حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
بچه گربه های آقا مصطفی صدرزاده
سپاه اسلام رزمنده میپذیرد
ماموریت ناتمام با شهید هادی مهین بابایی
حاج آقا شما با امام زمان علیه السلام ارتباط دارید ؟
من گفتم یارِ من پیام ، اونم قبول کرد
شهیدی که آرامش را از چشمان دشمن ربوده بود
شهید غلامحسین رضایی ، جوان خوش خنده ، شوخ طبع و با صفا
عمامه ما آخوندها ، در زمان جنگ قصه هایی داشت. دشمن بر روی آن حساس بود و خیلی از مواقع ، به خصوص در جزیره ی مجنون که بچه ها مکالمات بیسیم بعثی ها را شنود می کردند ؛ وقتی آن ها ، مثلا یک روحانی که می آمد می گفتند امامشون آمده ، خمینی […]
یکی از شهدای مخلص گردان ما که همیشه سعی داشت ، محفیانه به بقیه خدمتی کرده باشد ؛ شهید علی اکبر طحانی بود . شهید طحانی آن زمان خبرنگار روزنامه جمهوری بوده و با آن ها ارتباط کاری داشت . با وجودی که سن و سالش از بیشتر بچه های گردان بالاتر بود اما بسیار […]
شهید علی اکبر طحانی بعد از شهادت برادرش علیرضا به گردان تخریب آمد . فکر می کنم خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی یا کیهان بود . یک دوربین داشت و دست به قلم خوبی هم بود . یک دفترچه خاطرات هم داشت که تمام خاطراتش را روزانه در آن می نوشت . علی اکبر از نظر […]