میگفت در آشپزخانه ی جبهه فعالیت دارم
انگیزه و هدف دلواری از مبارزه با انگلیسیها
عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم
بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود
آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد
یک بار که من مکبری می کردم
انتخاب رفیق شهید از بین شهدای گردان تخریب لشگر سیدالشهداء علیه السلام
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج عباس عرب
رفاقت های زمان جنگ هم عجیب بود . یک فرمانده داشتیم به اسم ماشاءالله رشیدی که فرمانده گروهانی داشت به اسم زکی زاده . شب عملیات کربلای پنج میخواست وارد عمل شود . دم خط به سنگر من آمد و گفت : فلانی ! من و زکی زاده با هم عهد بستیم که هرکداممان زودتر […]