستى كه خداى تبارك و تعالى از آنگاه كه آدم را آفريده زمين را از حجت خدا بر خلق خالى نگذاشته و نگذارد تا قيام ساعت...
محمد کاسبی، شنبه ۴ خرداد ۱۳۳۰ در کوچه آبشار خیابان ری تهران متولد شد، دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود را در محله نازیآباد تهران گذراند و تحصیلات خود را در دبستان رازی، دبیرستان الهی، فاتح، و رستاخیز به اتمام رساند و مدرک دیپلم را در سال ۱۳۵۰ اخذ کرد. محمد کاسبی از سیزده سالگی […]
دبیر ستاد توسعه زیست فناوری معاونت علمی ریاستجمهوری با اشاره به جایگاه توسعه زیست فناوری در کشور گفت: سال گذشته با یک محصول زیستی در بازار جهانی رتبه دوازدهم را داشتیم؛ اما امسال پنج محصول دانشبنیان در حوزه سلولهای بنیادی در بازار عرضه شده و رتبه ایران از دوازدهم به هشتم ارتقاء یافته است. دکتر مصطفی […]
شانزدهمین نمایشگاه بینالمللی فناوری نانو ایران با حضور بیش از ۱۵۰ نهاد فناور، تجاری و مالی صبح امروز در محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی تهران آغاز به کار کرد. دبیر ستاد توسعه فناوری نانو و میکرو در حاشیه این مراسم با اشاره به روند رشد فناوریهای نانویی در کشور از فاصله موجود میان ظرفیت واقعی شرکتهای […]
اسکندر صیدایی رئیس سازمان نقشهبرداری کشور در اختتامیه بیست و نهمین نمایشگاه مهندسی نقشهبرداری و اطلاعات مکانی ژئوماتیک ایران و پنجمین نمایشگاه بینالمللی ایران ژئو گفت: به منظور یک هم افزایی ملی نیازمند همت بلند، کار پیوسته و برنامهریزی هستیم. مجموعه دست اندرکاران علوم مکانی این پیشینه را دارند و سالانه یک یا چند بار […]
مستندسازی همواره بستری برای روایت قصههایی بوده است که در دل تاریخ جاودانه شدهاند. قصههایی که گاه از دل اسناد و خاطرات شفاهی بیرون میآیند و گاه بر اساس واقعیتهای کمتر شنیدهشده، بازآفرینی میشوند. روایت پیشرو نیز از همین جنس است؛ یک مستند کوتاه داستانی که به یکی از اتفاقات کمتر گفتهشدهی دوران دفاع مقدس […]
اگر کشور و دولت سوریه یک حاج همّت و یک حسین خرازی و یک کاظمی از خودشان مثل اینها داشت ، این کشور بیمه بود . هیچ یک از تهاجم ها در آن تاثیر نداشت . اما حلقه مفقوده ، وجود چنین انسان هایی است که در دوران دفاع مقدس ما به وجود آمد و […]
یک روز آقای نوری، فرمانده لشکر، به مقر ما آمد. مقر ما در یک مدرسه بود. آقای نوری گفت که آقای چمران سلام رساندهاند و گفتهاند: “ده پانزده نفر از این بچههای چریکتان را به من بدهید.” ما حدود ۲۰ نفر بودیم؛ ترکیبی از بچههای تبریز، تهران، و شهرهای دیگر. اینطور نبود که از هم […]
حاج احمد بیگدلی، از چهرههای برجسته و فعالان انقلابی، با سابقهای ارزشمند در مبارزات پیش از انقلاب و سالهای نخستین دفاع مقدس، یکی از شخصیتهایی است که تجربههای او نقش مهمی در ثبت و انتقال تاریخ انقلاب و جنگ دارد. او که از دوران نوجوانی در جریان فعالیتهای انقلابی حضور داشته، در توزیع اعلامیههای امام […]
نریشن (صدای شهید مهدی باکری): مدتها بود یک سؤال، روح و جانم را به خود مشغول کرده بود؛ از خودم میپرسیدم: آیا میشود آدمیزاد از شرّ خودبینی و بندگی هوای نفس آزاد شود؟ چقدر سخت است که انسان بتواند خود را از این بندها رها کند. در این فکرها غرق بودم که ناگهان […]
برای پاسخ به این سؤال که مبارزه با روحانیون و علمای اسلام در ایران از چه زمانی آغاز شد، باید به بررسی وقایع مهم تاریخ معاصر ایران بپردازیم. این مبارزه در حقیقت روندی طولانیمدت و چندوجهی داشته که تحت تأثیر عوامل داخلی و خارجی شکل گرفته است. در این مقاله، به مرور وقایع مهم تاریخی و تأثیر آنها بر جایگاه روحانیت میپردازیم.
شهید حاج قاسم اصغری، زمانی که تیری به پایش اصابت کرده بود، آن تیر منفجر شد. این تیر از نوع دو زمانه بود. پس از این حادثه، مدتی در شهر ماند. خانمش اجازه نمیداد که او به جبهه بازگردد. حدود یک سال در شهر ماند، اما پس از آن به گردان تخریب بازگشت و معاون […]
یکی از خاطرات بسیار خندهدار و جالب که شاید بعضی از دوستان هم شنیده باشند، مربوط به زمانی است که در پایگاه شهید موحد حضور داشتیم. ما فکر میکنیم حدود شش یا هفت ماه در آنجا بودیم. اگر درست به خاطر داشته باشم، این دوره مربوط به مدتی قبل از عملیات خیبر بود. در آن […]
یکی از شهدایی که برای من بسیار شاخص بود، شهید معمارزاده بود. تا جایی که من به خاطر دارم، او را به نام حسین میشناختیم، اما بعدها که با دوستانم صحبت میکردیم، فهمیدم که نام اصلیاش سیامک بوده است. شهید معماریان دانشجوی انگلستان بود و فردی تحصیلکرده و بافضیلت محسوب میشد. محاسن او تازه درآمده […]
ما چند شب در طلائیه درگیر بودیم. هدف از حضور در طلائیه این بود که بتوانیم راه را از جاده “نشوه” عراق باز کنیم و از طریق این جاده به جزایر شمالی و جنوبی راه پیدا کنیم. هدف اصلی این بود که یک راه زمینی باز شود تا امکانات و تدارکات بتوانند بهراحتی رفتوآمد کنند. […]
عملیات بیتالمقدس در سه مرحله آغاز شد. در مرحله اول، ما از کارون به جاده آسفالت رسیدیم. در مرحله دوم، به دژ (کوسواری) پیشروی کردیم و در مرحله سوم، از دژ (مارد) تا آن طرف جاده شلمچه و خاکریزی که نزدیک نهر خین بود، مستقر شدیم. در بحث محاصره خرمشهر، حاج احمد قبل از عملیات […]
در عملیات مسلم، تیپ سیدالشهدا تشکیل شد و در آن زمان، شهید علی موحد دانش بهعنوان فرمانده تیپ بودند. مدتی گذشت تا اینکه شهید موحد در جلسهای به من گفت: “یک نفر را بهعنوان مسئول تخریب لشگر ده سیدالشهدا معرفی کن.” چند روزی گذشت، اما با وجود اینکه تعدادی از بچهها برای این مسئولیت بودند، […]
ما در تخریب معمولاً یک گروهی داشتیم که به آن “اطلاعات رزمی” میگفتند. این گروه وظایف اطلاعاتی را بر عهده داشت. آنها هم با بچههای اطلاعات تیپ و لشکر همکاری میکردند و هم مینهای جدید را شناسایی کرده و اطلاعات آنها را به ما منتقل میکردند. در مرحله دوم عملیات بیتالمقدس، بچهها به یک مین […]
در مریوان، ارتش یک سری مینهای ضدنفر در منطقه کار گذاشته بود. این مینها را با گونی خالی کرده بودند، اما به مرور زمان، بر اثر بارندگی، رانش زمین و عوامل دیگر، این مینها بهصورت بسیار نامنظم در زمین پوشیده شده بودند. هیچکس حاضر نمیشد به سمت این میدانها برود. من در اردیبهشت سال ۱۳۵۸، […]
مقدمه در طول تاریخ، جنگها و رویارویی قدرتها در سطوح مختلف، فرماندهان و دولتها را وادار کرده تا برای پیروزی یا جلوگیری از شکست، از تمامی امکانات و ابزارهای در دسترس خود استفاده کنند. در این میان، جنایات جنگی و اقدامات غیراخلاقی همواره بهعنوان یکی از گزینههای ممکن مطرح بوده است. با این حال، ایالات […]
حسن اعظام قدسی (اعظامالوزاره) در خاطرات خود ماجرایی را از قول کنسول انگلیس در مشهد نقل میکند که دخالتهای آن کشور را در امور ایران و کودتای نظامی ۱۲۹۹ مشخص مینماید. البته قابل ذکر است که در اصل دخالت انگلیس تردیدی در بین مورخین وجود ندارد بلکه چگونگی ماجرا و عوامل موثر در آن و […]
خاطرات بسیاری از شهدای گردان دارم که اگر عمری باقی باشد، حتماً خدمتتان عرض میکنم. اما این خاطره یک خاطره ی خاص از شهید مهدی باکری است . یک بار درباره آقا مهدی از بچههای تبریز پرسیدم. گفتند ایشان دو برادر بیشتر نبودند که بزرگسال بودند. این خاطره مربوط به یکی از بستگاه نزدیک ایشان […]
خداوند حاج عبدالله را رحمت کند. او یکی از آن اورکتهای آمریکایی که سربازها میپوشیدند، داشت. آن را به تن میکرد و در جیبش سنگهایی نگهداری میکرد؛ سنگهایی سفید، سفید لکهدار، سیاه و… . روزی یکی از این سنگها را بیرون آورد و گفت: “این را نگاه کن، این سنگ کم گناه کرده است.” سنگ […]
در جریان عملیات والفجر ۸، روزی زیر آتش سنگین دشمن در سنگر بودیم. آن روز نمیدانم در غذا چه ریخته بودند، اما هر از چند دقیقه مجبور میشدم به دستشویی بروم. فاصله دستشویی تا سنگر حداقل صد تا دویست متر بود و هر بار که مینشستیم، باید دوباره بلند میشدم و به دستشویی میرفتم. این […]
شهید حاج عبدالله نوریان علاقه خاصی به من داشت و این علاقه را در صحبتهایش نشان میداد. گاهی به من میگفت: «ممقانی، خطاهای من را به من بگو.» من معمولاً پاسخ میدادم: «من چه بگویم؟» و او میگفت: «درباره من چه خوابی دیدهای؟» یک بار که در تهران بودیم، او به دیدن من آمد. آن […]