چی شده پسرم؟ بیا ببینم چی میگی؟
دو خاطره از بین عملیات والفجر چهار و خیبر
پیشینه ضد انگلیسی زاهدی سرپوشی بر دستنشاندگی او بود
عملیات والفجر دو به روایت حاج محمد صادق دانشی
تیر دشمن به هدف خورد و تیر من به سینه ی برادرم خورد
شهید عبدالعظیم خلیلزاده، کوچکترین رزمنده گردان ما…
یک بار که من مکبری می کردم
شهیدی که مانع سقوط آبادان شد
نمایشنامه کوتاه خاطره (برادر داوود ! یک یا حسین دیگه بگی رسیدیم) پرده اول خط مقدم درابتدا،یک دقیقه ای صدای شدید درگیری وشلیک های پی درپی به گوش میرسد/ حاج عبدالله[فرمانده]وبیسمچی همراهش، ازدل تاریکی وگردوخاک[درمرکزخط افق] به سمت جلوحرکت میکنند. باامدن بیسیمچی و حاج عبدالله ،نورهم کم کم به صحنه اضافه میشود/ حاج عبدالله بعد […]