طوری یا حسین گفت که ساختمان لرزید
نتانیاهو یک دلقک احمق بیش نبود
روزی که آقا سید می خواست به مکه برود
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت ششم)
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده
با خوردن غذای آلوده شیمیایی شدیم
ابعاد شخصیتی شهید سید محمد زینال حسینی
روزی که حاج قاسم سه بار تا مرز شهادت پیش رفت
عمامه ما آخوندها ، در زمان جنگ قصه هایی داشت. دشمن بر روی آن حساس بود و خیلی از مواقع ، به خصوص در جزیره ی مجنون که بچه ها مکالمات بیسیم بعثی ها را شنود می کردند ؛ وقتی آن ها ، مثلا یک روحانی که می آمد می گفتند امامشون آمده ، خمینی […]
یکی از شهدای مخلص گردان ما که همیشه سعی داشت ، محفیانه به بقیه خدمتی کرده باشد ؛ شهید علی اکبر طحانی بود . شهید طحانی آن زمان خبرنگار روزنامه جمهوری بوده و با آن ها ارتباط کاری داشت . با وجودی که سن و سالش از بیشتر بچه های گردان بالاتر بود اما بسیار […]
شهید علی اکبر طحانی بعد از شهادت برادرش علیرضا به گردان تخریب آمد . فکر می کنم خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی یا کیهان بود . یک دوربین داشت و دست به قلم خوبی هم بود . یک دفترچه خاطرات هم داشت که تمام خاطراتش را روزانه در آن می نوشت . علی اکبر از نظر […]