• امروز : شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۴

انقلاب اسلامی ایران - جمهوری اسلامی ایران - دفاع مقدس - خاطرات رزمندگان

هر کس ریش داشت را میزدند و محاسنش را میکندند
ما را داخل شهر میچرخاندند و هلهله میکردند

هر کس ریش داشت را میزدند و محاسنش را میکندند

تازه اسیر شده بودیم و هنوز در خاک ایران بودیم . هم گروهی های ما بچه های اهواز بودند و دو کلمه به من یاد داده بودند عطشانه به معنای تشنه ام و یکی جائع به معنای گرسنه ام است و من به آنها گفتم عطشانه که یک نفر امد و اسلحه را روی سر […]

روایت آزاده ی سرافراز ارتشی از اسارت سربازان ارتش در جبهه دهلران
نحوه اسارت سربازان ارتش توسط لشگر بعث عراق

روایت آزاده ی سرافراز ارتشی از اسارت سربازان ارتش در جبهه دهلران

تاریخ 21/4/67  در ساعت یک ربع مانده به شش صبح خدا رحمت کند آقای ابراهیم تمر تاشی که بچه ترکمن صحرا بود .ایشان پاس بخش بود و من هم مسئول مهمات بودم با هم گشت می زدیم. شب قبل از عملیات ما مادر سنگر بودیم و رفتیم برای بچه ها غذا بگیریم. قبل از اینکه […]

روایت جانباز قطع نخاع حاج علی کمیجانی از ماجرای مجروح شدنش
به همراه نیروهای دسته خودم به تانک ها حمله کردیم

روایت جانباز قطع نخاع حاج علی کمیجانی از ماجرای مجروح شدنش

حاج “علی کمیجانی” از نیروهای لشکر 10 سیدالشهدا است که در هشت سال دفاع مقدس در کنار رزمندگان این لشکر به میدان نبرد حق علیه باطل رفت. او در عملیات کربلای 5 و در منطقه شلمچه بر اثر اصابت تیر دشمن مجروح و از کمر قطع نخاع شد و به درجه جانبازی نائل آمد. در […]

انتقال فرماندهی از حاج عبدالله به آقا سید محمد و حاج مجید
به روایت حاج سید محمد عابدین زاده

انتقال فرماندهی از حاج عبدالله به آقا سید محمد و حاج مجید

یک روند کلی در گردان تخریب از زمان شهید حاج عبدالله نوریان در گردان شکل گرفت و بچه ها دیگه بعد از شهادت حاج عبدالله ، خیلی ها شون سابقه دارهای گردان بودند و اون حس و حال واحوالات را دیده بودند .  بنابراین بعد از شهادت حاج عبدالله امکان تغییر این روند و رویه […]

خواستگاری و ازدواج به سبک حاج موسی طیّبی
وقتی برگشتیم و سپاهی شده بودیم

خواستگاری و ازدواج به سبک حاج موسی طیّبی

شهید حاج عبدالله نوریان به دوازده نفر از بچه های قدیمی گفت برید لانه جاسوسی که واحد مهندسی رزمی لشکر ده آن جا بود و آقای انگشت بافت رئیسش بود .من به آنجا رفتم و من را دو هفته ای سپاهی کردند . به دستور حاج عبدالله بدون تحقیقات گزینش میکردند و من فقط فرم […]

چند بیت شعر را که خودم سرودم هم تقدیم میکنم
سروده های حاج موسی طیبی

چند بیت شعر را که خودم سرودم هم تقدیم میکنم

چند بیت شعر را که خودم سرودم هم تقدیم میکنم ای لاله های زخمی ای آینه ها                  ای که مانده  داغ تان بر سینه ها دل به یغما رفت و من جا مانده ام             در پس این عشق تنها مانده ام باز دیشب خواب سنگر دیده ام                خواب زخم و خون و خنجر دیده ام […]

شهید حافظ خدایاری ، شهید دیگری که از ایشان هم کمتر یاد می شود
بچه های قدیمی گردان

شهید حافظ خدایاری ، شهید دیگری که از ایشان هم کمتر یاد می شود

شهید دیگری که از ایشان هم کمتر یاد می شود شهید حافظ خدایاری ایشان هم از قدیمی های سال 1361 گردان تخریب بود قد بلندی داشت، یقه یلباسش را تا بالا می بست . بسیار ساده و دوست داشتنی بود ایشان هم در والفجر یک به شهادت رسیدند. روح ایشان هم شاد باشد. شهید غلامرضا […]

عراقی ها قول دادند که مزاحم برگزاری مراسم نشوند
طرحی که از سوی اسرا رد شد

عراقی ها قول دادند که مزاحم برگزاری مراسم نشوند

پاییز سال ۱۳۶۲ بود و مثل سال‌ های گذشته عاشورای حسینی فرا رسیده بود. شور و شوق آزادگان دربند برای عزاداری سالار شهیدان و یاران باوفایش در خانه‌­ٔ دشمن بعثی حال و هوای دیگری داشت. از یکی دو هفته قبل از محرم، برادران به فکر زمینه‌سازی اجرای مراسم افتادند. ابتدا به مسئولان آسایشگاه‌­ها اعلام کردند […]

رحلت امام (ره) ، تلخ‌ترین خاطرات اسرا
مجبور شدیم تسلیم شویم

رحلت امام (ره) ، تلخ‌ترین خاطرات اسرا

حدوداً ۳۰۰۰ اسیر بودیم که همه مفقودالاثر بودیم و بدون اطلاع صلیب سرخ در اردوگاه عراق نگهداری می‌شدیم و هیچ نهادی از وجود ما اطلاع نداشت، نه ایرانیان و نه خانواده‌هایمان و نه صلیب سرخ. شاید یکی از دلایل اطلاع‌رسانی نکردن عراق در خصوص تعداد و نام اسرا این بود که می‌خواست در مواقع اضطراری […]

فقط من زنده ماندم
خاطره یک بازمانده از «کربلای4»

فقط من زنده ماندم

دو روز بعد از عملیات «کربلای ۴» اسیر شدم و طی این مدت لا به لای نی‌های منطقه شلمچه مخفی شده بودم. قرار بود که در فرصت مناسب به خط خودمان برگردیم. بنا شد با سه نفر دیگر از بچه ها که همگی مجروح بودیم، از طریق معبر که توسط تخریب چیان باز شده بود، […]