برادر داوود ! یک یا حسین دیگه بگی رسیدیم
دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد
هزار ضربه شمشیر بهتر از مرگ در بستر
با این ترفند حاج عبدالله را به نقاهتگاه تختی فرستادیم
حاج محمد انجمی پور
گفتم: جوجه ! تو آمدی ما را بگیری؟
نحوه ی خواندن کتاب جامع المقدمات به روایت شهید حسین مسیبی
گفتم سید تو رو فقط باید خدا اصلاح کنه…
از شهید اسماعیل خوشسیر در مقطعی پیش از عملیات کربلای چهار و آن روزهایی که به کربلای پنج منجر شد، خاطره دارم. در آن زمان، ما یک زاغه در خرمشهر داشتیم که درواقع یک ساختمان بود، اما به دلیل اینکه انبار مهمات شده بود، اسمش را زاغه گذاشته بودند. حدود ده تا پانزده روز، شبانهروز […]
شهید اسماعیل خوش سیر جثه ی بزرگی داشت ولی تازه در صورتش مو درآورده بود . جزو کسانی بود که به شدت عجله داشت روی خودش کار کند و خودش را به مرحله ی شهادت برساند . به شدت اعتقاد داشت که شهادت کسب کردنی است و اینطور نیست که شما بلند بشوید ، بروید […]
یکی از بچه های گردان تخریب لشگر ده ، شهید اسماعیل خوش سیر بود که چند برادر بودند یکی از آنها ایوب بود . یکی از ویژگی های ممتاز شهید اسماعیل خوش سیر شوخ طبع بودنشان بود . چون همیشه عملیات نبود و چون در فضای دور از خانواده بودند حوصله جوان ها سر می […]