فرماندهی که با غم نیروهایش غمگین و با شادیشان شاد میشد
یه تعداد افراد بودیم که بهمون میگفتن : حمّله و قطّره
ماموریت ناتمام با شهید هادی مهین بابایی
نحوه شهادت هفت تن آل صفا به روایت حاج ابراهیم قاسمی
عطر و بویی که فقط خانواده شهدا حس میکنند …
موشکی درست کرده بودند که میتوانست دژ را بشکافد
رسول میگفت : بگو من فرمانده تان هستم …
روحیه ی بچه های گردان تخریب به روایت حاج حسن نسیمی
بعضی از بچه ها از جمله شهید سید مجتبی زینال حسینی در موقعیت الصابرین در زاغه بودند . شهید غلامرضا زعفری هم مسئولشان بود. ما هم در موقعیت الوارثین بودیم. یک شب من ، شهید حاج عبدالله نوریان را در خواب دیدم . حاج عبدالله به من گفت : برو و به بچه های زاغه […]
در موقعیت چنانه که بودیم ، هیچ امکاناتی نداشتیم ، نه چادر و نه چیز دیگری داشتیم . یک یک شب که سرمای زیادی بود ، ما آتش درست کرده بودیم و اطراف آتش نشسته بودیم . شهید غلامرضا زعفری ، یک موشک آرپی جی در آتش انداخت و در حینی که نشسته بودیم منفجر […]
یکی از اعجوبه های تخریب شهید غلامرضا زعفری بود و عشقش زدن معبر تعجیلی بود. وقتی هم از خاطراتش تعریف میکرد اونقدر خوش سخن بود که نمیفهمیدی زمان چگونه میگذره حین تعریف خاطراتش از حرکات دست وسرش هم استفاده میکرد که این خودش خیلی جذابیت داشت بعد از شهادت شهید حاج قاسم اصغری و رسول […]