شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت
این درسی بود که چقدر انسان به مرگ نزدیک است
شیعه به دنیا آمدهایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم
من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت دوم)
تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم
نمیدانم من بیشتر احمد را دوست داشتم یا او
طرحی که مانع سقوط مجدد خرمشهر شد
آن روز فهمیدیم که خاک هم پذیرای جنازه افسر بعثی نیست
من پس از اتمام دوره در سال 1366 به گردان حمزه منتقل شدم و به عنوان معاون فرماندهی منصوب شدم. لشکر ما یعنی تیپ ویژه پاسداران، در عملیاتهای مختلفی مانند فتح یک، فتح چهار، فتح پنج، بیتالمقدس و والفجر شرکت داشت. اما بزرگترین عملیات ما مرصاد بود. در مرداد ۱۳۶۷، سازمان مجاهدین خلق از عراق […]
من در کردستان بودم که دوستم، حشمتالله عشوری، که مدتی در مریوان نبود، پس از بازگشت از مأموریت به دیدارم آمد. او گفت که در عملیات فتح یک در منطقه کرکوک شرکت کرده است. ما در کردستان اخبار این عملیات را از رادیو شنیده بودیم. عشوری گفت که تیپی در کرمانشاه تشکیل شده که نیروهایش […]
من محمود تقیزاده، اهل لاهیجان هستم. در شناسنامهام نام مهدی و فامیلی ام با پسوند تقیزاده رشتی ثبت شده است. سال ۱۳۶۰ یا ۱۳۶۱ برای اعزام به منطقه، به پادگان منجیل رفتیم. هفت یا هشت ماه از جنگ گذشته بود که به منجیل رفتیم. در آنجا به ما گفتند سنتان پایین است و باید برگردید. […]