مثل همیشه آخر ستون با بچه های چتر باز (به اصطلاح، بچه های آتیش پاره) نشسته و مشغول شیطنت بودیم. می دونستم دارند هدیه می دهند و من چون کاری نکرده بودم، یقین داشتم به من چیزی نمی دهند. به همین خاطر به خواندن اسامی گوش نمی دادم.
شهید ثقفی که بی سیم چی ما بود، گفت:
آقای احمدیان تو را صدا کردند. هاج و واج پرسیدم من؟
گفتند آره اسم تو بود.
بی خبر از همه جا رفتم چون فرمانده لشکر منتظر بود. حین تحویل گرفتن هدیه گفتم: حاج آقا به خدا من کاری نکردم! نمی دونم اسمم چرا اینجا ست!
حاجی فرمودند: مبارکت باشه…
بعد، فهمیدم مسابقه ای بود و شهید ثقفی پاسخ نامه ای را به اسمم نوشته. در حالی که روحم خبر نداشت برنده شده بودم…
بهانه ای شد برای دریافت هدیه از دست فرمانده لشکر شهید حاج علی زاهدی…
آنچه مطالعه کردید بخشی از خاطرات حاج محمد احمدیان، رزمنده دفاع مقدس بود که در کانال ایشان منتشر شده بود . برای مطالعه خاطرات شهدای دفاع مقدس با ما همراه باشید.






























































