• امروز : چهارشنبه, ۲۴ دی , ۱۴۰۴

انقلاب اسلامی ایران - جمهوری اسلامی ایران - دفاع مقدس

من چگونه بخوابم وقتی شما برای جنگ آمده اید اینجا؟!
یکی از خاطرات تأثیرگذار من

من چگونه بخوابم وقتی شما برای جنگ آمده اید اینجا؟!

یکی از خاطرات برجسته من، همکاری با همرزمانی مانند شهید علیرضا خیاط ویس است. ما بچه های گردان تخریب، بیشتر در نساجی مستقر بودیم. شب‌ها، اگر در منطقه مأموریتی نداشتیم، به نساجی برمی‌گشتیم و چند نفری در یک اتاق می‌خوابیدیم. یکی از خاطرات تأثیرگذار من از شهید علیرضا خیاط ویس، مربوط به همین آقای خیاط […]

نحوه شهادت شهید علیرضا خیاط ویس
در حالی که می‌خواست وضو بگیرد و سجده شکر بجا آورد

نحوه شهادت شهید علیرضا خیاط ویس

بین فرمانده لشکر کاشان و آقای خیاط ویس، اختلافی پیش آمد. این اختلاف در رابطه با عقب‌نشینی از فاو بود. در آن زمان، عراق توانسته بود چهار پل را تسخیر کند و منطقه را از دست ما بگیرد. فرمانده لشکر، نامه‌ای به آقای خیاط ویس داد که مضمون آن این بود: «از این تاریخ به […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج مرتضی املشی
قبل از پیروزی انقلاب، انقلابی و پای کار بودیم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج مرتضی املشی

بسم الله الرحمن الرحیم مرتضی دربندی املشی هستم از استان گیلان انقلابی بودم. قبل از پیروزی انقلاب، انقلابی و پای کار بودیم. بعد، حدود سال 13۶۱ بود که برای آموزش به آبادان رفتیم. آنجا آموزش توسط شهید رحیم بردبار انجام شد. ایشان ابتدا ما را امتحان می‌کرد. خب ما اصلاً الفبای تخریب را هم نمی‌دانستیم. […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدرضا دهقان
نحوه آشنایی با گردان تخریب و شهید علی ابدی

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدرضا دهقان

بسم‌الله الرحمن الرحیم عرض ادب و سلام خدمت حضورتان، اینجانب محمدرضا دهقان، اهل شهر همدان، هستم. اولین بار در سال ۱۳۶۰، به‌عنوان بسیجی، وارد جبهه شدم. ما از همدان، به‌صورت یک گردان، به منطقه مریوان اعزام شدیم. در آن زمان، فرمانده منطقه، حاج احمد متوسلیان بود. در ابتدا قرار بود به خرمشهر برویم، اما ناگهان […]

طرحی که مانع سقوط مجدد خرمشهر شد
اولین تانک عراقی، روی پل قرار گرفت تا از آن عبور کند اما...

طرحی که مانع سقوط مجدد خرمشهر شد

در اواخر جنگ، عراق توانسته بود بخشی از مناطق اشغالی از جمله شلمچه را بازپس بگیرد. دشمن، برای کسب امتیاز در قبال پذیرش قطعنامه توسط ایران، فشار زیادی وارد کرده بود. ما در منطقه‌ای نزدیک به نهر خیّن مستقر بودیم. جایی که فاصله ما با نیروهای عراقی، حداکثر ۱۰۰ متر بود. جاده اهواز–خرمشهر (که امروزه […]

شهید عبدالعظیم خلیل‌زاده، کوچک‌ترین رزمنده گردان ما…
امامزاده‌ای برای بچه‌های تخریب

شهید عبدالعظیم خلیل‌زاده، کوچک‌ترین رزمنده گردان ما…

شهید عبدالعظیم خلیل‌زاده، یکی از کوچک‌ترین رزمنده ی گردان ما بود.  شاید تنها ۱۳ سال داشت. ایشان با یک زجرات (کامیون کوچک) به جبهه آمدند. در ابتدا، به دلیل سن کم، نمی‌خواستند او را در کار تخریب بگیرند و قصد داشتند در بخش تبلیغات استفاده کنند. اما چون همه‌مان هم‌کوچه و هم‌خیابان بودیم، او را […]

وقتی شهید محمدی خودش را از بیمارستان به خط مقدم رساند
در حالی که ما برای مأموریت آماده می‌شدیم

وقتی شهید محمدی خودش را از بیمارستان به خط مقدم رساند

در پاسگاه‌ زید، ما خط پدافندی داشتیم. من به‌همراه شهید حمیدرضا محمدی، برای بازدید و شناسایی منطقه رفته بودیم. قرار بود مانعی جلوی خط پدافندی ایجاد کنیم تا امکاناتی را به آنجا منتقل کنیم. در آن شب، شهید محمدی مسموم شد  یعنی مریض شد  و مجبور شدیم مأموریت را به تعویق بیندازیم. من همراهش به […]

تاریخچه گردان تخریب لشگر 32 انصارالحسین همدان به روایت حاج سیدقاسم بلوری
فرماندهان گردان تخریب لشگر 32 و شهدای شاخص

تاریخچه گردان تخریب لشگر 32 انصارالحسین همدان به روایت حاج سیدقاسم بلوری

تا آنجا که اطلاع دارم، اولین فرمانده گردان تخریب لشکر ۳۲ انصار، سردار شهید محمدرضا مازویی بودند که در ششم فروردین ۱۳۶۲ در مهران به‌شهادت رسیدند. پس از ایشان، برای مدتی آقای مجتبی فراهانی (که امروزه در همدان ساکن هستند) فرماندهی تخریب را بر عهده گرفتند. سپس، حاج جواد غزل که امروزه جانباز قطع عضو […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید قاسم بلوری
اولین باری که به جبهه اعزام شدم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید قاسم بلوری

بسم‌الله الرحمن الرحیم عرض ادب و سلام خدمت حضورتان، بنده سید قاسم بلوری از همدان هستم. اولین باری که به جبهه اعزام شدم، اسفند ماه سال ۱۳۶۳ بود. چون سنم بسیار کوچک بود (۱۳ سالگی)، از طریق کمیته امداد وارد جبهه شدم و در عملیات بدر، در جزیره مجنون، به‌عنوان نیروی خدماتی و کمک‌آشپز در […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج عباس عرب
زمینه شکل‌گیری واحد تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج عباس عرب

بسم‌الله الرحمن الرحیم بنده عباس عرب، متولد سال ۱۳۴۳ در شهرستان محلات، هستم. در سال ۱۳۶۱، به‌عنوان تخریب‌چی وارد خدمت شدم و آموزش‌های تخصصی تخریب را در لشکر دیدم. تا پایان سال ۱۳۶۲، در رده تخریب ساده فعالیت داشتم. سپس، به‌عنوان مربی تخریب در واحد آموزش مشغول شدم. در سال ۱۳۶۴، دوباره به گردان تخریب […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج ذبیح الله ملکی
گردان تخریب ما

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج ذبیح الله ملکی

اینجانب ذبیح‌الله ملکی هستم. ورود ما به جبهه، پیش از آغاز جنگ ایران و عراق بود. در آن زمان، درگیری‌های کردستان به وجود آمده بود. ما از بروجرد اعزام شدیم و به کردستان رفتیم. ابتدا در پاوه مستقر شدیم، سپس از پاوه به سمت نوسود حرکت کردیم و در مناطق مختلفی فعالیت داشتیم. ماموریت اصلی […]

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم
سه روز قبل از عملیات بدر

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم

در هر گردان رزمی معمولا شش نفر نیروی تخریب‌چی اختصاص داده می‌شد. یعنی هر گروهان دو تخریب‌چی داشت. من در گردان یا مهدی خدمت می‌کردم. معمولاً ۶ تا ۱۰ روز قبل از هر عملیات، تخریب‌چی‌ها به گردان‌ها معرفی می‌شدند تا هم گردان‌ها آن‌ها را بشناسند و هم آن‌ها با شرایط گردان آشنا شوند. همچنین آموزش‌های […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علی اکبر فضلی
این خاطره، همیشه در ذهنم باقی ماند

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علی اکبر فضلی

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اینجانب علی‌اکبر فضلی، متولد سال ۱۳۳۷ در شهرستان محلات هستم و در خانواده‌ای مذهبی رشد کردم. پدرم، مرحوم محمدکریم، بقال محل بود و در همان مغازه کوچک، با صداقت و سخت‌کوشی امرار معاش می‌کرد. ایشان اصالتاً اهل یکی از روستاهای شهرستان خمین بود و از همشهریان حضرت امام […]

خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی
شجاعت و نبوغ در عملیات‌های دفاع مقدس

خاطرات حاج مسعود میسوری از شهید حاج امیر یشلاقی

مرحوم حاج امیر یشلاقی، شیفته‌ی شهیدحاج قاسم اصغری بود. او مجذوب نبوغ نظامی، اخلاص و شخصیت بی نظیر شهید حاج قاسم اصغری بود و او را فردی استثنایی می‌دانست. عشق و ارادت ایشان به حاج قاسم اصغری به حدی بود که اکنون باید دید، آنکه چنین دل به حاج قاسم اصغری بسته بود، خود چه […]

بررسی ابعاد شخصیتی شهید داوود ابراهیمی به روایت مادر شهید
میگفت: این بزرگترین امتحان من است!

بررسی ابعاد شخصیتی شهید داوود ابراهیمی به روایت مادر شهید

اگر بخواهم از بُعد عبادی شهید داوود ابراهیمی برای شما بگویم خاطره ای در ذهن دارم. در ماه رجب، که معمولاً خانوادگی روزه  میگرفتیم، داوود هم با ما روزه میگرفت. در حالی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود و حدود ۱۳ سال داشت، یک روز سحر خواب ماندیم و داوود هم روزه بود. آن […]

مجروحیت های شهید حاج قاسم اصغری
حاج قاسم از آن پس لنگان لنگان راه می‌رفت

مجروحیت های شهید حاج قاسم اصغری

شهید حاج قاسم اصغری یک بار در عملیات عاشورای سه مجروح شد. داستان معروفی برایش اتفاق افتاد در این عملیات که عبارت بود از خوابیدن روی سیم خاردار و رد کردن گروهان از میدان مین. یک مجروحیت هم برایش پیش آمد که ظاهراً انفجاری اتفاق افتاده بود که یکی از انگشت های دستش قطع میشود […]

روایتی از رفاقت حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی و شهید حاج قاسم اصغری
یک اسطوره، قهرمان و شخصیتی ویژه

روایتی از رفاقت حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی و شهید حاج قاسم اصغری

مرحوم حاج امیر یحیوی تبار یشلاقی، شیفته‌ی شهید حاج قاسم اصغری بود؛ شیفته‌ی نبوغ و برش های نظامی، اخلاص ایشان بود و جایگاه ویژه‌ای برای ایشان قائل بود. عشق و علاقه‌ی او به شهید حاج قاسم اصغری، نشان از بزرگی خودِ حاج امیر یشلاقی داشت. مرحوم حاج امیر مدتی بود که از گردان تخریب فاصله […]

نحوه شهادت شهید مصطفی صدر زاده به روایت شهید مرتضی عطایی
روایت روز تاسوعا؛ شهادت سید ابراهیم در عملیات آزادسازی قراسی

نحوه شهادت شهید مصطفی صدر زاده به روایت شهید مرتضی عطایی

صبح تاسوعا در عملیات آزادسازی قراسی، در یک زمین کشاورزی عملیات داشتیم. به قول ما، در حالت خط دشتبان پیشروی می‌کردیم که جنگ چریکی و سختی بود. در هر معرکه‌ای، سید ابراهیم زیر لب ذکر میگفت. در روز تاسوعا، ایشان گفتند: بچه‌ها بیایید زیارت عاشورا بخوانیم . این درخواست، ما را متعجب کرد زیرا سابقه […]

پسته ای که روی زمین افتاده بود
مسئول تدارکات گردان ، شهید حسین کاشانی

پسته ای که روی زمین افتاده بود

در جریان عملیات خیبر تقریبا دو سه روزی من در گردان مانده بودم و حاج عبدالله از گردان بیرون رفته بود . شهید حسین کاشانی که آن موقع مسئول تدارکات گردان بود ، از من سراغ می گرفت که برادر عبدالله کجاست ؟ حاج عبدالله در آن زمان هنوز مکه نرفته بود و ایشان را […]

به خود بیايید و درد اين ملت و خانواده هاي شهدا را لمس کنيد
وصیت نامه شهید حمیدرضا محمدی

به خود بیايید و درد اين ملت و خانواده هاي شهدا را لمس کنيد

بسم الله الرحمن الرحيم خديا مي روم سوي کربالا تا هرچه زودتر او را در آغوش بگيرم يا کربلا مرا در آغوش بگيرد معبودا ديگر توان و استقامت اينکه هر روز ناظر شهيد شدن يکي از ياران باشم را ندارم . هرچه دور و برم را نگاه مي کنم خودم را تنها مي بينم و […]

من دوست دارم تیر به گلویم بخورد و شهید شوم
صحبت ها به اینجا رسید که هر کس دوست دارد چگونه شهید شود

من دوست دارم تیر به گلویم بخورد و شهید شوم

شهید ابوالفضل حسن پور از بچه های گردان حمزه ی لشگر ششم رمضان بود . توی یک جمعی نشسته بودیم و صحبت میکردیم . صحبت ها به اینجا رسید که هر کس دوست دارد چگونه شهید شود! از ایشان پرسیدم شما دوست داری چطور شهید شوید؟ گفت من دوست دارم تیر به گلویم بخورد و […]

ماموریت در اطلاعات با کمک عراقی ها

ماموریت در اطلاعات با کمک عراقی ها

در قلاجه، یعنی حد فاصل بین اسلام‌آباد و منطقه‌ی مهران منطقه‌ای تقریبا جنگلی و پوشیده از درخت بود. در آن محل مکانی برای استقرار بود که جزو جبهه‌های میانی ما محسوب میشد. عقبه‌ی ما در قلاجه یک اردوگاه بود. در آن‌جا بچه‌ها در چادر مستقر می‌شدند. آن‌جا هم محل استقرار و اسکان‌شان بود و هم […]

چهل سال درد از شکنجه های اسارت
روایت تلخ شکنجه‌های امیر شاه‌پسندی

چهل سال درد از شکنجه های اسارت

ما اسیری 15 ساله به اسم امیر شاه‌پسندی داشتیم. امیر را به مقر، پیش نقیب محمد بردند. نقیب یعنی ستوان و سه تا ستاره دارد. امیر 15 ساله را به علت یک اتفاقی که در اردوگاه افتاده بود به مقر بردند. قرعه به نام او افتاده بود که ببرند، بپرسند که باعث اتفاقات چه کسی […]

مین‌گذاری ارتفاعات ملخ خور و کمک قاطر مشکی
ماموریت مین‌گذاری و پشتیبانی در ارتفاعات ملخ خور پاوه

مین‌گذاری ارتفاعات ملخ خور و کمک قاطر مشکی

بعد از عملیات سیدالشهداء علیه السلام در فکه، آقا سید محمد زینال حسینی به من و عده‌ای دیگر از رفقا، ماموریتی داد و ما به جبهه‌ی پاوه رفتیم. ظاهرا آن جا تعرضی از سوی دشمن در جبهه‌ی پاوه و ارتفاعات ملخ خور انجام شده‌بود، که ما هم به آن جا رفتیم. بنده در عملیات کربلای […]

شبی که آقا سید محمد متوجه شد پیکر برادرش جامانده
روزهای پس از عملیات سیدالشهداء به روایت حاج حسن نسیمی

شبی که آقا سید محمد متوجه شد پیکر برادرش جامانده

فردای عملیات سیدالشهداء من یادم هست که با یک موتور 250 به محورها رفتم که چگونگی اتفاقاتی که شب قبلش رقم خورده را بررسی کنیم. و دنبال شهدای‌مان باشیم. آن‌موقع در حوزه‌ی تخریب یادم می‌آید که آقا سید محمد، ماموریتی به آقای شهید حاج ناصر اربابیان ابلاغ می‌کند که به دنبال بچه‌ها بروند و پیکرهایشان […]