برای نیرو هایش مانند مادری دلسوز لقمه میگرفت …
سید داوود! تو که در موقع دعا نمیخوابیدی، چرا اکنون خوابیدهای؟
از همون لحظه ی اول توی دل همه نفوذ کرده بود
هر كه دلش مخالف ما خاندان بود اهل هلاكت و نابودى خواهد بود
ملاتی که شهید پیام پوررازقی درست میکرد
یک پاکت پر از پول نقد برای هادی
یک دقیقه مانده تا قیامت ، دیگه هرچی بود تموم شد بیا در خدمت باشیم
شهیدی که توانست قانون کشف حجاب را هشت سال به تاخیر بیاندازد
به حالت قهر بهش گفتم برو بابا تو هم رفیق نشدی.دستمو گرفت تو دستش و شروع کردیم قدم زدن. خنده و اشکش قاطی شده بود. دقایقی همین طور فقط راه می رفتیم. پرسیدم آخرش می گی چته یا نه؟ گفت: من رفتنی شدم.
